ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

یک زن؛ رنج و رهایی…(منع خشونت علیه زنان)

اگرچه خشونت جنسیت نمی‌ شناسد اما همواره دو گروه از آدمیان یعنی زنان و کودکان بیش از مردان قربانی خشونت شده‌اند.
فرهنگ کنونی که هنوز از نگرش کهن و مردسالارانه پیروی می کند، نیازمند اصلاح و آموزش می باشد تا به مردم عدم برتری یا کهتری دو جنس نسبت به یکدیگر را بیاموزد. اما این مهم نیازمند اقدامات زیربنایی و ساختاری است که قادر به ایجاد تغییرات فرهنگی در ذهنیت و رفتارهای غلط عوام باشد.

ایرن واعظ زاده(روزنامه نگار)
نازنین زنی ۳۳ ساله و مادر دو کودک است. از مدت ها پیش به شوهرش شک کرده و در پی فرو نشاندن این احساسات مشمئز کننده، پنهانی به بازرسی موبایل و جیب های شوهرش می پردازد. شوهر نازنین شب های زیادی را بدون اطلاع قبلی تا نیمه شب بیرون از خانه است و تماس های تلفنی مشکوکی نیز دارد. او کمتر با خانواده اش وقت می گذارند و به مسافرت می رود اما در عوض اوقات زیادی را با دوستانش به تفریح و خوش گذرانی می پردازد. گاه و بی گاه تنها سفر می رود و برای این مسافرت های ناگهانی هیچ دلیل منطقی ارائه نمی دهد.
نازنین طی جست و جوهایش متوجه می شود او با چند زن در ارتباط است که یکی از آنان ساکن شهری دیگر بوده و شوهرش خود را با نام دیگری به وی معرفی کرده. دنیا بر سر زن جوان به یک باره فرو می ریزد و دیدگانش جز غم و سیاهی رنگی نمی بیند. او چندین بار با همسر خود وارد بحث و مشاجره می گردد اما هر بار به خاطر فرزندان و همچنین حفظ آبرویش سکوت اختیار کرده ناگزیر به ادامه ی این زندگی نا به سامان و پرتنش می شود و هم چنان در بی اعتمادی و بی اعتنایی و جدال زیست می نماید و لام تا کام با هیچ کس در این باره سخن نمی راند تا مبادا شوهر بی غیرتش طلاقش دهد و بدبخت شود اما غافل از اینکه مرد زندگی اش نه دارای آن چنان درک و عقل سلیمی است که قدر زن و زندگی خود را بداند و نه آن قدر مرد که شهامت پوزش خواستن و تعهد به مسوولیت های خود، در قبال همسر و فرزندانش را به یاد آورده و در صدد جبران آن بکوشد.
نازنین انواع خشونت های خانگی اعم از تهدید، ناسزا و تنبیه های بدنی را تجربه کرده است اما صد افسوس که نه مشکلش را با خانواده بازگو می کند و نه حاضر است از این زندگی تنش زا دل بکند.
امثال او سکوت می کنند و دم نمی زنند تا به خیال خودشان آبروی خانواده حفظ شود؛ آنان خود پذیرای این ضیافت مرگ بار خویش اند و چون راهی برای گریز از این خشونت ها نمی شناسند به انواع تحقیرهای جسمی و روحی تن می دهند و با این نقطه ضعف شان عرصه را برای جولان هر چه بیشتر مردان باز می گذارند و به آن تداوم می بخشند.
اغلب زنان به خصوص مادران، در رویارویی با چنین مسائل ناگواری نه تنها هیچ اقدام ضربتی برای رهایی از این معضل نکرده بلکه با سکوت و میدان دادن به شریک زندگی خود به این وضع دامن می زنند و تحقیر و خشونت را تا جایی متحمل می شوند که با دست خود مرگ روح و روان خویش را باعث می شوند؛ در نهایت از آنان تنها جسمی رنجور و وجودی شبه وار و خالی از انگیزه و اعتماد است که بر جای می ماند. ای کاش بدانند که ” ….تحمل رنج، پرهیزگاری نیست …. ” ….. ای کاش بفهمند خودسوزی طریق پاک زیستن نبوده و فرزندان محتاج مادری شاد و سلامت هستند نه مادری با روانی تخریب شده و کتک خورده…….

سیبیلا آلرامو با نام اصلی مارتا فلیچیانا فاچو؛ نویسنده ی فمینیست پیشگام ایتالیایی، در نخستین اثر خود به نام ” یک زن رنج و رهایی ” (۱۹۰۶) زندگی پر التهاب خود را برای مخاطب که در واقع پسرش است به تصویر کشیده و تمامی رنج ها و آلام یک زن اسیر در زندگانی مشترک را با دیدگاهی وسیع و ریزبینی بسیار بازگو می نماید.
آلرامو ماحصل زندگی والدینی ناشاد و فرزند مادری خودسوخته بوده و خود نیز بعدها در هیات زنی توانا اما محدود شده از جانب همسر در می آید و او نیز قربانی خودکامکی و استبداد شوهر شده و سال ها در عزلت و خفقان به سر می برد تا اینکه سرانجام این پیله ی چرکین ریاضت را ترکانده و با وقوف به نافرجامی رنج، این دور باطل را رها می سازد.
خشونت، تبعیض و نابرابری در جای جای این اثر مشهود است که آلرامو تمامی تجربه های ناخوشایند و محنت هایش را چون جامی زهرآگین به جان و روح مخاطب تزریق می نماید؛ زهری که باید تا انتها آن را سر کشید…..

هر نوع رفتاری که باعث آزار دیگری شود، به حقوق شهروندی و انسانی او تجاوز کند، باعث آسیب جسمی، روحی و ذهنی او شود، خشونت نامیده می شود.
درباره خشونت خانگی نیز می ‌توان گفت تجاوز فیزیکی یا روحی شدید یک عضو علیه عضو دیگر خانواده خشونت خانگی است. به عبارت دیگر، وقتی در چارچوب یک ارتباط نزدیک میان دو فرد، رفتار مرد با زن خشونت‌ آمیز و سلطه ‌گرانه باشد نتیجه ی آن خشونت خانگی خواهد بود.
در گزارش‌ های مربوط به خشونت در خانواده معمولا زنان و کودکان به عنوان قربانیان اصلی و مردان به عنوان افراد خاطی قید می‌شوند. چون بنا بر آمار جهانی حدود ۹۰ درصد قربانیان خشونت خانگی زنان و حدود ۱۰ درصد مردان می باشند. مردان نیز مورد سوء رفتار زنان قرار می‌گیرند اما بخش عمده خشونت خانگی به ویژه موارد مرگ ‌آور و خطرناک آن، از سوی مردان علیه دختران و زنان خانواده صورت می ‌گیرد.
خشونت‌ خانگی مخصوص جامعه یا طبقه ی خاصی نیست، بلکه تمامی کشورهای دنیا و طبقات اجتماعی مختلف با آن دست به گریبانند و تغییر و تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر روزه بر میزان آن می افزاید. در کشور ما خشونت علیه زنان ریشه در تبعیضی دارد که مانع از برابری زن و مرد می شود.
هویت و ریشه‌ های خشونت‌ ورزی را بایستی در ساختار فکری‌ و فرهنگی هر جامعه جستجو کرد.
اگرچه خشونت جنسیت نمی‌ شناسد اما همواره دو گروه از آدمیان یعنی زنان و کودکان بیش از مردان قربانی خشونت شده‌اند.
فرهنگ کنونی که هنوز از نگرش کهن و مردسالارانه پیروی می کند، نیازمند اصلاح و آموزش می باشد تا به مردم عدم برتری یا کهتری دو جنس نسبت به یکدیگر را بیاموزد. اما این مهم نیازمند اقدامات زیربنایی و ساختاری است که قادر به ایجاد تغییرات فرهنگی در ذهنیت و رفتارهای غلط عوام باشد.
اعمال خشونت نسبت به زنان که اغلب ناشی از رفتارهای غلط فرهنگی، اجتماعی، برخی رویه‌ های سنتی یا عرفی افراط گرایانه و همچنین پاره ای عوامل اقتصادی است، تاثیرات مخرب و زیان باری بر سلامت فردی و اجتماعی زنان بر جای می گذارد.
خشونت ورزی نسبت به زنان هزینه ‌های انسانی زیادی در پی داشته و می تواند زمینه ساز بسیاری از آسیب های اجتماعی شده و کانون خانواده را به عنوان مهم ترین نهاد اجتماعی به مخاطره اندازد. همچنین سلامت اجتماعی بخش وسیعی از جامعه را تهدید نماید؛ چرا که زنان به عنوان نیمی از جمعیت بشری و همچنین به دلیل دارا بودن وظایف مادری و متعاقبن وجود نقش برجسته ی آنان در رشد و توسعه ی جامعه از طریق تربیت صحیح نسل های آینده، از اصلی ترین سازندگان یک جامعه ی پویا به شمار می روند.

*گفت وگو با دکتر زینب سیروس جاهدی؛ روان شناس خانواده

با توسعه و رشد تمدن بشری و گسترش مدرنیته، اعمال خشونت علیه زنان تا حدی کاهش یافته و مقرراتی برای کنترل خشونت فیزیکی علیه آنان تدوین شد. همچنین فعالیت های جدی تشکل ها و جنبش‌ های طرفدار حقوق زن، توانست خشم نا به خردانه علیه زنان را اندکی محدود سازد اما به هر روی معضلات فرهنگی دیگری نیز در لایه های زیرین جامعه پنهان مانده که کمتر بدان ها توجه شده است از جمله این معضلات، خشونت روانی و کلامی می باشد که طیف وسیعی از زنان را احاطه نموده و قلمرو آن تا جایی گسترش میابد که هر نوع تعرضی را نسبت به زنان در بر می گیرد.
تحقیر و تمسخر و زن را جنسی فرودست شمردن، هزاران بار دردناک تر و شدیدتر از خشونت ‌های جسمی است؛ زیرا در صورت بروز چنین کنش هایی، زنان قربانی شکنجه‌ های روانی شده که زخم های عمیقی در درون آنان بر جای خواهد گذاشت که قابل رویت نیستند.
سرچشمه ی دیگر این معضلات، نقص های اساسی و جدی در قوانین می باشد که نه تنها از خانواده در برابر خشونت حمایت نمی کند بلکه بر آن شدت می بخشد و موجب سلب امنیت و آرامش در خانواده می گردد. به علاوه، در بیشتر موارد نیز قانون جامع و واضحی که در خصوص حمایت از حقوق زنان علیه خشونت های خانگی تدوین شده باشد، وجود ندارد و این مساله ای بسیار تاسف بار است.
در ایران خشونت با زن در اسلام و قانون اساسی و سایر قوانین منع شده اما این پدیده ی زشت و منفور به نحوی پارادوکس گونه و به اشکال مختلف دیده می ‌شود و این در حالی است که قانون در پس ظاهر پرمدعای خود از زنان در مقابل خشونت های خانگی حمایت می‌ کند. با این رویکرد که زنان قادرند از طریق مراجع قضایی شکایت کرده و این مساله را پیگیری نمایند و شوهر نیز هیچ حقی برای برخورد فیزیکی ندارد و در صورت بروز این اتفاق، علاوه بر تشکیل پرونده برای شوهر، زن مجاز به دریافت دیه و تقاضای طلاق است اما افسوس که واقعیت تلخ حاکم روایت دیگری از زندگی زنان قربانی را به نمایش می گذارد.

*آسیب شناسی حقوقی در خصوص منع خشونت علیه زنان
قوانین و مقررات باید به گونه ای وضع شوند که ایجاد کننده ی هنجارها و نظم در جامعه و همینطور پاسخ گوی نیازهای فطری و اجتماعی بشر یاشد و این اصل و مبنایی اساسی در حوزه ی حقوق می باشد.
انسانیت، اقتضای رشد و توسعه ی هر جامعه و همچنین تعهدات بین المللی ایجاب می کند که ضمن بررسی این دست از مسائل حقوقی، فقدان ها و کاستی های آن، در صدد تصویب و اجرای قوانین کارآمد برآمده تا ضمن درک و احیای معنای واقعی حقوق زنان، تصویری انسانی و عاری از تبعیض و کلیشه های جنسیتی ارائه دهیم.
احترام و محبت، شالوده ی اصلی زندگی خانوادگی است، وقتی این حرمت و احترام از اساس فرو می ریزد و محبت جایش را به فحاشی و قلدرگری های مردسالارانه می دهد، زندگی خانوادگی نیز به نوعی از هم می گسلد.
اصلاح رفتار، آموزش و فرهنگ سازی نکات مستلزم بهبود وضعیت کیفی جامعه ی کنونی در برابر خشونت طلبی مردان می باشد و به هیج وجه نمی توان آن را انکار نمود اما این مورد در گذر زمان و با صرف هزینه های مادی و معنوی و همچنین مشارکت و همکاری دولت و نهادهای فرهنگی میسر می گردد؛ چه بسا تا تحقق این امر و دگرگونی در اخلاقیات و شیوه ی رفتاری مردان رن ستیز، زنان دیگر مجال و رغبتی برای پرورش اندیشه و قدرت تصمیم گیری برای سرنوشت خویش ندارند که در این صورت به موجوداتی همانند خواهند گشت که تنها زنده اند اما از زندگانی هیچ بهره ای ندارد.
زمانی که امکان اصلاح مردان خشونت‌ طلب وجود ندارد و اهرم های قانونی نیز چیزی جز یک ابژه ی نمایشی نیستند، چرا زنان مصیبت این زندگی نکبت بار را بر خود تحمیل نموده و با رها ساختن این زندگی غزلت بار خود را از عواقب ناگوار خشونت طلبی در خانه مصون نمی دارند….؟
این گونه زنان در زیست روزمره ی خود رنج انواع فشارها و خشونت ها اعم از فرهنگی، اجتماعی تا سیاسی و اقتصادی را بر خود هموار می نمایند که سرچشمه ی همه ی این موارد از ترس آنان از آینده ی ناامن فردی و اقتصادی نشات می گیرد. سرانجام این ترس و وحشت روزافزون خود را به صورت پیامدها و اثرات منفی در شخصیت، نحوه ی نگرش زنان به زندگی اجتماعی، کاهش عزت نفس و به تاریکی گراییدن افق های دید آن ها، خود را نشان می دهد و همچنین تصویری زشت از آینده و جامعه را در ذهن آن ها ترسیم می نماید که خود سبب وجود اضطراب و تنشی دائمی در زندگی می شود. این ها همه دردهای اجتماعی جنسیتی هستند؛ دردهایی که نه به چشم می آیند و نه بیان می شوند؛ اگر هم در گوشه ای از این جامعه ی پرآشوب به گوش برسند، شخصی و خانوادگی قلمداد می گردد….!!!
آیا به واقع می توان نظاره گر این همه رنج و سقوط بی وقفه بود و کلامی بر لب جاری نساخت؟
چطور نمی توان این لغزش و نابه خردی را یک مساله ی عمیق اجتماعی دانست و برای برون افکندن آن مبارزه کرد؟
یکی از واقعیت ها و سنن دردآور جامعه ی ما، از دست رفتن هویت فردی و اجتماعی زن پس از ازدواج است؛ این چنین که زن با ازدواج هویت خود را از دست داده وجودش با وجود همسر معنا میابد.
با این تدابیر پرتگاه های جنسیتی، بی منزلتی اجتماعی، نابرابری جنسیتی و مهم تر از همه ناعدالتی جنسیتی، همه و همه مصداق بارز بی هویتی زن ایرانی و وحشت از مطرود شدن در برابر جامعه ی متعصب و زن ستیز کنونی می باشد.
تحقیقات نشان می دهد تقریبا در خاورمیانه آماری واقعی و دقیق از خشونت‌ های خانگی وجود ندارد، در آفریقا، آمریکای لاتین و مرکزی نیز به همین صورت. اما نمی توان نبود آمار را به معنی نبود خشونت تلقی نمود اما متاسفانه این فقدان به سرپوشی برای خشونت‌های مخفیانه بدل شده است.
گزارش ندادن و سکوت قربانیان خشونت و همچنین عدم رسیدگی دقیق نیروی قضایی در چنین مواردی ، سبب می شود تا آمار دقیق و صحیحی در این باره وجود نداشته باشد.
نبود مراکز حمایتی زنان و الگوی مناسب رفتارهای جنسی، تفسیرهای دینی متناقض و رسومات سنتی غلط، وابستگی اقتصادی زنان غیرشاغل به مردان، فقدان اقدامات قانونی حمایتی لازم و بازدارنده، وحشت از بی سرپرست شدن و ناآگاهی زنان از حقوق خود و قوانین قضایی از جمله مسایلی است که به این سکوت و در خفا ماندن خشونت ها دامن می زند.
برای از میان برداشتن این تبعیض و خشم بی منطق نسبت به زنان، بایستی با آموزش مستمر به قشر جوان جامعه و تامین امکانات قابل دسترس از طریق مراکز عمومی و انتظامی، موجبات ارتقای سلامت زنان در سطح خانواده ‌و جامعه را فراهم نمود و به علاوه با اتخاذ سیاست ها و راه حل هایی به منظور مقابله با آداب و رسوم غلط، زمینه ی ایجاد تغییرات و دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی مطلوبی را فراهم آورد تا از این رهگذر بتوان بنیان خانواده‌ ها را از طریق آموزش و فرهنگ سازی به تحکیم رسانده و برای نایل آمدن به جامعه ای عدالت خواه و سالم امید بست.
اهتمام برای اجرای تمام و کمال قانون اساسی به منظور تامین و تحقق حقوق زنان و تصویب مقررات و ضوابطی جهت ایجاد عدالت و رفع کلیه ی اشکال تبعیض جنسیتی می بایست از اولویت های اساسی قانون گذاران بوده تا از این طریق شان انانی زنان مورد توجه قرار گرفته و رعایت گردد.

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

گفت و گو با حمید موذنی ، نویسنده و پژوهشگر اجتماعی گفت و گو از: الهام بهروزی
به مناسبت تولد خیام نیشابوری گفت و‌گو با حمید موذنی، نویسنده و پژوهشگر اجتماعی گفت و گو از الهام بهروزی ۱. در مورد زیست دیرینه مردم بوشهر با اشعار خیام‌خوانی توضیح بدید و اینکه چرا رباعیات خیامی در این منطقه از دیگر سروده‌های شاعران بزرگ پیش گرفته و مردم این منطقه با آن‌ها بیشتر همذات‌پنداری […]
آرشیو

مقالات

نادر هوشمند
آخرین ساعات زندگی یک گربه
نادر هوشمند
از ادعاهای یک دیوانه
نادر هوشمند
بازگشت از مرگی که در بیمارستان بوعلی سینا اتفاق افتاد
غزال ساکی
زنان و مشارکت سیاسی
حمید موذنی
شجریران
غزال ساکی
روزنامه‌نگار حوزه‌ی جامعه و زنان
محمود بدیه
کلیسای گریگوری
حمید موذنی
توسعه بدون مطبوعات آزاد رخ نمی‌دهد
اسلاوی ژیژک
به برهوتِ ویروسی (وایرال) خوش آمدید
محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علی شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
آرشیو