ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

کرونا و دست ها


ویروس کرونا بیش از همه‌ی اعضای بدن، به سراغ دست‌ها‌یمان رفته است. بیش از هرچیز رعایت روش‌های بهداشتی و علی‌الخصوص شستن‌دست‌ها ضرورت پیدا کرده است. حتی پیام‌های تبلیغاتی مربوط به دست هاست: «دست ها را بیست ثانیه و به صورتی دقیق بشوئید» فروید

ظاهرن به دلیل انتقال ویروس از دست هااست که ترس ما بیش‌تر و فزون‌تر از همیشه شده است. ترسی که گستره‌اش نیز بین المللی است و هراس را به صورتی برابر میان انسان ها تقسیم کرده است.

دارا و ندار، فقیر و غنی، فرا دست و فرودست، آمریکایی و آفریقایی، آسیایی و اروپایی، رییس جمهور، نخست وزیر، پاپ، ملکه، پادشاه، وزیر، مدیر، کارمند، کارگر و کارفرما؛ زن و مرد؛ پیر و جوان؛ همه درگیر هراس از ویروس کرونا هستند. ترس از کرونا، به ترس از عضو بدن‌مان تبدیل شده که فارغ از جایگاه اجتماعی حضوری پر رنگ و عام میان تک‌تک انسان‌‌ها دارد.
دست‌ها، نماد مهم ترین نمود انسان بودن ما هستند.
تقریبا تمام ابزار‌ها را برای دست‌ها ساخته‌ایم. نظم طبیعت را از رهگذر کار با دست‌ها تغییر داده‌ایم.

هگل در فقره۳۱۵ کتاب پدیدارشناسی روح می‌نویسد:«می‌توان درباره‌ی دست گفت که دست همان است که انسان انجام می‌دهد، زیرا انسان در مقام جانی حیات‌بخش، در دست، در مقام اندام فعل تحقق‌بخشیدن به خودِ وی حاضر است؛ و از آن‌جا که انسان در اصل، تقدیر خویش است دستش نیز این در-خود[بودگی] را بیان خواهد کرد».
هایدگر هم مدام برای نشان دادن انحای متفاوت دازاین، از استفاده او از ابزارهایی مانند چکش مثال می‌زند.
دست‌ها «خودِ» ما را محقق می‌کنند، به امکان‌های متفاوت ما جامه‌ی عمل می‌پوشانند و حالا کرونا آمده و دارد با تلقی چند هزارساله‌ی ما از دست‌ها می‌ستیزد.

از هگل و هایدگر و پدیدارشناسی دست‌ها که بگذریم، باز هم همه‌ می‌دانیم
انسان‌ها ذاتن شرور-اند. و شرارت ما در اعمال دست هامان بروز پیدا می کند. این را همه ی ما به خوبی می دانیم. تجربه‌ی زیسته‌مان است. نیازی به فلسفه بافی و تامل و رجوع به نوشته های بزرگان ندارد.

کودکی خود را بنگریم: زنگ در حیاطی را زده و فرار می کردیم. گربه ای یا سگی را در کوچه دیدیم و بیشتر اوقات نزدیک ترین سنگ را پیدا کرده و به طرفش پرتاب کرده‌ایم. شیشه‌ی خانه‌ی همسایه یا غریبه ای را با سنگ شکانده‌ایم. حین بازی‌هایمان مورچه یا حشره‌ای را زجر کش کرده یا له کرده ایم. اسباب بازی ها را خورد و تکه‌تکه کرده ایم. به دیوار یا ماشین کسی خط کشیده‌ایم. نیمکت مدرسه را خراش داده ایم. اگر در کودکی رفتاری از ما سر زده که با سرکوب شدید والدین یا مشاهده گری از رفتار پنهانی ما را دیده و نهیب مان زده به زعم زیگموند فروید تا بزرگسالی احساس گناه بر ما مستولی است و ما مدام دستان خود را میشوییم تا احساس گناه را با این مکانیسم دفاعی جبران نماییم. کرونا این وسواس و تصعید( والایش ) دست شستن و پاک کردن گناه را فراگیر کرده است‌ و… این ها کار مشترک مغز و دستان ماست.

این ها همه ما هستیم. کودکی ما اصلِ وجود ماست. سادیست درون‌مان را در دست ها بروز داده ایم و بعدن که بزرگتر شده ایم متاثر از آموزه‌های پدر (ناخوداگاه فردی فروید)، نگاه ناظر جامعه و عرف (ناخوداگاه اجتماعی اریک فروم)، سرشت نیاکان درون مان و اسطوره ها( ناخوداگاه جمعی یانگ)، تمدن، رسانه‌ها، فرهنگ، سیاست، ما تلاش کرده ایم به ایفای نقشی بپردازیم که شرارت‌مان در آن هویدا نباشد. و البته ما یک شهروند خوب نیز به نظر بیاییم. به همین دلیل است که روانکاوی به ما می آموزد که موقع صحبت افراد ، آنها را باور نکنیم و با زبان بدن که بیشتر در دست ها خود را بروز می دهد ، گفتار را راست آزمایی نماییم. دست ها ، پرسونای صورت و چهره را نمی زنند ، دست ها شرارت خود را و حقیقت ما را نمایش می دهند.
از ابتدای خلقت تا عصر پست مدرن، دستان ما عامل شرارت بوده‌اند. چرا که دست‌های ما اندامِ تحقق‌بخشیدن خودِ ما بوده‌اند. آن‌چه در ذهن‌مان بوده را به میانجی دست‌ها عملی کرده‌ایم.
شرارت ما در دست‌ها، خود را نمایش می‌دهد. دستها بوده اند که تبر را ساخته اند و با آن جنگلی را بیابان کرده اند. دست ها بوده اند که دور گردنی حلقه زده اند و او را خفه کرده اند. دست ها زه کمانی را کشیده و تیری به قلب حریف زده‌اند. ماشه های کُلت و مسلسل را دست ها کشیده اند. بمب های اتم با اشاره ی دستی به ناکازاکی و هیروشیما فرو ریخته شدو…

دست ها در طول تاریخ الودگی درون ما را به عهده داشته اند. به همین دلیل در همه زبان ها این دست ها هستند که به زبان نمادین درآمده‌اند: دست به قتل عام زدن، دست به گناه زدن، دست به کشتار و از این موارد.

حتا آن‌که آمر بوده و فرمان به کرداری غیر انسانی داده یعنی دستور داده است: ترکیب «دستور» که امر و فرمان است از دست ، وام گرفته شده است.

نمادهای نظام‌های سیاسی توتالیتر، فاشیستی و در کل نماد نظامی گرمی و همچنین نشانه‌ی ارادت و سرسپردگی فرد به سیستم، در دست ها بروز پیدا می کنند: هایل هیتلر و … همه وضعیت هایی که در آن انسان در جمع مسخ شده و مامور و معذور می‌شوند در دستان رمزگذاری می شود. ادیان و فرقه‌های مذهبی نیز در کنار زبان از دست‌ها برای انجام آیین ها و مناسک انسجام بخش گروهی و فرقه ای بهره می برند.

فروید در اخرین اثر خود بیان داشت که انسان با مهار غریزه در پی تمدن‌سازی برآمد. اما تمدن سازی همان طور که به پیش رفت با ساخت و اختراع انواع تکنیک (تکنولوژی)هایی که متاثر از تمدن سازی‌ست به رهابخشی غریزه نیز کمک کردند. در همه ی موارد تمدن سازی آن‌که بیش از همه به سراغ منع دست ها رفت ورزش فوتبال بود. فوتبال با برساخت قانون نهی دست‌ها تلاش کرد که دستان آلوده به خشونت و جنگ انسان را جزا داده و پای به دنیای صلح آمیز و انسانی‌تری بگذارد. به همین دلیل دست‌ها عامل خطا بودند و لمس توپ به دست جریمه داشت. اما در نهایت انسان با ساخت بازی ها و گیمهای دیجیتالی فوتبال را هم دستی کرد تا دست ها مجددن از پرطرفدارترین ورزش بشری مبتنی بر پاها، عملن به دست‌ها منتقل شود. دست ها مغز انسان را در طول تاریخ رهبری کرده اند.

دست‌ها «خودِ» ما را محقق می‌کنند، به امکان‌های متفاوت ما جامه‌ی عمل می‌پوشانند. اما حالا کرونا آمده و دارد با تلقی چند هزارساله‌ی ما از دست‌ها می‌ستیزد. کرونا در تلاش است تا عضوی از بدن‌مان را نسبت به خودمان بیگانه کند و تاریخ چندهزار ساله دست را از نو بنویسد. این که موفق شود یا خیر را تنها زمان مشخص می‌کند و تاثیر تجربه‌ای که دوران کرونا بر عمق وجودمان می‌گذارد.

پانوشت: دست ها عامل مهر و اتحاد و پیوند و عشق هم هستند اما در این تاویل و جستار تنها به وجه شرارت بار ان پرداخته است.

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

حمید موذنی
ویروس کرونا بیش از همه‌ی اعضای بدن، به سراغ دست‌ها‌یمان رفته است. بیش از هرچیز رعایت روش‌های بهداشتی و علی‌الخصوص شستن‌دست‌ها ضرورت پیدا کرده است. حتی پیام‌های تبلیغاتی مربوط به دست هاست: «دست ها را بیست ثانیه و به صورتی دقیق بشوئید» فروید ظاهرن به دلیل انتقال ویروس از دست هااست که ترس ما بیش‌تر […]
آرشیو

مقالات

راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آرشیو