ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

چه بی نشاط بهاری

چه بی نشاط بهاری
دیروز خبر فوت فریبرز رییس‌دانا از سوسیالیست های فاخر سیاسی ایران، از دلسوزان واقعی مردم و این سرزمین سوخته، عضو برجسته کانون نویسندگان ایران و از زمره سرمایه های اجتماعی کشور را شنیدم. بسیار اندوهگین شدم و بر روزگار بر باد رفته و خرمن سوخته‌ی ایران نظری افکندم که هر بار این خزان، برگی از این درخت بزرگ بر زمین می اندازد و ما در انتظاریم که برگ بعدی، کیست؟ غمگنانه است که بدون سر زدن جوانه‌ای، و البته تنها دلخوشی‌مان به ریشه هاست.
من با فریبرز رییس‌دانا جدای از خواندن مطالب و‌ آشنایی از طریق دنبال کردن ایده‌ها و مواضع‌اش، دو‌باری نیز ارتباط برقرار کرده‌ام. ارتباط اولیه‌ام یک گفتگوی تلفنی درباره‌ی اقتصاد و جامعه ایران بود که در سال ۱۳۷۹ در هفته‌نامه‌ی «آوای بهارستان» با همکاری خبرنگارم به صورت تلفنی با وی انجام دادم. در این گفت‌و‌گو از حافظه‌ی قوی وی در بیان آمار و ارقام و جزیی نگری‌اش به رخدادها و همچنین بیان شجاعانه مواضع حیرت کردم. رییس دانا چنان مسلط جواب پرسش‌های ما را می داد که انگار آمار و ارقام و منابع جلوی رویش است و از روی آنها می خواند و به ما پاسخ می دهد. اما این طور نبود. او‌ از حافظه ی کم نظیرش بهره می برد و آن‌ها را همراه با تحلیل ارائه می‌کرد. یادم می‌آید بعد از گفت‌و‌گو با ایشان من و خبرنگاران تا لحظاتی در مورد تسلط وی بر موضوع و حافظه‌اش صحبت کردیم و بعد از آن به سراغ کارهای دیگر نشریه رفتیم.

دومین دیدار ما در سال‌های اواخر دهه هشتاد بود. زمانی که رییس‌دانا به دعوت انجمن اسلامی یکی از دانشگاه‌ها‌ به بوشهر آمده بود. بعد از جلسه سخنرانی، شام را با هم در رستوران سنتی قوام خوردیم. با اینکه فضای رستوران با حضور وی سنگین بود و نگاه‌های افراد داخل رستوران همچون فیلم های اروپای شرقی دوران استالین بود، اما رییس‌دانا همچنان با شجاعت و صراحت نظر می داد و درون‌اش چنان آرامشی بود که انگار گفتن از حقیقت به‌جای هراس به او آرامش می‌بخشد. به همین خاطر شورانگیز و بدون لکنت و صریح نظر می داد و از این طریق، شجاعت و شور زدوده شده از سوی اصلاح‌طلبان را به کنار می زد و دانجشویان و مخاطبان را به این گمشده رهنمون می‌ساخت.

استیلا و هژمونی قدرت تمامیت خواهانه با همکاری سهوی اصلاح طلبان، در کنار ذره‌ای کردن جامعه و زدودن طبقات اجتماعی، اعتماد و امید را از بین برده و در این سال‌ها، جامعه را از داشتن مرجع اجتماعی محروم کرده است. مراجع اجتماعی در این سالها از طریق سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه و فعالیت رسانه‌های همسو برچیده شده اند. به همین دلیل روشنفکران و دگراندیشان به انزوا کشیده شده و به محاق رفته‌اند. و یا برچسب رادیکال و تندرو خورده‌ و حذف گردیده‌اند.

رییس‌دانا اما روشنفکر حوزه عمومی بود. در میانِ مردم حضور داشت و از مسائل و مشکلات آن‌ها دفاع می کرد. ادوارد سعید در کتاب «روشنفکر کیست؟» روشنفکران را به دو دسته تقسیم می کند. روشنفکر حرفه‌ای و روشنفکر آماتور. به زعم سعید، روشنفکر حرفه‌ای اساتید دانشگاه، هنرمندان و … کسانی هستند که از طریق کار روشنفکری کسب پول می‌کنند. آن‌ها از حوزه عمومی به دور هستند و حاضر به حضور در میدان عمل و هزینه دادن نیستند. روشنفکری برای آن‌ها شغل است. دسته دوم روشنفکران آماتور هستند. آن‌ها که حوزه عمومی حضور دارند. حقیقت دغدغه‌شان است و در برابر نبودِ آزادی، بی‌عدالتی و نابرابری قد علم می‌کنند و جسورانه به اعتراض می‌پردازند. رییس‌دانا در تقسیم بندی ادوارد سعیذ جزو دسته دوم است. اگر اصلاح طلبان با برساخت گفتمان اولویت تفسیر جهان بجای تغییر جهان، روشنفکری در حوزه عمومی را به محاق برد و عرصه عمومی را از کنش روشنفکری تهی ساخت و جامعه را از شور بری کرد؛ اما هنوز بودند کسانی که روشنفکر حوزه عمومی بودند.

رییس‌دانا از جمله روشنفکران واقعی بود که قدر ندید و حذف شد، مرادش از سوسیالیسم نه به انقیاد درآوردن جامعه در مدل‌های از پیش‌تعیین‌شده، که بازگرداندن قدرت برسازنده به مردم بود. رهایی‌بخشی را در جای‌جای گفتمان‌اش می‌شد یافت و دغدغه‌ی طبقه‌ی محروم ایران را داشت
رییس‌دانا دیروز از میان ما رفت.
یادش گرامی

ادب و‌اندیشه جن زار

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

حمید موذنی
ویروس کرونا بیش از همه‌ی اعضای بدن، به سراغ دست‌ها‌یمان رفته است. بیش از هرچیز رعایت روش‌های بهداشتی و علی‌الخصوص شستن‌دست‌ها ضرورت پیدا کرده است. حتی پیام‌های تبلیغاتی مربوط به دست هاست: «دست ها را بیست ثانیه و به صورتی دقیق بشوئید» فروید ظاهرن به دلیل انتقال ویروس از دست هااست که ترس ما بیش‌تر […]
آرشیو

مقالات

راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آرشیو