ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

پدرام باقری
کرونا و بازآفرینی چهره‌ی مرگ

۱.آیا مرگ چهره دارد؟ تصویر مرگ در ذهن انسان‌ها چگونه است؟ آیا این تصویر در دوره‌های تاریخی مختلف تغییر می‌کند؟
اگر تغییر می‌کند، روند تغییر آن بر چه‌اساس است؟ و پرسش مهم‌تر این که تجربه‌ی کرونا چه تاثیری بر چهره‌ی مرگ می‌گذارد؟

۲.سخن‌گفتن درباره‌ی مفاهیم همواره مستعد قِسمی کج‌روی و خطاست. چرا که تجربه‌ی سوژه از آن مفهوم منحصر به خودش است و چندان پتانسیل تعمیم ندارد. از سوی دیگر مفاهیم همواره اسیر تاریخ چند هزارساله‌ای هستند که از پی‌شان می‌آید. این تاریخ چند هزارساله همواره درک ما را نسبت به آن مفهوم تحت تاثیر قرار می‌دهد، به عنوان مثال وقتی از سیاست سخن به میان می‌آوریم، نمی‌توانیم از ارسطو بی‌نصیب باشیم، وقتی می‌خواهیم از عشق بگوییم حافظ به عنوان بخشی از حافظه‌ی تاریخی ما بر درک ما از معنای عشق تاثیر می‌گذارد و…
با وجود این دو مورد (انحصاری بودن درک سوژه از مفاهیم و تاریخ‌مند بودن مفاهیم) هیچ‌گاه نمی‌توان ادعا کرد به درکی اصیل از یک مفهوم رسیده‌ایم.

۳.اما «مرگ» علاوه بر دو پیچیدگی بالا هنوز گره مشکل ما را کورتر می‌کند، چرا که مرگ به تجربه در نمی‌آید. در مثال‌های بالا ما می‌توانیم درکی از تجربیات عاشقانه‌‌ی خود داشته باشیم و ساعت‌هایی را به خاطر آوریم که مشغول عشق‌ورزیدن بوده‌ایم. می‌توانیم این تجربه‌های شخصی را بیان کنیم و به عرصه‌ی عمومی ببریم؛ آن‌ها را واکاوی کنیم و به تعریفی از عشق برسیم یا حداقل مختصات آن را دقیق‌تر ترسیم کنیم. اما در مورد مرگ ما با نوعی معضل بی‌تجربگی مواجه‌ایم. از آن‌جا که بی‌تجربه‌ایم امکان‌های ما برای تاویل آن و تلاش برای درک آن چندان راه‌ به جایی نمی‌برد
با این مقدمه آیا باید تفکر درباره‌‌ی مرگ را بیخیال شویم؟ یا همچنان راهی برای نزدیک شدن به آن داریم؟
اگرچه مرگ به تجربه‌ در نمی‌آید، اگر چه نمی‌توان درکی نسبت به تجربه‌ی نیستی داشت اما می‌توان از طریق دیدن مرگ دیگران آن را تصور کرد. یعنی مرگ اگر چه برای ما اتفاق نمی‌افتد اما وقتی مرگ دیگران می‌بینیم؛ می‌توانیم به وجهی انتزاعی آن را ترسیم کنیم. این ترسیم انتزاعی به واسطه‌ی آگاهی ما از مرگ شکل می‌گیرد
تصور نیستی همواره برای ما به صورت دلهره پدیدار می‌شود. ترس از مرگ(تصور نیستی) طبیعی است و در هرکس وجود دارد. این ترسْ، ترسی بنیادین است که زندگی همه را تحت تاثیر قرار می‌دهد و هیچ‌کس از آن ایمن نیست، گرچه ممکن است بسیار تغییر شکل دهد. به زعم گریگوری زیلبرگ، روان‌کاو معروف چون ترس از مرگ به ندرت چهره‌ی خود را می‌نمایاند، اغلب مردم فکر می‌کنند ترس از مرگ وجود ندارد. اما او مدعی است ترس از مرگ به شکلی عمومی، در زیر هر تظاهری، وجود دارد: در پشتِ حس ناایمنی در رویارویی با خطر، در پس حس دلسردی و افسردگی، همیشه ترس بنیادین از مرگ مخفی شده است. ترسی که پیچیده‌ترین شاخ و برگ‌ها را می‌پذیرد و خود را به شکل‌های غیرمستقیم می‌نمایاند.

۴.اما مرگ فارغ از این جنبه‌ی فردی، تاثیری اجتماعی دارد و در دوران مختلف چهره‌ای متفاوت داشته است.
پاسخ به این پرسش که چره‌ی مرگ چگونه است در روند تحول اجتماعی تغییر می‌کند؛ و فهم انسان‌ها نسبت به مسئله‌ی مرگ در شکل‌گیری دوران تاریخی تاثیر می‌گذارد. برای متفکران یونانی مرگ به عنوان بخشی از سیر طبیعی زندگی کاملا در دسترس بود. رواقیون از مرگ فرار نمی‌کردند. مرگ برای آن‌ها بیشتر به صورت برادر خوب بود تا اسکلت هراس‌آور قرون وسطی مسیحی.
اساسا فلسفیدن برای آن‌ها مواجهه با این مسئله بود که چگونه خوب بمیریم؟
رواقیون اما در پاسخ به مسئله‌ی مرگ چندان موفق نبودند. به‌نظر لوک‌فری دلیل شکست اندیشه یونانی‌ها از مسیحیت در همین مسئله‌ی مرگ ریشه دارد. چرا که رواقی‌زیستن و پذیرش مرگ نمی‌توانست برای همه مردمان قابل پذیرش باشد، اما وعده‌ای که مسیحیت می‌داد، وعده‌ی جاودانگی فردی در جهانی زیباتر پیامی وسوسه‌انگیز بود که هر فردی را جذب خود می‌کرد.
اندیشه‌ی مسیحی اما نتوانست دنیایی بهتر برای زندگی مردمان بسازد. اگرچه وعده‌ی حیات جاودانه پیروان بسیاری داشت و به تبع آن کلیسا و مناسک اجتماعی آن بسیار پر قدرت بودند، اما صد‌ها سال استیلای کلیسا بر جامعه‌ی اروپا سراسر با مرگ عجین شده بود. مرگ بر اثر خشک‌سالی، جنگ‌های پی‌در‌پی، شیوع طاعون و….
در دوران کلاسیک مرگ به امری عادی در زندگی روزمره تبدیل شده بود و کاملا به حوزه‌ی عمومی تعلق داشت. این عادی بودن مرگ تا آن‌جا پیش می‌رفت که نبرد گلادیاتور‌‌ها برای عموم نوعی تفریح محسوب می‌شد! چنان‌چه امروز تماشای فوتبال برای ما تفریح محسوب می‌شود.
مرگ پدر در کنار فرزندان‌اش، در خانه‌ی خودش اتفاق می‌افتد. کودکان نیز از همان ابتدای زندگی با آگاهی از مرگ بزرگ می‌شدند.

۵.با برآمدن عقل روشنگری در سده‌های اخیر، با توسعه‌یافته‌تر شدن دولت‌-ملت‌ها زندگی‌ها ایمن‌تر شد. مخاطرات تهدیدآمیز و ترس‌از فنای خویش فرو نشست و به مدد رشد تکنولوژی زندگی قابل پیش‌بینی‌تر شد. در این دوره، انسان‌ها به جای هماهنگ‌کردن خود با طبیعت(که ایده‌ای یونانی بود) یاد گرفتند قوانین طبیعت را به نفع زندگی خود تغییر دهند.
با ادامه‌ی این روند متوسط عمر انسان‌ها بیش‌تر شد و از قدرت کلیسا ذره‌ذره کاسته شد. با گسترش یافتن کنترل علمی‌، وعده‌های مصونیت متافیزیکی طرفدار کمتری پیدا کرد و مناسک اجتماعی کلیسا به وجهی از معنا تهی‌شده به حیات خود ادامه داد.

۶.در دوران مدرن شیوه‌ی مواجهه با مرگ هم تغییر کرد .وقتی زندگی طولانی‌تر می‌شود و مرگ هرچه بیش‌تر به تاخیر می‌افتد، منظره‌ی مردن افراد دیگر عادی نیست. در جوامع مدرن مرگ سرکوب می‌شود. بازنمود مرگ به صورت تدریجی از حافظه‌ی انسان‌ها محو می‌شود. برنامه‌ریزی علمی زندگی حتی به مرگ هم سرایت می‌کند و کنترل پزشکی تا اخرین لحظه زندگی انسان‌ها را در دست گرفته و وابسته به فشار یک دکمه می‌کند.
اتفاق مهم دیگر ، بیرون‌راندن مرگ از صحنه‌ی حیات اجتماعی است. دیگر همچون گذشته پدر در خانه‌ی خودش در کنار فرزندان‌اش جان نمی‌سپارد، بلکه در بیمارستان پشت شیشه‌های اتاق‌های بیمارستان در حالی که به جای فرزندان، کادر درمان مشغول کار هستند ، مرگ اتفاق می‌افتد
با پاک شدن مرگ از حافظه‌ی تصویری ما و حذف شدن تدریجی بازنمود مرگ در جوامع، وحشت ما نسبت مرگ روز به روز بیشتر می‌‌شود. ما حتی امکان ارتباط عاطفی با محتضران را از دست می‌دهیم چرا که کمتر پیش می‌آید لحظات آخر را بر بالین کسی باشیم. جوامع مدرن این وظیفه را بر عهده‌ی قشری خاص و آموزش‌دیده برای این کار می‌گذارد.

۷.آیا امروز، کرونا می‌تواند تجربه‌ی مرگ در جوامع مدرن را بازآفرینی کند؟ اگر می‌تواند این تجربه‌‌ی مرگ جدید چه مختصاتی دارد؟
برای رواقی‌ها مرگ به چهره‌ی یک برادر خوب بود.
برای مسیحیان قرون وسطی مرگ چهره‌ی اسکلتی هراس‌آور داشت.
برای مردمان جوامع مدرن هم مرگ به گوشه‌ای تبعید شده تا کمتر دیده شود.
آیا می‌توانیم پس از دوران کرونا از چهره‌ی جدید مرگ حرف بزنیم؟
به‌گمانم در گام اول کرونا تَرَکی بر تصویر مرگ انداخته است. مرگ که تا دیروز اتفاقی بعید بود، به چنگ نمی‌آمد و جایی در زندگی روزمره نداشت، امروز در جای‌جای زندگی‌مان حس می‌شود. از این منظر ما با بحرانی ورای شیوع یک ویروس مواجه‌ایم. بحران کرونا با تصور ما از مرگ می‌ستیزد و آن‌را به حالتی در دسترس بدل کرده است. هنوز نمی‌توان تصویر جدید مرگ را ترسیم کرد چرا که هنوز کرونا به پایان نرسیده است، اما می‌توان گفت کرونا تصویری جدید از مرگ در ذهن مردمان جدید می‌سازد

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

حمید موذنی
ویروس کرونا بیش از همه‌ی اعضای بدن، به سراغ دست‌ها‌یمان رفته است. بیش از هرچیز رعایت روش‌های بهداشتی و علی‌الخصوص شستن‌دست‌ها ضرورت پیدا کرده است. حتی پیام‌های تبلیغاتی مربوط به دست هاست: «دست ها را بیست ثانیه و به صورتی دقیق بشوئید» فروید ظاهرن به دلیل انتقال ویروس از دست هااست که ترس ما بیش‌تر […]
آرشیو

مقالات

محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علیرضا شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
آرشیو