ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

فضاهای گم شده…

این وضعیت ناپایدار، پیشینه تاریخی دارد؛ . کاتوزیان می گوید: « گویاترین کلام برای توصیف ماهیت کوتاه مدت جامعه ایران اصطلاح خانهکلنگی است. جامعه کلنگی، ، یعنی جامعه ای که بسیاری از جنبه های آن سیاسی، اجتماعی، آموزشی و ادبی پیوسته آن، در معرض این خطر است که هوی و هوس کوتاه مدت جامعه با کلنگ به جانش افتد

ستاره تناور: اغلب واژه گردشگری در استان بوشهر پیوند نزدیک با دریا و سواحل استان بوشهر دارد، حتی ما شهروندان بوشهری نیز همین تصور را از شهر خود داریم، تصویری همیشگی از دریا و ساحل.
فضاهایی برای گفت و گو….
آیا استان بوشهر همین است، از بوشهر به عنوان مرکز استان به عنوان نمونه این مبحث یاد می کنم. قطعا دریا تاثیر بسزایی در زندگی روزمره ما دارد و نادیده گرفتن یا حذف آن ممکن نیست، بوشهر، شهری که نوع پوشش، تغذیه، موسیقی و…همه تحت تاثیر دریا واقع هستند اما همه بوشهر دریا نیست. برای معرفی بوشهر باید همه جوانب این دریار کهن را به مردم سراسر کشور و حتی دنیا شناساند اما چگونه؟
این مهم محقق نمی شود چرا که ما دربوشهر با ضعف شدید زیرساخت ها در امر گردشگری مواجه هستیم. بوشهر به شدت دچار کمبود فضای عمومی ست. فضای عمومی روح یک شهر را تشکیل می دهد اما مسوولین و طراحان شهری توجه چندانی به این مقوله نکرده اند، در فضاهای عمومی شهر گفت و گو و ارتباط شکل می گیرد، تعامل و رواداری معنا می یابد و انسانها در میان انبوه آلیاژها و سنگها، فرصتی می یابند که لحظاتی را با هم نوعان خود در یک مکان همگانی به فراغت بگذرانند.
اما این معانی به علت نبودن فضا هر روز کم رنگ تر می شود، افراد به درون خود فرو می روند و دنیا را فقط از منظر خود می بیندد، جایی برای گفت و گو و جمع شدن به غیر از ساحل وجود ندارد در شهر بوشهر اغلب فضاها را به خیابان و بلوار تبدیل کرده اند، خیابان ها روز به روز گسترده تر می شوند و از حجم فضایی که ما می توانیم در آن پیاده روی کنیم، یا دورهم جمع شده و روی نیمکت هایی که به این منظور می شود گذاشت بنشینیم، کم می شود. فضای عمومی به زعم اکثر مهندسین و طراحان شهری با شکل گیری جامعه مدنی رابطه معنا داری دارد.
جین جیکوبز روزنامه نگار و صاحب نظر برجسته مسایل شهری، برنقش فضاهای عمومی شهری در ایجاد تعاملات اجتماعی تاکید می کند. به اعتقاد جیکوبز آنچه که از یک شهر بیشتر به ذهن می ماند فضاهای عمومی شهر به ویژه خیابان ها و پیاده روهای آن می باشد. بنابراین پیاده روها باید سرزنده باشند تا ساکنین بیشتری را به خود جلب کنند(۳۲،۱۹۹۳،جیکوبز)
فضاهای عمومی مانند میادین و گره های شهری، محل هایی برای تجمع و در واقع پاتوق هستند که معنای ویژه ای می توانند برای همه شهروندان یک شهر داشته باشند، شاید اگر اطراف میادین شهر ما نیز فضاهایی را به پیاده روی و نشستن افراد اختصاص می دادند و با قرار دادن انواع سرگرمی مانند خیام خوانی، سنت دیرین بوشهر یا شاهنامه خوانی، تزیین با آب نما، کاشت درخت و فضای سبز، کافه های بیرونی که در خیابان قهوه ونوشیدنی سرو می کردند می شد امیدوار بود که در ذهن گردشگران خاطره ای جذاب و در ذهن شهروندان بوشهری، حسی از غرورو تعلق و پیوند با شهر نقش ببندد. وقتی روح آدمی محلی برای رها شدن و شادی بیابد قطعا تاثیر آن در زندگی روزمره ما که پر از تنش التهاب است دیده خواهد شد.
جامعه کوتاه مدت…
اخیرا فعالیت هایی در جهت اضافه کردن به فضای عمومی شهری از طرف شهرداری صورت گرفته است، میدان انقلاب گسترده شده، و به صورت یکپارچه در آمده است، خیابان لیان به پیاده راه تبدیل شده و نمیکت هایی در آن تعبیه شده است. این ساخت ها اگر چه می توانست امید بخش باشد اما در عمل و اجرا از دید کارشناسان و معماران بوشهری، نه چندان موفق بوده است، طرح ها یی که در اجرا با ایراداتی نظیرافزودن به بار ترافیکی، نازیبا بون و غیر کارشناسانه بودن مواجه شده است، و مورد دیگر اینکه این طرحها و پروژه ها هیچ تضمین ماندگاری در آینده ندارند چرا که ممکن است در دوره بعد و شهرداری دیگر ، شهروندان با ساخت و ساز ها و طراحی های جدیدی روبرو باشند.
میدان انقلاب تا کنون دستخوش تغییرات بسیار و صرف هزینه های هنگفتی بوده است. در حال حاضر در این میدان ما شاهد ساخت نمادی هستیم که با مخالفت بسیاری از کارشناسان و شهروندان روبرو شده است. در شبکه های اجتماعی موجی از مخالفت ایجاد شد اما به مانند مسایل دیگر واعتراضات جامعه مدنی، بطور مثال در مورد کاشت درخت موز، شهردار و شورای شهر پاسخ اقناعی ندادند و همچنان عملیات ساخت و ساز در حال ادامه است. آنچه که مسلم است این نماد و ساخت ها نیز دوامی نخواهند داشت.
این جریانات ناپایدار ساخت و ساز شهری، حسی از امنیت و تعلق را در شهروند بوشهری بر نمی انگیزد، چرا که دائما به این فکر خواهند کرد که این سازه ها دوامی نخواهند داشت همانطور که به تکرار این اتفاق افتاده است.
این وضعیت ناپایدار، پیشینه تاریخی دارد، جامعه شناسی ایرانی محمد علی کاتوزیان در یکی از مقالات بلند خود بنام ایران، جامعه کوتاه مدت( این مقاله ترجمه عبدالله کوثری و در کتاب ایران ،جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر منتشر شده است) تعبیر قابل تاملی دارد. وی در بازنمایی وضعیت کوتاه مدت جامعه ایرانی از اصطلاح خانه گلنگی بهره می برد. کاتوزیان می گوید: « گویاترین کلام برای توصیف ماهیت کوتاه مدت جامعه ایران اصطلاح خانهکلنگی است. بیشتر این خانه ها بناهایی است که بیش از ۳۰ یا حتی ۲۰ سال ندارد و اغلب از شالوده و اسکلتی مناسب نیز برخوردار است. در مواردی معدود، این خانه ها ممکن است فرسوده شده و نیاز به مرمت داشته باشد اما آن چه مایه محکومیت آنها می شود و در نهایت ساختمان را بی ارزش قلمداد می کند و فقط ارزش زمین را به حساب می آورد، این داوری است که معماری این ساختمان ها و یا طراحی داخلی آنها بنابر آخرین مد و پسند روز کهنه شده است. بنابر این به جای نوسازی آن خانه یا هربنای دیگر و افزودن بر سرمایه مادی موجود، کل آن ساختمان به دست مالک یا خریدار ویران می شود و بنایی جدید بر زمین آن بالا می رود. از این روست که صاحب این قلم گاه برا ی توصیف جامعه کوتاه مدت ایران آن را «جامعهکلنگی» نامیده، یعنی جامعه ای که بسیاری از جنبه های آن سیاسی، اجتماعی، آموزشی و ادبی پیوسته آن، در معرض این خطر است که هوی و هوس کوتاه مدت جامعه با کلنگ به جانش افتد.»
در یک روند طبیعی باید از آراء صاحب نظران، در پروژه های اینچنینی استفاده کرد تا با هدر رفت سرمایه مواجه نشد و به نتیجه بهتری نیز دست یافت. برنامه های بلند مدت و نه مقطعی و همچنین در نظر گرفتن منافع شهروندان و نه گروه خاص.
فضاهای گمشده…
برای پیدا کردن نقاط و فضاهایی که می توان از آن استفاده برد سری به چهار محل می زنم، از کنار مسجد شیخ سعدون تمام کوچه ها را از نظر می گذرانم، کوچه های تنگ و پنجره های چوبی و همچنین شناشیل هایی که زمانی شکوه و جلوه ای خاص به این کوچه ها می دادند، و نماد همیشگی این محلات، گلهای کاغذی صورتی، زیر تیغ آفتاب درخشش و زیبایی خاصی به دیوارها و درهای چوبی می داد، بعضی از مکانها به تعداد زیاد در یک محله موجود هستند. تغییر کاربری بعضی از مکان ها و تبدیل آنها به فضاهایی برای گردهمایی عمومی و یا اجرای نمایش های سنتی و آیینی، گفت و گو، شعرخوانی، شاهنامه خوانی یا نشست های دوره ای و …. آیا نمی تواند به گسترش فضای عمومی شهری و جذب گردشگر کمک کند ؟
کوچه های زیبایی که می شود با اندک بهایی از پتانسیل های نهفته آن سود برد، فضاهای گمشده ای که نادیده گرفته شده اند و چند صباح دیگر تخریب خواهند شد یا با ساخت و سازهایی که صورت می گیرد به کلی تغییر نما خواهند داد. از آنهمه حس تعلق، تاریخ و فرهنگ موجود در این کوچه ها چیزی باقی نخواهد ماند. چند مدت دیگر با بی توجهی ما به داشته هایمان همین موارد محدود برای عرضه به گردشگران، هم از بین خواهد رفت.
کاش می توانستیم از الگوهایی که در دنیا وجود داردبه درستی بهره ببریم و با بومی کردن آنها بعنوان طرح های شهری استفاده برد. برای مثال: « پونتودرا در شمال اسپانیا شهری قابل تجسم برای پیادگان می باشد. شورای شهر به جای تخریب ساختمانهای قدیمی و احداث جاده های بزرگتر، شروع به انجام اقدامات پیشگیرانه برای کاهش ترافیک کرده است. گسترش پیاده روها، در اختیار گذاشتن خدمات دوچرخه رایگان، نصب سرعت گیر و تنظیم حد مجاز سرعت ۳۰ کیلومتر در ساعت برای خودروها در سراسر خیابانهای شهر، ممنوعیت حمل و نقل موتوری در بخش های مرکزی شهر باعث شده تا قدم زدن از مرکز تاریخی به خیابان ها و میادین در محله های جدیدتر را گسترش یابد. با وجودی که ممنوعیت رانندگی درمرکز شهر در ابتدا با مقاومت روبرو شد، اما در حال حاضر به طور گسترده توسط مردم شهر پشتیبانی می شود و این اقدام بخش اساسی از هویت شهر را به عنوان یک مکان جذاب برای زندگی تبدیل کرده است.
برای تشویق بازدید کننده به ترک اتومبیل های خود در خارج از مرکز شهر، مناطق پارکینگ رایگان بر روی این نقشه علامت گذاری شده اند. این نقشه به بازدید کنندگان شهر این نکته را یادآور می شود که در صورت کنار گذاشتن اتومبیل، بسیاری از سفرها ی کوتاه می تواند راحت تر، سالم تر و سازگار با محیط زیست باشد، اگر با راه رفتن همراه باشد و تجسم شهر پیاده پذیر بدون شک برای ساکنین امروزه با نقشه آسان تر می گردد.»(مهدی معینی دکترای شهرسازی)
با توجه به اینکه آب و هوای بوشهر در بیشتر سال گرم و مرطوب است، می توان با مجهز کردن ناوگان حمل نقل به تجهیزات خنک کننده مطلوب، سایه دار کردن پیاده راهها و… آداب استفاده از وسایل عمومی و همچنین پیاده روی را رایج کرد.
نهایتا…
با گشت یک ساعته در شهر بوشهر چیزی که بیشتر از همه در ذهن ثبت می شود تعداد زیاد ماشین ها وسیاهی آسفالت های نه چندان مسطح شهر است چیزی که با روح انسان سازگاری ندارد. مسوولین شهری هر تکه از زمین به جای مانده را با تبحر خاصی به آسفالت تبدیل کرده اند تکه هایی که شاید می شد با کاشت درختی در آن سالها بعد در زیر خنکای آن لحظه ای نفس تازه کرد. دیوارها دومین منظره شهری هستند که دید را مخدوش می کنند. به هر طرف که بروی دیوارها و فنس هایی هست که حس محصور بودگی را به انسان القا می کند.
حد فاصل خیابان معلم تا میدان انقلاب، محدوده لیان، نیز می تواند با اندکی تغییرات تبدیل به فضای مناسبی برای شهروندان و گردشگران شود. این محدوده فقط یک کافی شاپ دارد. و تعداد محدودی نیز نیکمت که اغلب توسط مغازه داران یا دستفروشان اشغال می شود. میدان انقلاب، قدیمی ترین میدان بوشهر و نماد این شهر محسوب می شود و همچنین بافت قدیم را به خیابان لیان، بازار صفا و گمرک بوشهر وصل می کند. اما هم اکنون با این طراحی هیچ حس تعلقی را برنمی انگیزد. این میدان می تواند به عنوان یکی از جذابیت های بوشهر معرفی شود در صورتی که بتواند روایت کننده قسمتی از تاریخ بوشهر باشد.
بوشهر می تواند علاوه بر دیار دریا و ساحل، دیار شعر، موسیقی، تاریخ، معماری، طعم ها هم باشد، بوشهر می تواند شهری با میادین زیبا و خاطره انگیز، پیادروهایی با حسی از تکاپو و سرزندگی، کافه ها، رستورن های فصلی روباز و فضاهایی برای نشستن و گفت وگو و…غیره باشد و این موضوع نیازمند نگاه خلاق و نکته بین طراحان و مسوولین شهری است تا بوشهر زنده شود…

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

حمید موذنی
گفت و گو از: سودابه زیارتی مردم بوشهر، مردمی مظلوم و آرام هستند. به‌نظر شما آیا این یک ویژگی مثبت و افتخارآمیز برای بوشهری‌هاست؟ این خصوصیت تا چه اندازه باعث آسیب این مردم شده؟ شما فکر نمی‌کنید این مظلومیت تا حد زیادی مردم را از همدلیِ عملی نسبت به یکدیگر دور کرده است؟(باتوجه به این‌که […]
آرشیو

مقالات

حمید موذنی
شجریران
غزال ساکی
روزنامه‌نگار حوزه‌ی جامعه و زنان
محمود بدیه
کلیسای گریگوری
حمید موذنی
توسعه بدون مطبوعات آزاد رخ نمی‌دهد
اسلاوی ژیژک
به برهوتِ ویروسی (وایرال) خوش آمدید
محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علی شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
آرشیو