ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن

سئوال: به نظر می‌رسد در پروبلماتیک شما، یعنی در انگاره‌ی مقاومت علیه قدرت، یکجور نارسایی در کار است. این انگاره سوژه‌ای بسیار فعال را مفروض می‌گیرد، سوژه‌ای که به شدت دغدغه‌ی مراقبت از خود و دیگران را دارد و، بنابراین، از حیث سیاسی و فلسفی توانا است.

میشل فوکو: این مسئله ما را به پرسش از آنچه من از قدرت منظور دارم، بازمی‌گرداند. من به ندرت از واژه‌ی قدرت استفاده می‌کنم، و اگر گاهی آن را به کار می‌برم صرفاً شکل خلاصه‌شده‌ای است از ترکیبی که عموماً به کار می¬گیرم: مناسبات قدرت. اما الگوهای حاضر و آماده‌ای [از قدرت در ذهن مردم] وجود دارد: وقتی کسی از قدرت حرف می‌زند همه بلافاصله فکرشان به سمت ساختار سیاسی، حکومت، طبقه‌ی اجتماعی مسلط، ارباب و برده و از همین دست می‌رود. من وقتی از مناسبات قدرت حرف می‌زنم به‌هیچ‌وجه چنین مواردی را مدنظر ندارم.
منظور من آن است که در مناسبات انسانی، چه شامل ارتباط کلامی‌ای باشد همچون همین موردی که هم‌اینک ما درگیرش هستیم، و چه روابط عاشقانه، نهادی یا اقتصادی، قدرت همواره حاضر است: منظورم نسبت یا رابطه‌ای است که در آن یک نفر می‌کوشد رفتار دیگری را کنترل کند. بنابراین من از مناسباتی حرف می‌زنم که در سطوح متفاوت و در اشکال متفاوتی وجود دارند؛ این مناسبات قدرت متغیرند، می‌توانند جرح و تعدیل شوند، این مناسبات یک بار برای همیشه تثبیت نشده‌اند. برای مثال، به این واقعیت فکر کنید که من ممکن است از شما مسن‌تر باشم، و اینکه ممکن است شما در ابتدا مرعوب من شده باشید، ممکن است در طول گفتگومان از مواضع خود برگردید، و من ممکن است در مواجهه با کسی کارم به مرعوب‌شدن بکشد دقیقاً بدین خاطر که طرف از من جوان‌تر است. بنابراین مناسبات قدرت متغیر، برگشت‌پذیر و بی‌ثبات‌اند. این را هم باید یادآور شد که مناسبات قدرت تنها در صورتی ممکن‌اند که سوژه‌ها آزاد باشند. در شرایطی که یکی از آنها کاملاً در بند دیگری است و به شئ وی بدل شده است، به ابژه‌ای که این دیگری می‌تواند با خشونتی بی حدومرز لت‌وپارش کند، هیچگونه مناسبات قدرتی در کار نیست. با این اوصاف، برای اینکه مناسبات قدرتی در کار باشد دست‌کم می‌بایست حد مشخصی از آزادی در هر دو طرف وجود داشته باشد. حتی زمانی که مناسبات قدرت به کلی نامتعادل‌اند، حتی زمانی که می‌توان به درستی ادعا کرد یکی از دو طرف بر دیگری «قدرت تام‌وتمام» دارد، قدرت تنها تا جایی می‌تواند بر دیگری اِعمال شود که وی همچنان این یا آن گزینه را در اختیار داشته باشد که خودش را بکُشد، خودش را از پنجره به بیرون پرت کند، یا طرف مقابل‌اش را بکُشد. این بدان معنا است که در مناسبات قدرت ضرورتاً امکان مقاومت وجود دارد، چرا که اگر امکان مقاومت در کار نباشد (مقاومت خشن، گریز یا مهاجرت، فریب یا اغوا، استراتژ¬ی‌هایی که قادر باشند وضعیت را برگردانند)، اصلاً هیچ مناسبات قدرتی وجود نخواهد داشت. فُرم عمومی ماجرا از این قرار است، [بنابراین] من از پاسخ به پرسشی که گاهی اوقات از من پرسیده می‌شود طفره می‌روم: «اما اگر قدرت همه جا هست [پس] آزادی وجود ندارد». پاسخ من این است که اگر مناسبات قدرت در همه‌ی حوزه‌های اجتماعی در کار هستند بدین دلیل است که آزادی همه جا وجود دارد. مسلماً وضعیت‌های سلطه در واقعیت وجود دارند. در موارد بسیاری مناسبات قدرت چنان تثبیت شده‌اند که پیوسته نامتقارن‌اند و به حد بسیار محدودی از آزادی مجال می‌دهند. با توجه به مثالی که البته بی‌تردید بسیار ساده‌سازانه است، می‌توان گفت که این تنها مردان نبودند که در ساختار زناشوییِ عرفیِ قرون هجدهم و نوزدهم قدرت را در اختیار داشتند؛ زنان کم‌وبیش گزینه‌هایی داشتند: می‌توانستند شوهرانشان را فریب بدهند، از آنها پول کش بروند، از خوابیدن با آنها امتناع کنند. با این حال، تا جایی که این گزینه‌ها در نهایت صرفاً شگردهایی بودند که هرگز در برگرداندن وضعیت موفق نمی‌شدند، زنان همچنان در وضعیت سلطه بودند. در چنین مواردی از سلطه، چه اقتصادی و اجتماعی باشد و چه نهادی یا جنسی، مسئله آن است که دریابیم مقاومت کجاها شکل می‌گیرد. برای مثال، در طبقه‌ی کارگری که در برابر سلطه مقاومت می‌کند، این مکان‌ها اتحادیه‌ها یا احزاب سیاسی خواهد بود؛ و نیز اینکه این مقاومت‌ها چه فُرمی به خود خواهد گرفت؟ اعتصاب، اعتصاب عمومی، انقلاب یا اپوزیسیون پارلمانی؟ در هر وضعیت سلطه همه‌ی این پرسش‌ها نیازمند پاسخ‌های مشخصی هستند که نوع و شکل دقیق سلطه را در خودِ پرسش به حساب آورده باشند. اما این ادعا که «قدرت را همه جا می‌شود دید پس هیچ فضایی برای آزادی وجود ندارد» به نظرم مطلقاً نابسنده می‌رسد. این ایده که قدرت یک سیستم سلطه است که همه‌چیز را کنترل می‌کند و هیچ فضایی برای آزادی باقی نمی‌گذارد ایده‌ای نیست که بشود به من نسبت داد.

این متن ترجمه ای است از:
Foucault, M (1997), The Ethics of the Concern for self as a Practice of Freedom, in Ethics, Subjectivity and Truth (The Essential Works of Michel Foucault: Volume 1), New York: The New Press, PP. 291

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

در حوزه دشتي و تنگستان
سرویس خبر جامعه آنلاین: عصر امروز محمدحسین بکمی در گفتگو با جامعه آنلاین خبر اعلام نامزدی اش برای انتخابات مجلس را تایید کرد. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
آرشیو