ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

فریاد علیه فقر(در ستایش جمعیت امام علی)

تئودور آدورنو، از نظریه پردازان مکتب انتقادی فرانکفورت، پس از جنایات هیتلر در اردوگاه آشویتس و کشتار یهودیان چنان سرخورده و مایوس شد که جایی نوشت: پس از آشویتس شعر گفتن بربریت و به دور از فرهنگ و تمدن است. پس از کوره های آدم سوزی فلسفه هم دیگر معنا ندارد.

منظور آدورنو این بود که شعر گفتن درباره همچین فاجعه ای «حقیقت»اش را مخدوش می‌کند و آن را صرفا به یک امر زیبایی شناسانه تقلیل می‌دهد.

دیروز عصر که برای تهیه گزارش از آیین کوچه گردان عاشق در حال رانندگی به سمت خانه ایرانی بودم، این عبارت آدورنو پس ذهنم نقش بسته بود.

این فکر که کلیشه ای نوشتن درباره فقر فقط چهره زشتش را قابل تحمل تر می‌کند، در تمام طول مسیر، پشت چراغ قرمز و در ترافیک همراهم بود.

هنوز ساعت۶ نشده بود که به خانه ایرانی رسیدم، با چند دقیقه تاخیر خانم شریف و دیگر بچه های جمعیت رسیدند. حیاط خانه ایرانی نسبت به دفعه قبل که آنجا بودم، خلوت تر شده بود. بسته های کنسرو ارسال شده بودند و فضای اشغال شده را پس داده بودند. بعد از چند دقیقه نشستن، بچه ها شروع به بسته بندی مواد غذایی کردند. باید می‌دیدید با چه وسواسی مواد غذایی را در کیسه های جمعیت می گذاشتند. از نوع کار کردن شان می‌شد فهمید تلنبارِ دیده ها و شنیده ها از فقر و گرسنگی هنوز خسته شان نکرده است. به گفته خیلی هایشان فریاد علیه فقر همه آن چیزی بود که جمعیت سعی می‌کند باشد. و کوچه گردان عاشق وجدان بیداریست برای بازنمایی چهره فقر و حقیقت تلخ روزگارمان. باید حداقل یک بار آن جا حضور یابید تا ببینید چگونه با عملکردشان بوروکراسی فَشَل نهادهای دولتی را به سُخره گرفته اند، چگونه نظام سلسله مراتبیِ مدیرکل-معاون-کارمند را کنار گذاشته اند و با هر سن و سال و جایگاهی برای کمک به نیازمندان متحد شده اند. حتی از تفاوت در لباس پوشیدن شان می‌شد فهمید عقاید متفاوتی دارند. اما همدلی شان می‌گفت: این کِثرت در وحدت ما خللی وارد نمی‌کند.

پس از بسته بندی مواد غذایی به پنج گروه تقسیم شدیم و هرگروه ۴-۵ بسته را سوار ماشین کرد. گروه ما به سمت ریشهر رفت و دیگر گروه ها در سطح شهر و تنگک پخش شدند. اولین بسته را می‌بایست به یک خانواده افغان می‌رساندیم. بعد از رسیدن به خانه شان فهمیدیم که چند وقتی است جابه جا شده اند. با چندبار آدرس پرسیدن و راهنمایی گرفتن از اهالی محل آدرس خانه جدیدشان را پیدا کردیم. البته ما به جای خانه نازنین را پیدا کردیم که در سوپرمارکت مشغول خرید بود. نازنین دختر خردسال همان خانواده افغان بود که ما به دنبالش بودیم. نازنین ما را به سمت خانه شان راهنمایی کرد. نکته ای که این جا باید بگویم تفاوت رفتار من و بچه های جمعیت با نازنین بود. احساس کردم رفتار نه چندان حرفه ای من باعث شد این دختر کمی خجالت بکشد. اما وقتی نوبت به بچه های جمعیت رسید و با نازنین و پدر و مادرش هم کلام شدند، تفاوت را حس کردم. شریف و دوستانش چنان با خانواده نازنین سلام و احوال پرسی کردند که انگار دوستان شان را خیلی اتفاقی در کافه دیده اند. هیچ ردی از دلسوزی، ترحم یا هرچیزی که بخواهد این خانواده را شرمنده کند وجود نداشت. با رفتار صحیح بچه های جمعیت می‌شد صمیمیت شکل گرفته در همان چند دقیقه گفتگو را حس کرد. راستش را بخواهید با دیدن وضعیت خانه و زندگی شان کمی بهم ریختم. بخاطر همین نتوانستم با نازنین راحت باشم. فهمیدن این واقعیت که در چند قدمی ما خانواده هایی زندگی می‌کنند که تا این حد اسیر فقر شده اند، هر انسانی را درمانده می‌کند. و کوچه گردان از این جهت برایم قابل ستایش است که واقعیت جامعه را نمایان تر می‌کند. اگه در هفته چند ساعت وقت تان رو صرف جمعیت کنید، دیگر نمی توانید بی تفاوت از کنار فقر و کودکان کار بگذرید.

بعد از خداحافظی از نازنین به سمت خانه دیگری رفتیم و ماجرای ما تا دو خانه دیگر ادامه یافت. و من در تمام طول مسیر فکر می‌کردم.
به آینده نازنین و دیگر نازنین ها
به تلاش بچه های جمعیت و همه آن چیزی که در چهره پدرِ نازنین دیدم.

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

گفتگو با علی برزگر، مسئول جمعیت امام علی بوشهر
نام جمعیت امام علی را همۂ ما حداقل یک بار شنیده ایم. دیدن هر روزۂ کودکان کار بر سر چهار راه ها یا در پارک ها باعث شده کمابیش با نام این تشکل مردم نهاد و فعالیت هایش آشنایی نسبی داشته باشیم. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی پیش رونده یا تدریجی
علی آتشی
آوار اندیشه های شریعتی برای ما
داوید لوبروتون
انسان شناسی رنج ودرد
حمید موذنی
جهان در گیر ودار یک حرف
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی در عصر پسا هاشمی
شهلا اعزازی
شکل نوین خانواده
مصطفی مهرآیین
تاملی بر فساد
مهتا بذرافکن
خشونت علیه زنان در محیط کار
آرشیو