ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

غزال ساکی
زنان و مشارکت سیاسی


مشارکت سیاسی هم‌چون دیگر مفاهیم سیاسی پس از جنگ جهانی دوم و در پی تغییر و تحول اساسی در جهان واقعی و مطالعه علمی، سیاست با تعریف نوینی رو به رو شد. مشارکت سیاسی پدیده ای پیچیده و دارای ابعاد متفاوت است. بنا بر تعریف “هانتینگتون” مشارکت سیاسی “فعالیت خصوصی شهروندان به قصد تاثیرگذاری بر فرآیند تصمیم گیری های دولت” است که با توجه به این تعریف بر اساس معیارهای متفاوتی به ابعاد مختلفی تقسیم شده است. در یک بعد شرکت در امور سیاسی و گزینش رهبران سیاسی توسط مردم است و در مواردی مشارکت سیاسی فقط از طریق رای دادن تحقق می یابد. متغیرهای موثر بر مشارکت سیاسی را می توان به دو دسته متغیر های درونی (روان‌شناختی) و متغیرهای بیرونی (شرایط اجتماعی و سیاسی) تقسیم کرد. در این جا ما با عوامل بیرونی این متغیرها سروکار داریم.
یکی از مهم‌ترین متغیرهای موثر در مشارکت سیاسی، جنس و جنسیت و چگونگی جامعه پذیری آن بر اساس فرهنگ آن جامعه است. در اواخر سده بیستم و با گسترش جهانی شدن و در پی آن حرکت شتابان مردم در جوامع گوناگون به سوی مردم‌سالاری، تحرکات سیاسی از سوی زنان برای درگیرشدن آنان در امر سیاست صورت گرفت. به عنوان پدیده ای کلی در جوامع بشری، حضور زنان در عرصه امور سیاسی در حال گسترش است؛ اما موانع گوناگونی بر سر راه مشارکت سیاسی زنان وجود دارد. جنبش سیاسی زنان “به معنای واقعی کلمه زمانی ظاهر می شود که خودجوش، رقابتی، گروهی، سازمان یافته و مبتنی بر ایدئولوژی مناسب و خاص جنبش زنان باشد”. زنان پنجاه درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند و از آن جا که مردان نمی توانند از منافع زنان دفاع کنند، مشارکت زنان در همه فعالیت سیاسی یک ضرورت است.
به نحوی که می توان گفت اگر زنان در حوزه سیاسی اقلیت به شمار آیند، دموکراسی ناقص است. مشارکت سیاسی زنان به معنای شرکت آنان در انتخابات و رای دادن نیست؛ بلکه به معنای آن است که زنان در تمام نهادهای دموکراتیک نقش تعیین کننده و تصمیم گیرنده داشته باشند. حال این سوال مطرح می شود که حضور زنان در نهادهای سیاسی تا چه میزان است و در صورت حضور در سیاست، آیا چیزی را به نفع زنان تغییر می دهند؟ درواقع ما در جامعه ای زندگی می کنیم که زنان یک دسته اجتماعی همگن نیستند و خواسته ها و مطالبات به شکل متنوعی در میان آن ها وجود دارد. بنابراین صرف حضور چند زن در مراتب مدیریتی – آن هم به شکل گزینش شده از سوی حاکمیت- چیزی را تغییر نمی دهد. در این میان آن چه که باید تغییر کند، ساختار اجتماعی و به عبارتی روابط اجتماعی بین دو جنس است. مساله زنان و مشارکت های سیاسی، مساله نابرابری زنان نیست؛ بلکه برتری‌خواهی مردان است و افزایش مشارکت زنان وسیله ای برای تثبیت مزایا و وسیله ای برای جنگ قدرت بین مردان می شود. زنان در ایران بیش از مردان از سلطه سیاسی و کمبود/نبود دموکراسی رنج می برند؛ چرا که آن ها بنابر نقش های جنسیتی که از سوی جامعه به آن ها تحمیل شده مسئولیت فرآیند اجتماعی کردن نسل جوان را هم بر عهده دارند. عدم مشارکت و منفعل بودن زنان ارتباط مستقیمی با ایدئولوژی سلطه داشته که خود سعی در محدود کردن نقش ها و حوزه های فعالیت زنان دارند. شرایط اقتصادی مثل فقر، بیکاری، استثمار، دسترسی نابرابر به مشاغل جدید از عواملی است که مشارکت زنان را در انتخابات محدود می کند. در یک نظام توتالیتر مانند ایران، عدم مشارکت زنان و بی تفاوتی آن ها این گونه تبیین می شود که گویی این امر یکی از خصلت های بارز در زنان است. به طور مثال وقتی به آمار ورودی های زنان در دانشگاه ها نگاه می کنیم به طور تقریبی شصت تا هفتاد درصد ورودی های سالیانه دانشگاه های مختلف را زنان تشکیل می دهند؛ اما عکس العمل مسئولان کشور به این آمار هیچ گاه مثبت نبوده است. همه نگران تغییراتی هستند که نظام توتالیتر تحمل قبول آن را ندارد.
بنابراین می توان گفت موفقیت زنان در عالم سیاست نیز مادامی که سیستمی تمام مزایا را برای یک جنس می خواهد همواره یک خطر محسوب می شود. زنان به عنوان شهروند، سعی دارند نقش موثری در تعیین سرنوشت سیاسی جامعه ایفا کنند؛ اما در این مسیر همیشه با معضلات و محدودیت هایی مواجه می شوند. مشارکت در انتخابات از معیارهای اساسی در ارزیابی سطح توسعه یک جامعه است. افزایش مشارکت نشان‌گر کاهش بی تفاوتی افراد جامعه نسبت به سرنوشت سیاسی می باشد و در این میان مشارکت سیاسی زنان در تقویت و یا تضعیف نظام سیاسی اثری قاطع دارد. هیچ نظام سیاسی نمی تواند مدعی توسعه سیاسی باشد مگر این که به موضوع زنان و مشارکت سیاسی آنان توجه کند. مشارکت سیاسی این امکان را به زنان می دهد که در فرآبند شکل گیری سرنوشت خود نقشی فعال داشته باشند. حال این سوال پیش می آید که آیا زنان علی‌رغم حضور پای صندوق های رای می توانند حتی به نیمی از مطالباتشان دست یابند؟ آیا در حکومتی که صحبت درباره مسائل بنیادی حقوق زنان مثل حق تحصیل، حق حضانت، حق طلاق، حق انتخاب پوشش، حق مسکن، مجوز خروج از کشور، حق انتخاب رشته و… تخطی از قانون محسوب شده و همیشه نگاهی ایدئولوژیک به مسائل مربوط به زنان داشته است؛ رای دادن تغییری در سرنوشت زنان ایجاد می کند؟ زنان همواره به صورت نیروهای فعال جامعه در زمان انتخابات حضور داشته اند؛ به این امید که فرد منتخب فضای مناسبی را برای زیست اجتماعی زنان در جامعه فراهم کند. در طی این سال ها گرایش زنان برای رفتن به پای صندوق های رای به دلایل مختلفی کاهش پیدا کرده است که مهم ترین آن ناامیدی آن ها از بهبود وضع حاکم بر جامعه است. ما در ایران روز به روز شاهد رفتارهای تبعیض آمیز از سوی حاکمیت در برخورد با زنان هستیم و به دلیل عدم همراهی ساختار قدرت، مطالبه گری زنان در مسیر افزایش مشارکت سیاسی طی سال ها با افت و خیز دائمی مواجه بوده است.
احزاب سیاسی کشور در حال حاضر به مراتب عقب تر از جامعه و نهادهای اجتماعی و مدنی به فهم ضرورت مشارکت سیاسی زنان رسیده اند.
مشارکت پایین و ضعیف زنان در انتخابات را نباید ناشی از آماده نبودن فکری و ذهنی آنان برای ورود به عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی دانست؛ بلکه سرخوردگی اجتماعی و انفعال کسترده مهم ترین عامل آن است. احاطه شدن افراد جامعه با استرس ها و فشارهای ناشی از شرایط بد اقتصادی یکی از عوامل مهمی است که جامعه را به سوی بی تفاوتی و ناامیدی کشانده است. جامعه ای که دچار بی تفاوتی و انفعال می شود، برایش فرقی نمی کند که رویدادهای سیاسی چه سرنوشتی خواهند داشت؛ چرا که سهمی از آن ندارند. تنها سهم زنان از رویدادهای سیاسی جامعه فراخوانی دوره ای برای مشارکت در نمایش انتخابات و مشروعیت بخشی به نظام و حاکمیت است. وقتی هنوز زنان پس از بیش از چهار دهه مطالبه گری پشت در استادیوم ها می مانند، چگونه می توانند خواسته های متعالی تر خود را بیان کرده و انتظار داشته باشند که در رویدادهای سیاسی سهیم باشند؟ زنان همیشه ابزار تبلیغات حاکمیت برای بازنشان دادن فضای انتخابات در ایران بوده اند. کلیشه هایی دم دستی که دیگر موثر و کارآمد نیستند. به طور مثال یکی از مسائلی که حاکمیت با آن در طول سال ها به شکل جدی برخورد کرده وهیچ گاه از موضع خود کوتاه نیامده است، موضوع “حجاب” است. اما در طول دوران انتخابات ما با نمایش های پوپولیستی از سوی نظام روبه رو می شویم. به طور مثال نشان دادن زنان با پوششی خلاف معیارها و استانداردهای صدا و سیما و نظام حاکم و مصاحبه با آن ها برای نشان دادن یک دموکراسی دروغین به مردم و جهان. همین که انتخابات تمام می شود و حاکمیت مشروعیت خود را در رسانه ها به دنیا نشان می دهد، فشار را بر جامعه و به طور اخص در برخورد با زنان به جامعه باز می گرداند. فضای ناامن این روزهای ایران برای زنان نتیجه ایدئولوژی زن ستیز از سوی حکومت است که به سطوح مختلف جامعه سرایت کرده است. در نظامی که قانونی برای دفاع از حقوق زنان وجود نداشته باشد و نیمی از جمعیت کشور خود را همیشه شهروند درجه دو تلقی کرده اند و به هر نهادی که در جامعه نگاه می کنیم با تبعیض های جنسیتی مواجه می شویم، زنان سهمی در تصمیم گیری های کلان در جامعه و قانون گذاری ها ندارند. در مجلس با وجود زنانی در مقام نماینده باز هم شاهد تصویب قوانینی علیه زنان هستیم؛ چه از طرف نمایندگان مرد و چه زنانی که به صورت گزینشی به مجلس راه یافته اند. همچنین ناامیدی زنان از جریان اصلاح طلبی که نیمی از حامیان و فعالان در این عرصه را دانشگاهیان و نخبگان زن تشکیل می دادند، زندانی شدن روزنامه نگاران زن، ممنوع القلم شدن و حذف گروهی از فعالان حقوق زنان در عرصه های مختلف کنش گری اجتماعی، تعلیق و حذف فله ای زنان از کرسی های دانشگاهی همه این ها باعث بروز بی تفاوتی و ناامیدی در مشارت های سیاسی و انتخابات شده است. برای افزایش مشارکت سیاسی زنان باید در جامعه نهاد سازی انجام شده و بیش از همه نهاد قدرت باید خود را ملزم به رعایت قواعد نهادی ببیند. مباحث عمده مشارکت سیاسی دلالت بر این دارد که نشان دهد پویایی جامعه و دولت تا چه حد محصول برطرف شدن شکاف های اجتماعی در طی زمان است. یکی از این شکاف های اجتماعی، تفاوت جنسیتی است. شکاف جنسیتی به عنوان یک شکاف ساختاری از تقسیم جمعیت جامعه بر دو گروه مردان و زنان به وجود می آید. این شکاف بر حسب تفاوت و وسعت آن در جوامع مختلف به اشکال مختلف خود را نشان می دهد. از جوامع سنتی گرفته تا جوامع مدرن و در حال گذار به مدرنیته با نابرابری جنسیتی در امر مشارکت سیاسی به مثابه یک آسیب اجتماعی مواجهند. حضور هدفمند و معنادار زنان به عنوان نیمی از جامعه طی دهه های متمادی در وقایعی همچون انتخابات مبین این واقعیت است که تفاوت ها و شکاف های اجتماعی(جنسیتی) ناشی از مناسبات فرهنگی و حکومتی باعث شده که حضور حداکثری زنان در عرصه سیاسی با چالش های متعددی مواجه گردد. بخشی از مطالبات زنان که انگیزه درصد قابل توجهی از آنان برای مشارکت در انتخابات است، استقلال اقتصادی، دسترسی به قدرت و اقتدار سیاسی، معیارهای مشابه جنسی برای زن و مرد و پایان کلیشه طبقه بندی جنسیتی بوده است. در ادامه باید گفت از مهم ترین و بارزترین نمودهای مردسالاری حاکم در نظام که باعث بروز خستگی و ناامیدی زنان به ویژه فعالان حقوق زنان در ایران شده است، عدم اجازه دستگاه حاکمیت به آنان برای کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری است. در نظامی که زنان را اصلح نمی داند برای سهیم شدن در امور مدیریتی کشور، به بیان دیگر هویت اجتماعی آنان را زیر سوال می برد و توانایی های زنان را نادیده می گیرد. حال اگر انتخابات را یکی از مولفه های دموکراسی بدانیم، نظام حاکم بر ایران یک نظام دموکراتیک نیست؛ چرا که یکی از وجوه مهم دموکراتیک بودن نظام سیاسی حضور و فعالیت برابر زنان در عرصه های سیاسی است. در این میان نحوه برخورد و رفتار جامعه با زنان از شاخص های مهم توسعه سیاسی و اجتماعی آن جامعه است. ایران در مقوله مشارکت سیاسی با شاخص جنسیتی ۴۷% روبه رو است. این آمار نشان از آن دارد که سهم زنان در این زمینه بسیار ناچیز و فاصله بین زنان و مردان بسیار زیاد است. عمیق ترین شکاف جنسیتی در ایران در حوزه قدرت سیاسی است. مشاهده میزان مشارکت زنان در مجلس و یا به عنوان وزیر، فرماندار، شهردار و دیگر حوزه های سیاسی نمادی از واقعیت شکاف جنسیتی در ایران است. با این که زنان در بدنه جامعه نقش فعالی دارند؛ ولی دو عامل قوانین و ایدئولوژی حاکم مانع از توانمندی زنان در این زمینه است. یکی دیگر از دلایل عدم مشارکت زنان که به شکاف های جنسیتی در ایران باز می گردد را می توان “فراگیری احساس بی عدالتی جنسیتی در اجتماع، نهادهای سیاسی و در خانواده” قلمداد کرد. که حکایت از احساس و ادراک بی عدالتی جنسیتی به طور فراگیر در زنان دارد. به نحوی که برای پیش گیری از اثرات مخرب این احساس پرداختن به عدالت جنسیتی در سیاست گذاری ها و ورود به مساله را می طلبد. به طور مثال آن قدر فضا در جامعه مردانه است که مردان اصلا احساس نابرابری نمی کنند و این سوال از مردان هرگز پرسیده نمی شود اما کمتر اتفاق می افتد که از یک زن(تحصیل کرده) بپرسید که آیا احساس نابرابری داری و جواب مثبت ندهد. از سوی دیگر زمانی که این بی عدالتی را در نهاد خانواده بررسی می کنیم ریشه های آن را در بی عدالتی جنسیتی ناشی از قوانین مدنی مربوط به خانواده و روابط زناشویی باز می یابیم. یکی دیگر از مصادیق این بی عدالتی را می توان ذیل عنوان بی عدالتی اجتماعی بررسی کرد.
برای نمونه عرصه آموزش و تحصیل یا در جایگاه های شغلی مثلا زنی توانایی قضاوت را دارد اما در عمل این اتفاق نمی افتد که نشان دهنده گسترش مردسالاری سیستماتیک در جامعه از سوی حاکمیت است. بی عدالتی جنسیتی در مشارکت و قدرت سیاسی مصداق دیگری از بی عدالتی جنسیتی در اجتماع است. چرا که همه امکانات و قدرت در دست مردان است و مردها اصلا نمی خواهند زنان را وارد بازی کنند. تمامی این عوامل دست به دست هم داده تا از سمت فعالان زن تمایلی برای ترغیب زنان جامعه جهت مشارکت حداکثری در پدیده ای مانند انتخابات وجود نداشته باشد.

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

حمید موذنی
غزال ساکی /روزنامه‌نگار “عظمت یک ملت و پیشرفت اخلاقیش را می‌توان از روی رفتارش با حیوانات قضاوت کرد.” این جمله گاندی درباره رفتار با حیوانات و اشاره‌اش به عظمت وجودی انسان، ما را وامی‌دارد تا به جامعه و محیطی که در آن زیست می‌کنیم، نگاه ویژه‌ای داشته باشیم؛ چرا که طبق این تعریف میزان مدنیت […]
آرشیو

مقالات

غزال ساکی
زنان و مشارکت سیاسی
حمید موذنی
شجریران
غزال ساکی
روزنامه‌نگار حوزه‌ی جامعه و زنان
محمود بدیه
کلیسای گریگوری
حمید موذنی
توسعه بدون مطبوعات آزاد رخ نمی‌دهد
اسلاوی ژیژک
به برهوتِ ویروسی (وایرال) خوش آمدید
محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علی شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
آرشیو