ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

علیرضا علوی تبار
ایستادگی بر اصول

گفت‌و‌گوی « اعتماد» با علوی‌تبار درباره ضرورت حضور اصلاح‌طلبان در قدرت
ایستادگی بر اصول

مریم وحیدیان

بخشی از جریان اصلاحات مدتی است که نمی‌تواند راه به سپهر قدرت و ساختارهای استراتژیک تصمیم‌گیرنده پیدا کند. مهجوریت این دسته از اصلاح‌طلبان از قدرت باعث قرب اصلاح‌طلبانی به قدرت شده است که یا جوان هستند یا سابقه و تجربه چندانی برای پیشبرد پروژه‌های ملی اصلاح‌طلبانه ندارند. به دلیل همین شرایط است که علیرضا علوی تبار، تحلیلگر و فعال سیاسی اصلاح‌طلب نوعی پیوند خوردن اصلاح‌طلبان بیرون از ساختار قدرت با جنبش اجتماعی را پیشنهاد می‌کند. او معتقد است که این ارتباط باید از طریق تشکل‌ها و اتحادیه‌هایی صورت بگیرد که با فاعلان جنبش‌های اجتماعی ارتباط نزدیک دارند. چرا که ارتباط مستقیم جریان اصلاحات با این جنبش‌ها را به دلیل ملاحظات امنیتی درست نمی‌داند.

جریان اصلاحات پس از تجربه ٢٠ ساله از دوران اصلاحات به این سو امروز چقدر در قدرت و چقدر بیرون از قدرت می‌تواند موثر باشد؟

اصلاح‌طلبان هنوز خیلی امکان بروز و خط‌مشی‌گذاری در رده‌های استراتژیک تصمیم‌گیری را ندارند اما ایده‌های شان کم کم در این رده‌ها غلبه پیدا می‌کند. اصلاح‌طلبان در قدرت از نظر گفتمانی و اخلاقی فریز شده‌اند. گفتمان‌شان در حال تبدیل شدن به گفتمانی است که افرادی که حتی مخالف آن هستند، ناگزیر هستند با آن همسویی کرده و به آن توجه کنند. در حوزه بیرون از قدرت بخش غالب جامعه هم به لحاظ روش و هم به لحاظ شیوه تغییر دادن، با اصلاح‌طلبان همسو هستند اما هرگاه اصلاح‌طلبان برای پیشبرد اصلاحات با بن بست مواجه می‌شوند، جریاناتی که با اصلاح مخالف بوده و به دنبال تغییر ناگهانی و بنیادی هستند، قدرت می‌گیرند. به نظر من درون قدرت اصلاح‌طلبان حضور شخصی ندارند اما گفتمان‌شان و جهت‌گیری‌هایی که طی سال‌های مختلف ارایه کرده‌اند، کم کم جای خود را باز می‌کند و افراد مجبور هستند به آن توجه کنند. بیرون از قدرت، اصلاح‌طلبان هم اعتماد به نفس پیدا کرده‌اند و هم بهتر می‌توانند بازی کنند. به همین دلیل رای اکثریت را دارند. فقط در مواقعی که اصلاحات به بن‌بست برمی‌خورد جریان مخالف اصلاح و افرادی که خواهان دگرگونی‌های انفجاری هستند، به میان می‌آیند.

آیا اصلاح‌طلبانی که به هر دلیلی امکان حضور در ساخت رسمی قدرت ندارند امروز می‌توانند نقش مرجعیت سیاسی را ایفا کنند؟

کسانی که بیرون از ساختار قدرت هستند و در موقعیت‌های استراتژیک تصمیم‌گیری حضور ندارند، باید ایده‌های خود را با جنبش اجتماعی پیش ببرند. جنبش اجتماعی متاسفانه گاهی اوقات در ادبیات حکومتی با شورش اجتماعی یکسان انگاشته می‌شود؛ در حالی که متفاوت هستند. جنبش اجتماعی یک حرکت جمعی عمدتا سازمان یافته است که هدف و خواست مشخصی را دنبال می‌کند. در کوتاه‌مدت هم بیشتر از اینکه هدفی چون رفتن درون قدرت داشته باشد، دگرگون کردن مردم و افراد درون جنبش را دنبال می‌کند. تلاش می‌کنند تا دیدگاه‌ها و رفتارهای‌شان را دگرگون کنند. حتی سعی می‌شود بر مخالفان خود اثر بگذارند. اصلاح‌طلبان بیرون از قدرت، اگر بتوانند جنبش اجتماعی قدرتمندی را که زمینه‌هایش وجود دارد فعال‌تر کنند؛ سازماندهی بهتر و ایده‌ها و انگیزه‌های تازه‌تری را طرح کنند و با منافع صنف‌های مختلف اجتماعی پیوند بخورند، می‌توانند ایده‌های خود را پیش ببرند. مردم نسبت به قدرت خیلی خوش‌بین نیستند. معمولا برای کسانی که بیرون از قدرت هستند، مرجعیت و اعتبار بیشتری قائل می‌شوند. به همین دلیل اگر این جنبش‌ها خودشان را به خوبی پیش ببرند، به زودی می‌توانند به مرجع اعتبار بخشی عمومی نیز تبدیل شوند.

آیا این جنبش‌های اجتماعی توان این را دارند که در سوخت‌وساز قدرت نیز تغییر ایجاد کنند؟مطالبات جنبش اجتماعی به افراد حاضر در قدرت فشار می‌آورد؟ یعنی پیوند اصلاح‌طلبان بیرون از قدرت با جنبش‌های اجتماعی می‌تواند تبدیل به نقطه اثرگذاری آنها در قدرت شود؟

نگاه حاکمیت به جنبش‌های اجتماعی به دو گروه تقسیم می‌شود. کسانی که به دنبال بهبود خواهی در حکومت هستند و فکر می‌کنند برای رفع بحران‌ها و خروج از مشکلات لازم است که تغییراتی داده شود و اصلاحاتی صورت بگیرد. این بخش و جنبش اجتماعی یکدیگر را تقویت می‌کنند. یعنی جنبش اجتماعی توان کافی را به آنها می‌دهد که در ساخت قدرت چانه‌زنی کنند و پروژه‌های اصلاحی را پیش ببرند. بخش دیگر از حاکمیت است که ممکن است با بهبودخواهی اصلاحی مخالف باشد و محافظه‌کارانه بخواهد وضع موجود را حفظ کند یا به وضعیت‌های بدتری بازگردد. اینها به عنوان دشمن با جنبش‌های اجتماعی برخورد می‌کنند. ولی جنبش‌های اجتماعی وقتی که نیرویی قوی فراهم کنند، می‌توانند در بدنه طرفداران آنها نیرو بگیرند و پشتوانه اجتماعی شان را فراهم کنند و هم اینکه با طرح پرسش‌های مداوم آنها را به لحاظ ایدئولوژیکی و فکری مجبور کنند که وارد بازی‌های تازه‌ای شوند. نوعی تحول فکری در بین آنها جریان‌سازی می‌شود. قطعا جنبش اجتماعی روی هر دو بخش حکومت یعنی چه بخشی که بهبودخواهی حکومتی را دنبال می‌کند و متحد استراتژیک است و چه بخشی که نگاه مخالف به این جنبش‌ها دارد، تاثیر دارد. به شرط اینکه سازماندهی خوب انجام شود و ایده‌های تازه پدید آید. جریان اصلاحات باید بتواند خود را با منافع اصناف و اقشار مختلف همسو کند.

امروز طبقه جدیدی از اصلاح‌طلبان در حال شکل‌گیری است که عمدتا نیروهای غیر تشکیلاتی و سفیدی هستند که توانسته‌اند از فیلترهای نظارتی عبور کرده و به عنوان کارگزاران نظام در مجلس، شوراها و… حضور یابند. این طبقه جدید چطور باید مطالبات اصلاح‌طلبانه را به پیش ببرند؟

علت اینکه این طبقه در ساخت قدرت می‌آید، منع و محدودیتی است که بر سر راه اصلاح‌طلبان اصیل وجود دارد. این البته خوب نیست. طبقه‌ای که کار تشکیلاتی نکرده و فاقد سابقه مشخص است انباشت کافی اندیشه و تجربه را برای پیش بردن پروژه‌های ملی ندارد. اینها فقط به شرطی می‌توانند در ساخت قدرت موفق عمل کنند که بتوانند یک رابطه زنده و متقابلی با جریان کلی اصلاح‌طلب برقرار کنند که انباشت فکری و تجربه‌ای کافی دارد اما به ساختار قدرت نمی‌تواند راه پیدا کند. اگر نتوانند این رابطه را برقرار کنند، در یک سطح پایینی از تجربه و اندیشه عمل می‌کنند و نمی‌توانند تاثیر‌گذاری داشته باشند. کارویژه اصلی آنها انتقال تجربیات و ایده‌های بدنه اصلی شناخته شده اصلاح‌طلب به درون ساختار قدرت است. باید الگوهای مشخصی داشته باشند. تغذیه کنند و از تجربیات بهره گیرند. متقابلا اصلاح‌طلبان هم باید با تشکیل مراکز و کمیته‌های مشخصی سعی در تغذیه این طبقه در حال شکل‌گیری کنند. به لحاظ برخورد با قانون و پیشنهاد قانون‌های جدید و خط مشی‌های جدید و نقد خط‌مشی‌های جاری باید اقداماتی صورت بگیرد. اگر یک رابطه متقابل صورت بگیرد که موجب تقویت دو طرف شود، اصلاح‌طلبان در قدرت می‌توانند نقش اصلاح‌طلبانه خود را بازی کنند. اگر بخواهند متکی به خودشان کاری را انجام دهند، انباشت تجربه و دانش کافی برای جلو رفتن را نخواهند داشت.

ارتباط ارگانیک و سازمانی میان بدنه اصلاح‌طلب با اصلاح‌طلبان حاضر در قدرت باید چگونه سامان یابد؟ابتکار عمل را چه گروهی به دست بگیرد؟

اصلاح‌طلبان بیرون حاکمیت که تجربه کافی دارند، باید ابتکار عمل را به دست بگیرند اما کسانی که به قدرت راه پیدا کرده‌اند باید از این مساله استقبال کنند. یعنی اصلاح‌طلبان بیرون از قدرت به دلیل تجربیاتی که دارند می‌توانند کمیته‌ها و اتاق‌های فکری تشکیل دهند و آنها را دعوت به شرکت در جلسات کنند. اصلاح‌طلبان بیرون از قدرت بیش از گروه مقابل درگیر مسائل جاری هستند. آنها هم دغدغه‌ها و مشکلاتی دارند. این تعامل دوطرفه می‌تواند موثر باشد. ابتکار عمل بهتر است که از بیرون باشد. چون با تجربه‌ای که وجود دارد، امکان تشکیل اتاق فکرهای کارآمدتر و قوی‌تر برای‌شان میسر‌تر است.

تداوم حضور اصلاح‌طلبان در نهادهای انتخابی چقدر اولویت امروز اصلاح جویان است؟این مساله چقدر در پارادوکس با هویت اصلاح‌طلبانه می‌تواند قرار بگیرد؟

اگر بخواهیم پروژه اصلاحات را به نحو مسالمت‌آمیز پیش ببریم، هم به جنبش اجتماعی نیاز داریم و هم نیاز به بهبود خواهی حکومتی داریم. تجربه نشان داده که وقتی این دو همراه می‌شوند، تحولات اساسی رخ می‌دهد. استفاده از فرصت انتخابات برای اینکه وارد ساختار قدرت شوید، ضروری است و جزو مشی اصلاح‌طلبانه است. اینکه بالاخره می‌خواهید حرف‌های‌تان را قانونی پیش ببرید. نکته مهم این است که پیوند آنهایی که وارد ساختار قدرت می‌شوند با کسانی که بیرون از قدرت هستند، قطع نشود. آنها احساس نکنند، برای اینکه بخواهند در قدرت بمانند باید با اصلاح‌طلبان بیرون قدرت قطع ارتباط کنند تا دور بعدی انتخابات نیز تایید صلاحیت شوند. باید ارتباط‌شان را با اصلاح‌طلبان بیرون قدرت حفظ کنند. در عین حال اصلاحات باید اصول مشخص و خط قرمز‌هایی داشته باشد. جریانی که می‌خواهد به طور اساسی در عرصه سیاست بماند، بدون خط قرمز محال است که بتواند. برخی مواقع سازش کردن و گفت‌وگو کردن و کنار آمدن خوب است اما نقطه‌ای باید وجود داشته باشد که ما «نه» بگوییم و از خطی پایین‌تر نرویم. اگر اصلاحات چنین اصول و پرنسیبی نداشته باشد، طرف مقابل هم دیگر نیاز نمی‌بیند با او گفت‌وگو و سازش کند.

در ادامه صحبتی که در خصوص پیوند اصلاح‌طلبان بیرون از قدرت با جنبش‌های اجتماعی داشتید، مثالی ملموس را ارایه کنیم. اتفاقی که در مورد کارگران اراک افتاد که به دلیل پرداخت نشدن چند ماه مزدشان به خیابان آمدند و این طرح مطالبه نهایتا با برخورد برخی نهادها مواجه شد، یک مثال از جنبش اجتماعی است که از آنجایی که صدا شنیده نشده بود، نهایتا رادیکال شد. جریان اصلاحات با جنبش‌های اجتماعی‌ای از این دست چطور باید مواجه شود؟ این جریان رادیکال شدن یک جنبش را مطلوب نمی‌داند و فکر می‌کند که باید اصلاحات صورت دهد.

نکته‌ای را در نظر بگیرید. نسبت به برخی از اتفاقاتی که از این دست می‌افتد، عده‌ای از تحلیلگران معتقدند که اتفاقاتی از این دست زمان و مکان و شرایطی نگران‌کننده دارند. یعنی به نظر می‌رسد که کسانی آن را حمایت می‌کنند و اجازه وقوع به آن می‌دهند تا بهره‌گیری‌های سیاسی از آن داشته باشند. این بدبینی بین تحلیلگران سیاسی را کنار بگذاریم. بهترین راه وارد شدن به گفت‌وگو با این جنبش‌های اعتراضی است. البته یک مشکل بر سر راه وجود دارد. اصلاح‌طلبان وقتی وارد گفت‌وگو با این جنبش‌ها می‌شوند، از نظر دستگاه‌های حکومتی تحریک‌کننده آنها تلقی می‌شوند. بلافاصله سعی می‌شود که با آنها برخورد شود. گاهی اوقات به محض اینکه سعی می‌کنید با کارگران ارتباط بگیرید، از نظر دستگاه امنیتی نوعی تلاش برای جهت دادن به آنها محسوب می‌شود.

این یک محدودیت جدی برای اصلاح‌طلبان ایجاد کرده است. با وجود همه اینها اصلاح‌طلبان باید خیلی شفاف با آنها از طریق نهادها و تشکل‌های صنفی وارد گفت‌وگو شوند. مثلا تشکل‌های کارگری‌ای که به کارگران نزدیک هستند، گفت‌وگو کنند. اگر جنبش دانشجویی اعتراضی داریم از طریق انجمن صنفی دانشجویان اصلاح‌طلب با آنها گفت‌وگو شود. تشکل‌هایی وجود دارند که به این اصناف معترض نزدیک‌تر هستند و هم صنف آنها محسوب می‌شوند. بهترین مبنا برای ارتباط و گفت‌وگو نیز همین است. باید ملاحظات امنیتی داشت؛ چون بلافاصله می‌تواند برای آن جنبش‌ها مشکل ایجاد کند و هم تبعاتی برای اصلاح‌طلبان داشته باشد.

نظرات

تیتردو

گفتگو با علی برزگر، مسئول جمعیت امام علی بوشهر
نام جمعیت امام علی را همۂ ما حداقل یک بار شنیده ایم. دیدن هر روزۂ کودکان کار بر سر چهار راه ها یا در پارک ها باعث شده کمابیش با نام این تشکل مردم نهاد و فعالیت هایش آشنایی نسبی داشته باشیم. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
آرشیو