ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

مهشید حاجتی
طبیعی نیست که فقط یک زن باشید

  • موضوع خبر : زنان
  • شناسه خبر: 13776

امور طبیعی انسانی در گذر زمان و در عبور از قالب‌های بسیاری همچون فرهنگی, اقتصادی,سیاسی ,علمی و… شکل می‌گیرند و در انسان, جامعه و لایه‌های مختلف زندگی نهادینه می‌شوند و این طبیعی به نظر رسیدن و نهادینگی دلیل بر درستی و معیار شدن آنها می شود .

 

طبیعی نیست که فقط یک زن باشید

مهشید حاجتی/ دبیر کمیته مطالعات و پژوهش انجمن اندیشه زنان جنوب

 

امور طبیعی انسانی در گذر زمان و در عبور از قالب‌های بسیاری همچون فرهنگی, اقتصادی,سیاسی ,علمی و… شکل می‌گیرند و در انسان, جامعه و لایه‌های مختلف زندگی نهادینه می‌شوند و این طبیعی به نظر رسیدن و نهادینگی دلیل بر درستی و معیار شدن آنها می شود . از این رو می‌توان گفت که طبیعی بودن واژه ای خطرناک است چرا که هر امری طبیعی دانسته شود دیگر راهی برای اندیشیدن و تفکر بر جا نمی‌گذارد و تنها پاسخ به آن, پذیرش بی چون و چرای آن است. بنابراین باید به این نکته توجه کرد که میان طبیعی‌بودن و طبیعی انگاشتن تفاوت بسیاری هست. طبیعی انگاشتن اموری که طبیعی نیستند بلکه به واسطه ی همدستی قدرت‌های متفاوت معیار درستی و نادرستی شده‌اند خود یک قدرت جدید و مرموز است. قدرتی که به دلیل سر‌ی بودن و ظاهر آرام و معصومانه در برابرش خلع سلاح هستی یعنی اصلا هیچ موردی برای اعتراض و یا مبارزه نمی یابی چرا که طبیعی و درست است که اینگونه هست. این قدرت, زندگی تمام انسان‌ها را  تحت سیطره‌ی خود قرار می‌دهد و با همدستان خود انسان را در نقش به ظاهر طبیعی‌اش ‌جای می‌دهد و بر او حکمرانی بی چون و چرا بی هیچ ردی از خود دارد و تمامی زندگی او را با معیار خود ارزیابی می کند. اما من در این نوشتار تنها به تاثیر آن در زندگی زنان از دریچه‌ی حسرت‌هایی که برای زنان وجود دارد‌ پرداخته‌ام. می دانید حسرت‌هایی را که می خوریم در واقع نشانه ی آرزوهایی ست که داریم و به آن نرسیده ایم. بزرگترین حسرتی که برای زنان داریم عاشق نشدن و یا ازدواج نکردن آنهاست یعنی طبیعی‌ترین نقش برای یک زن تاهل  و عاشقیست‌ و چون این دو نقش را بنا بر هر دلیلی پیدا نکند یعنی از چرخه ی طبیعی خارج شده ‌و دچار رنج و اضطراب درونی از یکسو و نکوهش و تحقیر‌ از سوی دیگران می شود. حال آنکه ملاک ارزیابی, طبیعی انگاشتن و هویتی است که صرفا بر اساس انگاره ها خلق شده است. انگاره‌هایی که خود هیچ دلیلی جز هویت جعلی طبیعی بودنشان‌ برای درستی‌شان وجود ندارد. ادبیات همیشه برای این نمونه ها بسیار کمک کننده است و به این دلیل برای شما مثالی از شعر منوچهر آتشی به نام تقویم عشقی مفقود می‌آورم:

حالا

گیسویت را که ورق بزنم

به جستجوی چه باشم ؟

در کوره راه فرق

نه سواری کله شکسته

نه سر بریده ای

غلتیده به پشت گردنه

پس چه گونه مرده ای تو

که هیچ زنده ای

نمرده برای لبخند زنده ات ؟

در همین سطرهای آغازین به زن می‌گوید وقتی کسی برای لبخند تو نمرده پس دیگر چه چیز دیگری در تو ارزش جستجو را دارد؟ یعنی طبیعی این است که عشقی در زندگی‌ات باشد و چون نبوده هیچ چیز دیگری نیست. ‌چرا همه اینگونه می‌اندیشند و بر این باورند که درست می‌اندیشند که تنها عشق به زندگی یک زن معنا می‌دهد‌؟

در ادامه‌ی این شعر آمده است که:

بانو!

تمامی کودکی‌ات را چه می‌کرده ای ؟

نه پروانه‌ای

تا مانده لای دفتر خاطراتت

نه غنچه گل سرخی

میان دو طره تر گیسویت

در این قسمت با آوردن پروانه لای دفتر و گل سرخ که هر دو نماد عشق هستند و با محدود‌کردن‌ کل دوران کودکی او به همین دو نماد با  تعجب از اینکه زنی از عشق هیچ خاطره‌ای ندارد کل زندگی او را زیر سوال می‌برد و می‌گوید اگر عشقی نبوده پس چکار می کرده‌ای یعنی در نبود عشق در واقع هیچ کار دیگری ارزش ندارد و گویی هیچ انجام نداده‌ای‌. فرض کنید این بانو در درس ‌ریاضی خوب بوده‌ و یا نقاش خوبی بوده ولی هیچ وقت عشق در زندگی‌اش اتفاق نیفتاده‌ و تنها به همین دلیل تمام تلاش و زندگی‌اش نادیده گرفته می‌شود‌ چون آن چرخه طبیعی برای زن نقاشی و یا ریاضی‌دانی نیست بلکه صرفا عاشقی است.

و در ادامه سال‌های نوجوانیش را زیر سوال برده که اگر دو جوان بر سر تو بزن بزن نکرده‌اند پس چکار می‌کردی!!

و در بند چهارم آورده که:

تمامی سال‌های جوانیت را

در کدام شعر شاعر مشهور شهر

گیسو وزانده‌ای

و سرانجام

در کدام دفتر و دیوان

به ثبت رسانده‌ای ازدواجت را با سایه‌ای…

و مهریه‌ای

معادل دو مثقال رباعی زرین؟

و در آخر هم این‌گونه می‌گوید پس وقتی عشق را تجربه نکردی و ازدواج هم نکردی پس رویایی هم برای سپری‌کردن دوران پیری خود نداری و بمیر که خیلی هم دیر شده برای مردن.

تمامی سال‌های پیری‌ات را, بانو!

میان چند رویا قسمت خواهی کرد

تا در انتهای آخرین خواب

سایه‌ای بر چهره‌ات افتد و بگوید

برخیز! دیر شده

خیلی هم ؟…

و یا آن  شعر معروف سعاد الصباح که

دمکراسی این نیست

که مرد نظرش را درباره‌ی سیاست

بگوید،

و کسی هم به او اعتراض نکند

دمکراسی این است که

زن نظرش را درباره ی عشق بگوید

و کسی هم او را نکشد!

البته در اینجا باید حتما به این نکته اشاره کرد که چون عشق و ابراز آن برای یک زن زیبنده نیست و به نوعی‌ می‌توان گفت به نوعی ممنوع هم هست و طبیعی این است که زن در ابتدا باید مورد عشق قرار بگیرد و همیشه نفر دوم باشد شاید در نگاه اول این‌گونه شعرها که نمونه‌های فراوانی از آن در ادبیات کل جهان موجود است مثبت ارزیابی شوند چون‌ به دنبال دادن حق ابراز عشق  به زنان هستند‌ اما باید بگویم این شعرها هم خطرناکند چرا که در تلاشند که تنها زندگی و امتیاز زن را در عشق خلاصه کنند وهمیشه زنان را در چرخه‌ی طبیعی نقشهای عشق و عاشقی قرار بدهند‌. هر چند عشق را به معنایی بسیار گسترده می‌توان در نظر گرفت اما چون این عشق صرفا در رابطه با انسان تعریف شده است از نظر من محدود‌کردن زنان در همان نقش‌های کلیشه‌ای را به دنبال دارد.‌ حسرت‌های فراوانی هست که می‌توانیم برای زندگی یک زن داشته باشیم مثل تجربه نکردن بازی‌های مختلف, قله‌ای را فتح نکردن, شنا یاد نگرفتن, سفر نرفتن, ندیدن خیلی از فیلم‌ها, نخواندن بسیاری از کتاب‌ها اصلا سواد داشتن و یا سیاستمدار بودن و …‌ ولی تنها حسرتی که مدام برای یک زن می‌خوریم عاشق نشدن و ازدواج نکردن و مادر نشدن است‌ و اگر زنی هزاران تجربه‌ی دیگر از فلسفه, سفر, مهارت‌های جدید و فناوری‌های پیشرفته را داشته باشد ولی مجرد باشد افراد برایش نگرانند و حسرت می‌خورند که بیچاره پیشانی ندارد چرا که در ذهن ما یک زن طبیعی حتما ازدواج کرده و حتما مادر است در غیر اینصورت ناکامل و غیرطبیعی ست و باعث اندوه و حسرت است.‌ یکی دیگر از این طبیعی‌های جعلی زیبا بودن زن است. طبیعی است که زن زیبا باشد و زیبایی ظاهری به طور خود به خود امتیازهای فراوانی را برای او به همراه دارد. زن به ظاهر زیبا خودش هم این احساس را دارد که از دیگران متمایز است و امتیازهای ویژه‌ای را دارد و زنان دیگر چون زیبایی بدین شکل را طبیعی می‌دانند در تلاش مدام برای رسیدن به آن زیبایی پر از ویژگی مثبت از راه‌های بعضا سخت و خطرناک مثل انواع و اقسام جراحی‌ها هستند و اگر کسی نازیبا تشخیص داده شد از طریق سنجش با همان معیارهای طبیعی به طور خودبه‌خود بسیاری از امتیازها را از دست می‌دهد و چقدر ما همگی حسرت این زیبایی جعلی را می‌خوریم و آن را معیار برتری و درستی در بسیاری از موارد می‌دانیم.

مثلا بسیار شنیده ایم که فلانی حق دارد از بس که خوشگل است‌. این‌گونه هنجارهای به ظاهر طبیعی‌ سراسر نابرابری‌ هستند. و ما را در چرخه‌ای معیوب قرار می‌دهند و از سوی دیگر این‌گونه معیارها در واقع انسان‌ها را به سمت شبیه هم بودن و یکسان سازی سوق می‌دهند و این بدان معناست که تفاوت در هر زمینه‌ای که باعث خلاقیت و آفرینش است سرکوب می‌شود و مورد سرزنش قرار می‌گیرد. تاکید می‌کنم که طبیعی نیست که صرفا زن باشید و روی معیارهای تعیین شده‌ی طبیعی حرکت کنید. طبیعی این است که خودتان باشید‌. حسرت‌ها, اضطراب‌ها, معیارها و رنج‌هایتان را بازنگری کنید. طرد شدگی‌ها گاهی سرآغاز پذیرش‌ها هستند اگر از روی آگاهی و بازنگری‌ها اتفاق افتاده باشند. هر امر طبیعی را با پرسشگری و تحلیل به چالش بکشانید. نتایج بزرگی به دست خواهید آورد.

همیشه تغییرها اتفاق می‌افتند و استعدادها و تفاوت‌ها رشد می‌کنند هر چند با سنگ‌های بزرگی از قدرت‌های طبیعی روبرو می‌شوند. من تنها به طور خلاصه به این امور طبیعی پرداخته‌ام اگر به زندگی هر روزه خود بنگریم سایه‌های آن‌ها را به شکل‌های مختلفی‌ خواهیم یافت و تنها راه رهایی از آنها آگاه شدن از وجود‌ طبیعی‌شان و پی بردن به ماهیت غیر طبیعی‌شان است.

 

نظرات

تیتردو

گفتگو با علی برزگر، مسئول جمعیت امام علی بوشهر
نام جمعیت امام علی را همۂ ما حداقل یک بار شنیده ایم. دیدن هر روزۂ کودکان کار بر سر چهار راه ها یا در پارک ها باعث شده کمابیش با نام این تشکل مردم نهاد و فعالیت هایش آشنایی نسبی داشته باشیم. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
آرشیو