ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

سیامک بیشکی
تاملاتی در باب موسیقی(١)و(۲)


بخش اول
بی نهایت دو چشم و صفر؛ یک حجم تهی، از این رو خطی را به عنوان یک در زبان، اضافه و شکست اغاز میشود.

صفر ها به ده تبدیل میشوند و یک؛ نت به یک؛ هر قدم سربازی را یک مبنا و هر صفری را واحد؛ شکست از چهار به دو در ریاضی و موسیقی یک به یک.

صوت اولین دستیافته ی انسان که پس از نور سرعت گرفت و برحسب اختیار به شکست مواجه میشود. مقوله ی صوت کاملا تحت دنیای مدرنیته رنگ و لعاب گرفته و موسیقی بر اساس محیط هر جامعه شکل میگیرد.
نکته ی مهمی از اینجا جان میگیرد، تصور دیگران از موسیقی، ایجاد تصویر در موسیقی میکند.

افراد نسبت به اگاهی ای که از موسیقی دارند تصویرسازی های متفاوتی دارند و با شنیدن موسیقی، تصویر جان میگیرد.

تصوراتی که ریشه در عذاب و درد دارند به صورت قالب و اجرای ملودی های واحد ، موسیقی را به ساختار رسم میکند و نت گرد به خوبی در موسیقی حکم واحدش را اجرا میکند.

اما گاهی شکست و عدم شناخت کنترپوان ها، پیدایش سرعت بر اساس تقلید را به وجود می اورد و تا حدی پیش میرود که شاد ترین قطعات که از ریتم های مختلف بلند میشود ، باز به نشاط نمیرسد، چرا که ایجاد لذت در گذشته کرده و مرز سرور و سوگ را از بین میبرد.
معمولا در منطقه ساختار سازها بر اساس
دستگاه های محدود تنظیم میشود و تصاویر الهام بخش تر میشود.تصاویری که نقاب از چهره ی نتها بر میدارند.
سه نقطه اخرین بعد نگاه را توصیف میکند،
تصویر ها کند و شک.
معیار انتخاب بر پایه ی شک پیش میرود،شک یعنی درب بسته ای که نمیدانیم قفل است یا باز؛ چون ظاهر را میبینیم متوجه نیستیم اما ریاضی با بیان دو در دو، چهار، حکم عقل را برای دست یافتن به ناشناخته ها اثبات می نماید.
چهار در گرد و تقسیمات را سرعت دانسته، تقسیمهایی که در دو میباشد و سرعت را بر پایه ی تقسیمات دوتایی ایجاد میکند و در بخشی سه دوم را وارد محاسبات سرعت میکند و چهار ضربی ها را به کوچکتر تبدیل میکند.
سرعت بر پایه ی شکست وجود می اید و همه به ریتم بستگی دارد.
انتخاب موسیقی به شناخت تقابل نور و صوت بستگی دارد که چگونه نور و صوت در قالب معیار بالانس شوند.
تصویر گویای همه چیز است مطمینا باید طبق پیدایش سرعت نور و صوت در هستی همیشه صوت به دنبال تصویر برود.
این مهم زمانی شکل میگیرد که صداها را خوب بشناسیم و به محض دیدن تصویری صدایش در ذهنمان به گونه ای عمل کند که گویا نور شکست داشته است و صوت اوج گرفته است یعنی صدا را زود تر از تصویر بسازیم.
اگر توانستیم چشم را ببندیم و صدای تصویر پشت چشممان را دقیق حلاجی کنیم چشم را به گوش قربانی میکنیم.
شناخت عناصر تصویر و صوت باعث پیدایش موسیقی های تصویری می شود ونت برای همگان ملموس تر میشود،
اتفاقی که این روز ها بر عکس می افتد و موسیقی ها به دلیل دیدن تصور دیگران بسته میشود و با تقلید از بزرگان انتخاب ها موروثی میشود.
در سینمای حرفه ای ایران بر اساس انچه راحت تر با مخاطب ارتباط برقرار میکند موسیقی های ساخته شده بیشتر بر پایه ی برداشت از تصور دیگران شکل میگیرد.
سینمای کوتاه باعث پیدایش سبک ها ی مختلفی شد و قطعا موسیقی در ان نقش بسیار پر رنگی دارد.
اما به دلیل برداشت ها از سینمای حرفه ای، موسیقی در فیلم های کوتاه چندان نتوانست نقش خود را ایفا کند.
عدم شناخت از موسیقی و تقابل نور و صوت باعث شد که موسیقی های انتخابی بر پایه ی دانشی که سینماگر از سینماگر پیشروتر کسب نموده ، کپی شکل بگیرد.
اما به واقع هر شکست نور، صوتی دارد و صوت حلاج نور است.
در بخش صدا گذاری و صدا برداری فیلم کوتاه بسیار موفق عمل میکند اما ریتم در فیلم بایستی توسط شخصی شکل بگیرد که شکست صوت و نور را لمس کند.

بخش دوم
شکست با ریتم ملموس تر است، از اینرو از نظر من بهتر است پیش از هر حرکتی ریتم را بهتر بشناسیم.

زمانی که فرد ریتم را بشناسد با مقوله ی وزن اشنا میشود، وزن بر اساس شکست به وجود می اید.

کتب مختلف، موسیقی را بر سه اصل وزن، دیرند و رنگ توصیف میکنند.
وزن شامل میزانهای اعشاری که اکثرا از یک کوچکترند و فقط بخشی که در ترکیب بندی های لنگ هستند بزرگتر از یک هستند.
میزانهایی از قبیل پنج چهارم که تلفیقی از دو میزان سه چهارم و دو چهارم است.

نکته ی مهم این است که این شناخت چه کمکی میتواند به یک فرد کند.
ارتعاش، لرزش تولید میکنند و هر چه طول ارتعاش بیشتر باشد لرزش شدیدتر و تعادل کمتر، ارتعاش گرد که واحد میباشد به طول چهار میباشد و تقسیمات بر دو سفید ها و سیاه ها را تولید میکند که طول سفید دو در دو و سیاه یک در چهار گرد میباشد.حال بر پایه ی گرد سیاه به یک چهارم میرسد و شکستها تبدیل به هشت، شانزده، سی و دو و شصت و چهار و گاهی ریزتر میشود.

زمانی که تناسب این اعشار با شخص همگون شود لمس به وجود می اید و شناخت وزن در ایجاد تعادل نقش خود را ایفا میکند، این موضوع بسته به شکست ذهنی و فیزیکی شخص دارد.

شناخت شکست صوتی ما را متوجه ی ارتعاشاتی که در جسم و ذهن مان وجود دارد، میکند و ریتم ملموس میشود.
مشکلی که وجود دارد شناخت کمی است اهالی فن نسبت به ریتم دارند، در صورتی که ریتم به اتفاقات درون ربط دارد و خروجی ان در تصویر، صوت هویدا میشود.
به طور مثال ریتم دست یا پا گرفتن با موزیک در افراد عام متفاوت است، چرا که برخی بر اساس عدم شناخت ریتم را دقیق اجرا نمیکنند چرا که صوت در فیزیک برایشان ناملموس است و فقط ریاضی نقش یک به یک را برایش ایفا میکند، در صورتیکه یک نفر که درک بهتری از صوت دارد ممکن است تا هشت هم برسد و در افراد حرفه ای گاهی ریز تر میشود.
وزن خوانی یکی از اصولی است که یک سینماگر، موزیسین، تئاتری و …. بایستی فرا گیرد تا توان ریتم بخشیدن به تصویر توسط صوت در او ملموس تر شود و به عبارتی حلاج تصویرش، صوت باشد.
چنین صوتی که در فیلم شکل میگیرد از حنس تصویر است و همین میشود که امبینس ها و صداگذاری ها در فیلم موفق تر از انتخاب ها و گاهی اهنگسازی ها عمل میکنند.
چرا که به واسطه ی لمس شرایط مختلف طبیعت تصویر گویای صوت میشود.
به طور مثال انفجار تصویر توسط نور شکل میگیرد و صوت مسافتش را تخمین میزند.
فاصله ی ما همزمانی را از نور و صوت میگیرد و زمانی میتوان صد را همزمان یا لمس نور شنید که شناخت از عامل شکست نور و صوت داشته باشیم، یعنی وزن معیار تقابل محسوب شده و اعشار به ریزترین ها اشاره کند.

یک در بینهایت، دو چشم و صفر، گاهی صفر را میگوید و گاهی یک، پوچی …

معیار بر مسافت حکمی را صادر میکند که به کوچکترینها بایستی تبدیل شد.
قدم به قدم معیار را به سمت مسافت سوق داده و بزرگتر را شکل داد.
لمس مسافت با پیمایش شکل میگیرد، از اینرو نمیتوان با فکوس بعد را مشخص کرد، لذا نور با دریچه ی چشم تقریب را به رخ میکشد و لمس محاسبه میشود اما دیرند باعث انطباق است و دیرندها رنگ را بر اساس شناخت وزن میسازند.
فکوس تصویری واضح را از حال به اینده منتقل میکند.
حواس درونی به خوبی مسیله ی فکوس را حل میکنند.
اگر فریز کردن تصاویر به ناخوداگاه ربط پیدا کند نیازمند دانش انتقال هستیم و صوت به عنوان دانش انتقال نقش افرینی میکند.
البته موضوع پیچیده است اما جستجو در علوم مختلف این مسیله را عنوان نموده است؛ نکته ی مهمی که در این بین وجود دارد پوچی است که انسانی که شناختی از مسیله ندارد را درگیر توهم میکند.
توهم تصوری است که واقعیت و حقیقت را گم میکند.
ادامه دارد……
سیامک بیشکی

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

در حوزه دشتي و تنگستان
سرویس خبر جامعه آنلاین: عصر امروز محمدحسین بکمی در گفتگو با جامعه آنلاین خبر اعلام نامزدی اش برای انتخابات مجلس را تایید کرد. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
آرشیو