ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

رفسنجانی از سقوط تا صعود…

خلیل موحد: صعود و سقوط رفسنجانی در پیشگاه افکار عمومی نیز خود حکایت آموزنده ی دیگری است. و خلاصه این که به گفته ی حافظ:

تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار/ تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو
/ نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر/ نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

خلیل موحد

پیش از پاسخگویی به این پرسش ها، لازم است به دو نکته اشاره کنم. نخست این که من در این جا در کار تحلیل و ارزیابی اندیشه ها و عملکرد سی چهل ساله ی هاشمی در میدان زمامداری نیستم و تلاش ام این است که فقط به پرسش های طرح شده پاسخ دهم. دیگر این که وقتی که در باب نمود و یا نمودهای برجسته ی فکری و رفتاری کسی و یا گروهی پرسش می شود، واژه ی برجسته، بیش تر بار معنایی مثبت دارد در حالی که بوده و هستند فرد و یا جمعی که در نقض حقوق انسان و سرکوب و جرم و جنایت علیه بشر پخته شده و و از این منظر برجسته و شهره اند.

و اما پاسخ به پرسش ها:

۱- باید توجه داشت که هاشمی به عنوان یکی ار افراد داخل در نزدیک ترین حلقه به رهبر انقلاب و نیز به عنوان شخصی که در گزینش جانشین وی توسط مجلس خبرگان رهبری، نقش اول را ایفا کرد در ساختار سیاسی پس از انقلاب، جز پست رهبری، حضور در دیگر پست های مهم سیاسی را در کارنامه ی خود دارد. پست های مانند عضویت در شورای انقلاب، ریاست دو دوره ی مجلس، هشت سال ریاست قوه ی مجریه ، ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام. او هم چنین به صورت غیر رسمی در دوران رهبر انقلاب و پس از برکناری ابوالحسن بنی صدر از مقام ریاست جمهوری، در جایگاه نفر دوم نظام قرار گرفت . مدیریت جنگ را نیز پس از دوران یک ساله بنی صدر به عهده داشت. در حالی که مطابق قانون اساسی رئیس جمهور شخص دوم نظام محسوب می شد و می شود. ضمن این که در آن زمان آیه الله منتظری نیز قائم مقام رهبری بود. امامت نماز جمعه را باید به این فهرست مسئولیت ها اضافه کرد. افزون بر این هاشمی در بین معممین حاکم و پس از درگذشت رهبر انقلاب، شاید شاخص ترین عنصری در درون ساخت قدرت بود که از عرش ایدئولوژیک و شریعتمداری رهسپار فرش واقعیت کشور داری شد و عمل گرایی را پیشه کرد. این رویکرد پراگماتیستی به او این امکان را داد که از یک هوادار اقتصاد دولتی – و البته بدون نظارت دمکراتیک- و مبتنی بر کنترل قیمت ها، در ده ساله ی نخست استقرار نظام، در سال ها و دهه های پسین، در سلک حامیان بازار آزاد و رها سازی قیمت ها درآید. گرچه در همین دوره و در تضادی آشکار با اقتصاد بازار و غیر متمرکز، به خواست او یک نهاد نظامی وارد عرصه ی اقتصاد و پروژه های کلان عمرانی گردید و سلطه ی حاکمیت بر اقتصاد کشور ادامه یافت. هاشمی که در دوران آیه الله خمینی در جناح چپ حکومت سیر و سلوک می کرد، پس از جلوس بر صندلی ریاست جمهوری در سال ۷۲، متحد جناح راست سنتی شد. این ائتلاف اما در آستانه ی انتخابات مجلس پنجم لرزید. و هاشمی پس از نومیدی از ائتلاف با راست سنتی به خاطر زیاده خواهی آن ها، در قامت پدر معنوی نیروهای تکنوکرات درون حکومت ظاهر شد و به آنان در تشکیل جمع و سپس حزب کارگزاران سازندگی به عنوان حزب راست میانه و اندکی مدرن یاری رساند. او تا پایان عمر نیز کم و بیش پدر معنوی این جماعت باقی ماند.
علاوه براین، او در در صدر سیاست مداران غیرکلاهی، بانفوذ و مصلحت گرایی بود که درون سیستم نشو و نما می کردند، و به همین علت او بیش تر مرد چانه زنی با بالادستی ها برای پیشبرد ایده های خود بود. او البته در دوران پسا اصلاحات نقش مردم را در عمل جدی شمرد و فشار از پایین را نیز ضمیمه ی رویکرد شاید ناکام چانه زنی ار بالا و گفت و شنودهای پنهانی کرد. مصلحت گرایی او در سیاست خارجی نیز در چارچوب سیاست تنش زدایی با دیگر کشورها نمود داشت.
رفسنجانی که در میان حکومتی ها، در دهه ی هفتاد و هشتاد، نماد راست میانه به شمار می رفت و در مقطعی نیز در کار ترمیم مناسبات میان اصلاح طلبان و میانه ها با حاکمیت بود؛ اما پس از خرداد ۸۸ و بی آن که پیوندهای رسمی و غیر رسمی خود را با حاکمیت از هم بدرد، به شکلی به جامعه نقل مکان کرد و با سر و بدنه ی نیروهای اجتماعی خواهان تغییر و اصلاح همدلی نمود و به دفاع از حقوق برخی ستمدیدگان پرداخت و خواستار گشایش در امور، آزادی زندانیان سیاسی پس از خرداد ۸۸ و دلجویی از قربانیان و آسیب دیدگان آن دوران شد. او در برابر امواج تیرهای تهمت و طعن و لعن که از منجنیق حاکمیت بر سر او می بارید، پایداری نشان داد تا جایی که عطای حضور در مقام امام جمعه را به لقایش بخشید!
۲ – معطوف به درون مایه ی پاسخ به پرسش پیشین و نقش او به مثابه ی دست کم یکی از چهره های کلیدی نظام ، می توان به اهمیت او در صحنه ی سیاست در ایران کنونی پی برد. هاشمی به رغم این که از خرداد ۷۶ و در دوران اصلاحات و ریاست جمهوری محمد خاتمی از نظر پایگاه اجتماعی سر به نشیب داشت ولی در ساخت قدرت، هم چنان در فراز بود و دارای منزلت. در حاکمیت یک دست اصولگرایان بر مقدرات مملکت در سال های ۸۴-۹۲ اما ورق برگشت و زمانه ی افول قدرت هاشمی در ساختار سیاسی فرا رسید. روندی که تا هنگام روی در نقاب خاک کشیدن نیز ادامه داشت.

از دگر سو هاشمی در زمان زایش و رویش پدیده ی خجسته ی اصلاح طلبی، در نزد عموم مردم موقعیت استواری نداشت و در مجمع تشخیص مصلحت به همراه دیگر اعضای آن، داور برخی اختلافات مجلس اصلاح طلب با شورای نگهبان راستگرا بود.

در انتخابات سال ۸۴ نیز بیش تر مردم و به ویژه طبقات تهی دست ایرانی که وی را نماد حاکمیت و بانی و باعث نگون بختی خود می پنداشتند، محمود احمدی نژاد را بر او ترجیح دادند. هاشمی در این مقطع از سوی برخی از مخالفانش در درون نظام در گستره ای بی سابقه تخریب شد.

با وجود این او اما کم کم در بین مردمان عادی نیز هواداران فزون تری یافت و از سال ۸۸ که در مجموع جانب معترضین به نتیجه ی انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری را گرفت، این بار بختش از سوی مردم گشوده تر شد و چون در غیاب نامزدی محمد خاتمی، محبوب ترین چهره ی سیاسی آن زمان و این زمان کشور، با رای بالایی پیروز انتخابات می شد، نهاد انتصابی و اصولگرای شورای نگهبان وی را از حضور در انتخابات سال ۹۲ محروم کرد. این داوری شورای نگهبان از طریق حکم حکومتی نیز وتو نگردید. با وجود این، رفسنجانی با انتخاب حسن روحانی به وسیله ی اکثر شرکت کنندگان در انتخابات ریاست دولت یازدهم، کامیاب شد و جان تازه ای گرفت و رفیبانش در سرای قدرت، بیش از پیش علیه او شوریدند. گرچه پروژه ی برون افکندن تمام عیار او از دستگاه عملی نشد.
شرح بالا بیانگر این واقعیت است که هاشمی چه در دایره ی قدرت و چه در نزد لایه های اجتماعی، وضعیت سیالی داشته و میان بخت یاری و نابخت یاری در آمد و شد بوده است. گرچه به هرحال، تاثیر خرد و کلان او در چگونگی رتق و فتق مثبت و یا منفی امور در نظام سیاسی پس از انقلاب و به خصوص در سال های ۸۴- ۵۸ قابل انکار نیست.
البته شایان یاد آوری است که نقش شخصیت ها در تحولات اجتماعی و در خوشبختی و یا سبه روزی ملت ها به ویژه در کشورهای پیرامونی، جلوه ی بیش تری دارد؛ زیرا در برخی نظام ها ، با بنیاد سد های پولادین و موانع استعداد کش در مسیر تاسیس و رشد کنش های اجتماعی و سیاسی، امکان تشکیل احزاب سیاسی فراگیر، کارآمد و کادرساز، با دوام، مخالف و منتقد به حداقل رسیده و کارکرد شخصیت ها بیش تر نمودار می گردد.

۳ – پیش ببنی آینده ی مطابق با واقع در ذات خود، امری بس دشوار است، این سختی پیش بینی اما در کشوری مانند کشور ما که شوربختانه در آن دست کم برخی و یا بخش قابل ملاحظه ای از امور بر وفق خرد، تامل و دوراندیشی کارشناسانه و بر اساس منافع ملی نمی چرخد،، دو جندان است. بنابراین اظهار نظرهای زیرین، خالی از گمانه زنی نیست.
اینک من به این باورم که خروج رفسنجانی به عنوان عنصری خردگرا و خواهان آشتی حاکمیت با مردم و پایان دعواهای فرساینده و زیانبار با قدرت های منطقه ای و جهانی، از سیستم سیاسی حاکم، نگران کننده است. به ویژه که او با حمایت تمام قد از برجام، به راندن ابرهای سیاه جنگ خانمان سوزی دیگر از آسمان میهن کمک کرد.

در نبود رفسنجانی اما به گمان من، تغییر و تحول معناداری به خصوص با رویکرد دمکراتیک و پاسداشت حقوق بشر و توجه به منافع ملی رخ نخواهد داد و حاکمیت فرادست هم چنان به اشکال گوناگون سیاست فشار بر نیروهای دگراندیش را پی خواهد گرفت و چه بسا بر شدت آن خواهد افزود. در قلمرو سیاست خارجی نیر ستیز لفظی، شعاری، تبلیغاتی و مناسکی مانند سه چهار دهه ی گذشته به قوت خود ادامه می یابد.

برای مخالفان و منتقدان قسم خورده ی درون و برون حکومتی هاشمی، درگذشت او ممکن است در حکم آعاز جهان باشد. ولی شاید برای اغلب ایرانیان این گونه نیست.
در حوزه ی جامعه ی مدنی اما فرودستان مانند ده های پیشین، رنج و درد و جور و ستم و تبعیض را دوره خواهند کرد! مگر این که تغییری بنیادین در شخصیت حقیقی (در برابر شخصیت حقوقی و قانونی ) قدرت رخ دهد و حاکمیت در عمل در مسیر به رسمیت شناختن حقوق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردم طی طریق کند.
۴- این موضوع را در دو ساحت متفاوت حاکمیت و ملت می توان بررسی کرد. در پهنه ی جامعه ی ایران، می توان گفت نسیم فرخنده تغییر خواهی دمکراتیک و مهار قدرت سیاسی که در بیش ار صد سال پیش و با برآمدن جنبش آزادی خواهی و مشروطه طلبی اصلاح طلبان ایران در میهن ما وزیدن گرفت، اکنون به گونه ای و البته با شدت و ضعف متفاوت با روان عموم ایرانیان آمیخته شد ه که شاید بتوان آن را بخشی جداناپذیر از هویت آن ها دانست.

گرچه نیروهای هوادار تک صدایی و قدرت بی مهار نیز هم چنان یک تازند. جنبش تحول خواهی ایرانی ها اما در عصر حاضر نسبت به اسلاف خود، به بلوغ بیش تری رسیده است. و اینک اصلاح طلبان و تحول خواهان ایران هم در عرصه ی نظربه پردازی چیره دست و خلاق اند و هم دارای پایگاه اجتماعی گسترده می باشند. و از هردو جنبه نسبت به جناح محافظه کار حاکم که در همه ی نهادهای انتصابی مستقرند، دست بالا را دارند.
نگاه حاکمیت به اصلاح طلبان اما تغییری رو به جلو نخواهد کرد. و از طریق کاربرد شمشیر نظارت استصوابی مانع از ورود حداکثری آنان به ویژه مانع از ورود اصلاح طلبان شناسنامه دار و حامی حقوق مردم به مجلس شورا و مجلس خبرگان خواهد شد.

البته در باب وضعیت در انتخابات شوراهای محلی که نظارت بر آن به عهده ی مجلس است اما با توجه به ترکیب مجلس کنونی می توان کم و بیش خوشبین بود. در خصوص انتخابات ریاست جمهوری اما چون حاکمیت به نرخ بالای مشارکت نیازمند است و این مهم بی حضور اصلاح طلبان و اعتدالیون ممکن نخواهد شد، دست کم نامزدی یکی دو نفر از این دو نحله تایید می گردد.
در باره نهادهای انتصابی، اما مانند دو، سه دهه ی گذشته، ابلاغی برای ورود اصلاح طلبان به شورای نگهبان و به کادر مدیریت کلان قوه قضاییه صادر نخواهد شد. در دستگاه های غیر انتخابی دیگر مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای انقلاب فرهنگی نیز حضور حداقلی و نه چندان تاثیر گذار خواهند داشت.
نیروهای میانه اما بدون حمایت اصلاح طلبان در هیچ انتخاباتی، به شکلی دندان گیر کامیاب نخواهند شد.

هم چنین مانند اصلاح طلبان تا اطلاع ثانوی، حضورشان در شورای نگهبان به خصوص بخش فقهی آن و نیز در رهبری دستگاه قضا ممنوع خواهد بود. در باره چند و چون حضورشان در دیگر نهاد های انتصابی نیر، سرنوشتی کم و بیش مشابه اصلاح طلبان برای آنان رقم خواهد خورد.
در نمای کلی ولی چنین می نماید که اصلاح طلبان، رئیس جمهور روحانی و حلقه ی همگام با او هم چنان با تهدید و تحدید جناح مقابل مواجه بوده و مخالفان روحانی که نهادهای انتصابی را در کنترل خود دارند، می کوشند آن دسته ار طرح های رئیس جمهور را که با مذاق و منافع شان در تضاد است خنثی سازند.
اعتدالیون در شرایطی که هاشمی در میان شان نیست باید با تکیه بر توانمندی های فنی، تخصصی، مدیریتی و تشکیلاتی خود، در صحنه ی سیاسی ایران بازیگری بدون پدر معنوی شان تجربه کنند. نقش روحانی اما در این مورد فزون تر از دیگران است. او شاید حلقه ی وصل میان حاکمیت و نیروهای غیر اصولگرا گردد. کاری که زمانی هاشمی عهده دار آن بود.

۵ – زندگی سباسی هاشمی برای اصحاب قدرت باید درس آموز است. فراز و فرودهای او در ساختار قدرت که گاه در اعلی علیبین سپهر قدرت پرواز می کرد و از موضع بالا و تحقیر آمیز و با ادبیات آلوده با مخالفان نظام و یا با منتقدان حاکمیت سخن می گفت، و گاه استقرار او در اسفل السافلین قدرت که حتی توان دفاع این جهانی از حق خود نداشت و مجازات ناقضان حقوق خود را به خدا و قیامت حواله می کرد، و نیز آماج یورش ها و اتهامات زبانی و القاب غیر بهداشتی کسانی در درون حاکمیت قرار گرفت که قامت مبارزاتی و سیاسی بسیاری و شاید همه آن ها به گرد بلندای پیشینه ی او در جایگاه مخالف حکومت شاه و موقعیت سیاسی او پس از سال ۵۷ نمی رسید. صعود و سقوط رفسنجانی در پیشگاه افکار عمومی نیز خود حکایت آموزنده ی دیگری است. و خلاصه این که به گفته ی حافظ: تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار/ تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو
/ نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر/ نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش
و در پایان، چنین می نماید که گرچه محبان و مریدان دیرین هاشمی مقدمه، متن و سرانجام زیست سیاسی هاشمی را در کمال زیبایی تلقی می کنند، جمعی اما فقط هاشمی ۸۸ به بعد را عاقبت به خیر می پندارند!

 

نظرات

تیتردو

حمید موذنی
گفت و گو از: سودابه زیارتی مردم بوشهر، مردمی مظلوم و آرام هستند. به‌نظر شما آیا این یک ویژگی مثبت و افتخارآمیز برای بوشهری‌هاست؟ این خصوصیت تا چه اندازه باعث آسیب این مردم شده؟ شما فکر نمی‌کنید این مظلومیت تا حد زیادی مردم را از همدلیِ عملی نسبت به یکدیگر دور کرده است؟(باتوجه به این‌که […]
آرشیو

مقالات

حمید موذنی
توسعه بدون مطبوعات آزاد رخ نمی‌دهد
اسلاوی ژیژک
به برهوتِ ویروسی (وایرال) خوش آمدید
محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علی شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
آرشیو