ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

در ستایش علی قنبری، در نقد علی قنبری

کارگاه دیشب دست روی موضوع غریبی گذاشته بود، هنر و و ادبیات پست مدرن. غریب از این منظر که کمتر کسی در بین ما آنچه را که ادبیات پست مدرن و به طول کلی پست مدرنیسم شمرده می شود می شناسد. که همین فهم دست و پا شکسته ما از پست مدرنیسم گره جلسه را کورتر میکرد و کار علی قنبری را سخت تر.

کارگاه را حسین باقری شاعر بوشهری با خواندن شعری پست مدرن آغاز کرد. از آن هایی که قند در دل جوان ها آب می کند و پیرمردها را به تعجب یا خنده وا می دارد.
پس از آن باقری درباره کارنامه علی قنبری و آن چه که قرار است در این جلسه روایت شود چند دقیقه ای صحبت کرد.
اما بگذارید به عنوان یادداشت برگردیم، چرا عنوان دوپاره است؟
دلیلش این است که به شیوه روایت گری قنبری نقد داشتم اما در ستایش یک رویکرد به جا و حرفه ای اش باید می نوشتم.

۱. «در ستایش علی قنبری» به این خاطر که در ۱۰دقیقه اول صحبتش پرده از نکته مهمی برداشت که بدون شک بخاطر تاثیر پذیری اش از پست مدرنیسم است. قنبری گفت لازمه زندگی در این جهان این است که با موضوعات مهم جاری در روزگارمان برخورد کنیم. درباره آن ها بخوانیم و آن هارا بشناسیم. هر چند ممکن است بعد از تجربه کردن شان، آن ها را دوست نداشته باشیم. نباید خود را به سبک ها و چارچوب های از پیش تعریف شده محدود کنیم. لازم است گهگاهی به سراغ موسیقی ژاپنی برویم و آن را امتحان کنیم. بگذارید خوشمان نیامد! اما اگر بسیار امتحان کنیم ممکن است روزی موسیقی برزیل یا روسیه به مذاق مان خوش بیاید. نباید در مقابل پدیده های نو گاردِ بسته بگیریم، نباید بگوییم شعر فقط شعر کلاسیکِ حافظ و سعدی. بهتر است شعر پست مدرن را هم بخوانیم. گرفتن گارد بسته در مقابل پدیده های جدید ما را دُگم بار می آورد.
دنبال کردن یک مکتب، یک جنبش یا هرچیزی شبیه به این، به آن معنا نیست که از صدر تا ذیلش را قبول داریم یا عاری از هر ایراد است. از طرف دیگر به این معنا هم نیست که هیچ نیازی به دیگر مکتب ها و اندیشه ها نداریم. باید یاد بگیریم بدون تعصب، بر روی مرز آرام راه برویم. می توانیم مارکسیست نباشیم اما نقد مارکس به نظام سرمایه داری را به جا بدانیم. می توانیم طرفدار شعر پست مدرن نباشیم اما از شنیدن صدای رضا براهنی احساس آرامش کنیم.
به گمانم به کار گرفتن این شیوه از زیستن ما را «انسان»تر می‌کند. انسان تر به این معنا که جهان پیرامون مان را بهتر درک می‌کنیم. نظرات متفاوت انسان ها را بهتر می‌فهمیم. زیستن به این شیوه به مثابه تمرینی است برای مقابله با تعصب و دگماتیسم. آفت هایی که همواره جامعه ما را دست خوش رنج و عذاب کرده اند.

۲.«در نقد علی قنبری» به این خاطر که قنبری به مفهوم پست مدرنیته و خاستگاهش و ضرورت گفتگو در باب آن به طور مستقیم ورود نکرد. و این ضعف باعث آن شد که مخاطب گاهی هنگام شنیدن موسیقی یا شعر پست مدرن دچار نوعی گیجی و بی معنایی شود. برای فهم بهتر این کارگاه می بایست از تاریخ اندیشه در غرب آگاه باشیم. برآمدن اندیشه مدرن از دلِ دکارت و کانت دستاوردهای بزرگی برای غرب به دنبال داشت. از تلفن همراهی که در دست دارید تا ایستگاه فضایی ناسا همه و همه مدیون مدرنیته هستند. اما مدرنیته علاوه بر دستاوردهایش، جنگ های جهانی و حکومت های فاشیستی و کمونیستی پدید آورد. میلیون ها انسان را در قرن بیستم کشت و این جا بود که اروپا با سوال بزرگی مواجه شد. آیا به واقع عقل مدرن برای ما کارآمد بود؟ از همین پرسش اساسی بود که پست مدرنیسم که اساسا جنبشی بر ضدعقلانیت بود پدید آمد. قنبری اشاره ای به این قضیه نکرد و همین مخاطب را خام نگه می داشت. مخاطب به موسیقی و شعر عجیب پست مدرن گوش می داد اما دقیقا نمی فهمید چرا همچین موسیقی عجیبی به وجود آمده است؟ نمی دانست اردوگاه آشویتس بخشی از روشنفکران را به تحریم شعر گفتن وا داشته است. و سبب به وجود آمدن این شعر عجیب پست مدرن شده است.
و پرسش مهم تر این که آیا رفتن به سمت ادبیات و هنر پست مدرن به عنوان جنبشی که ضدعقلانیت است، برای مردمی که همچنان از آن عقل مدرن و خودبنیادی فاصله دارند، موضوعیت دارد؟!

بدون شک قنبری سواد آن را داشت که ساعت ها در این رابطه بحث کند، اما فرصت کافی نداشت. به گمانم بهتر بود به جای پرداختن به مصداق ها، وقت کمی را برای توضیح سیر تاریخی اندیشه در اروپا می گذاشت. آن موقع موسیقی و شعر و داستان عجیب پست مدرن برای مخاطبان فهم پذیرتر می شد.

پس از پایان جلسه چند دقیقه ای با قنبری صحبت کردم و نظرش را درباره منتقدان پست مدرنیسم جویا شدم. آرامش کلام و توضیحات دقیقش حاکی از تسلط وی به موضوع بود. اصولا انسان های خودساخته نقد را به دقت می شنوند و قنبری چنین بود. در جایی از پاسخش خیلی ساده گفت: من پست مدرنیسم را تدریس میکنم. هرکس حق دارد خوشش نیاید. چه اشکالی دارد؟ چیز دیگری بخواند.

نظرات

تیتردو

گفتگو با علی برزگر، مسئول جمعیت امام علی بوشهر
نام جمعیت امام علی را همۂ ما حداقل یک بار شنیده ایم. دیدن هر روزۂ کودکان کار بر سر چهار راه ها یا در پارک ها باعث شده کمابیش با نام این تشکل مردم نهاد و فعالیت هایش آشنایی نسبی داشته باشیم. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی پیش رونده یا تدریجی
علی آتشی
آوار اندیشه های شریعتی برای ما
داوید لوبروتون
انسان شناسی رنج ودرد
حمید موذنی
جهان در گیر ودار یک حرف
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی در عصر پسا هاشمی
شهلا اعزازی
شکل نوین خانواده
آرشیو