ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

خلیل موحد
روزنامه یا پاکورا

روزنامه یا پاکورا

خلیل موحد

۱- کالاهای فرهنگی و به ویژه حوزه¬ی نشر و شمارگان کتاب و نشریات درمیهن ما روزگار خجسته¬ای را سپری نمی¬کند. اشتیاق به خوانش آثار مکتوب کاغذی، کتاب و مطبوعات به شدت در حال افول است. شادابی و حرصی که در دو مقطع سال¬های۵۷- بهار۶۰ و ۷۶- ۸۴ برای خرید و مطالعه¬ی کتاب و نشریات، در دردرون بسیاری از ایرانیان و به ویژه فرهنگ دوستان زبانه می¬کشید، به دلایل ذهنی و علل عینی به شکلی یأس¬آور فروپاشیده است. برخی از ناشران جامعه¬ی مدنی و مستقل از حوزه¬ی رسمی حکومتی، یا عطای چاپ و نشر را به لقایش بخشیده و یا با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته¬اند. تک فروشی مطبوعات جدی فکری و سیاسی و غیرزرد نیز به شدت در سراشیبی است.
۲- در شهر ما بوشهر که حداقل در تمام دوران¬های بهارکتاب و مطبوعات، شمارگان کتاب و مطبوعات به نسبت جمعیت، در وضعیت کم و بیش امیدوارکننده و در مورد مطبوعات گاه هیجان¬انگیز و فراتر از تصور اهالی فرهنگ بود، اینک در وضعیت قرمز روزگاز می¬گذرانند. دکه¬های مطبوعاتی، یکی پس از دیگری در حال تعطیلی و تغییر شغل¬اند. دو دکه¬ی مطبوعاتی « حسین دعایی» واقع در خیابان نادر شمالی و « مخبر» واقع در میدان شهر که با بیش از نیم سده پیشینه،چشم و چراغ آگاهی بخش این شهر و میعادگاه روزانه¬ی خوانندگان مطبوعات کشوری و سپس محلی( در سه دهه ی اخیر) بودند، اینک حال و روزی دگرگون یافته¬اند. دکه¬ی¬ دعایی، پیر زنده¬ی روزنامه¬فروشان بوشهر، که به وسیله¬ی ¬یکی ازفرزندان ایشان اداره می¬شود، روزنامه فروشی را به بدلیجات فروشی فروکاسته و دیگر هیچ رهگذری در آن جا دست¬کم برای خواندن تیترها و عناوین صفحات نخست و رنگارنگ نشریات درنگ نمی¬کند. در دکه¬ی مخبر نیز چندی است که آفریده¬های مطبوعاتی اصحاب قلم جایگاه پیشین خود را ندارد.
در میدان و یا فلکه¬ی فرودگاه قدیم سنگی(میدان امام)، دکه¬ی« حسین دشتی»که به¬ویژه در عصر اصلاحات برو بیایی داشت چندین سال است که از آن اثر و خبری نیست. در همین سال جاری، « محمود خدری» دیگر روزنامه¬فروش مستقر در میدان نیز به ناچار با حوزه¬ی توزیع نشریات وداع کرد، بساط تغذیه ذهن و جان را جمع و سفره¬ی خوراکی¬های جسمانی را گسترد و تختگاه مطبوعات را به« پاکورا» سپرد. گرچه تراکت زد که در کنار خوردنی¬های گرم و سرد « روزنامه¬های باطله» هم به خریداران عرضه می شود! نوشت افزار و روزنامه فروشی مرحوم « مهیار» نیز که در دهه¬های چهل و پنجاه در خیابان شاپورسابق« لیان کنونی) قرار داشت و سپس به خیابان فرودگاه منتقل شد، اینک بخش فروش نشریات را وانهاده است.
دکه¬های مطبوعاتی موجود در خیابان باغ زهرا نیز گرچه خوشبختانه تاکنون به سرنوشت دردناک دکه¬های پیش گفته گرفتار نشده و به رغم فروش برخی اجناس دیگر و تبدیل شدن برخی از آن¬ها به نوعی« مینی سوپر»، در مجموع، هویت فرهنگی خود را پاس داشته¬اند؛ اما این نگرانی ژرف و فرساینده وجود دارد که ادامه¬ی رکود و سکوت حاکم بر دکه¬های مطبوعاتی، برای این دسته از نشریه فروشان نیز فرجام نامبارکی رقم زده و شاید آنان را مجبور سازد برای تداوم زیست اقتصادی و معیشتی خویش، کلاً قید فروش مطبوعات را بزنند.
۳- در باب علل و دلایل کاهش شدید شمارگان نشریات جدی و نا وابسته به اردوگاه زرد، می توان پاسخی گسترده داد. نگارنده اما در این جا آهنگ ارایه¬ی چنین پاسخ تحلیلی را ندارد. هدف من از این نوشتار اما این است که نشان دهم که در صورت ادامه¬ی این شرایط دشوار، شهر ما، کاملاً از دکه¬های مطبوعاتی برهنه خواهد شد و دکه¬ها و نشریات کاغذی محلی و ملی به پستوی حافظه¬ها کوچ خواهند کرد. و این به هیچ روی خبر خجسته¬ای برای شهر کهنسال و پرآوازه¬ی ما نخواهد بود! و شگفت این که این ماجرا در زمانه¬ای رخ می دهد که به علت افزایش فزاینده¬ی مهاجرت به مرکز استان، نرخ جمعیت در شهر بوشهر به اوج خود رسیده است.
حال پرسش بنیادی این است که چرا دکه¬های مطبوعاتی ما در مراتبی متفاوت کار فرخنده ی توزیع مطبوعات رها کرده و سراغ مشاغل غیر فرهنگی رفته¬اند؟! گرچه برای من به عنوان یک روزنامه¬نگار گمانه¬زنی در این خصوص دشوار نیست؛ من اما به این بسنده نکرده و به گفت و شنود با برخی از دکه-داران مطبوعاتی پرداختم. زان پس بود که به این نتیجه¬ی قطعی رسیدم که علت بنیادین تعطیلی این دکه¬ها و یا دلچرکینی دکه¬داران نسبت به ادامه¬ی کار، از رونق افتادن بازار فروش نشریات است. روزنامه¬فروشان ما نه به اختیار و از سر شوق، بلکه به اجبار و به علت دغدغه¬ی نان، ناچار حرفه¬ی خود را وانهاده اند. آن-ها به درستی می¬گویند که با فروش اندک نسخه¬ی نشریات، نمی¬توانند از پس هزینه¬های سنگین زندگی برآیند. آن¬ها آن گونه که خود می¬گویند در این دوران کرختی و وادادگی اقتصاد مطبوعاتی، یکه و تنها مانده و هیچ نهاد و اداره¬ی فرهنگی به دادشان نمی¬رسد.
۴- این وضعیت اسفناک و استمرار آن به باور من اما در تضاد با پیشینه¬ی فرهنگی به نسبت کامیاب بوشهر در قلمرو فرهنگ و هنر و به خصوص در ساحت تولید پدیدارهای نوشتاری مانند کتاب و مطبوعات می باشد. چگونه پذیرفتی است که دکه¬داران مطبوعاتی شهری با سابقه¬ای صد ساله در چاپ و انتشار نشریه و ده، پانزده نشریه در حال انتشار و شماری فراوانی نویسنده و روزنامه¬نگار در تاریخ معاصر، به خاطر رکود غم¬انگیز فروش، این چنین رنجور شده که برای رهایی از آسیب¬های اقتصادی آن، از فروش روزنامه به عنوان یک کالای فرهنگی دست شسته و سر از کارهای دیگر درآورند؟! این رخداد نه فقط برای مولدان فرهنگ و جماعت اهل قلم، بلکه برای کلیت سامانه¬ی فرهنگی بوشهر رخدادی نامبارک است! و متولیان رسمی فرهنگ مانند اداره¬ی ارشاد و بخش فرهنگی شورای شهر و شهرداری و استانداری به عنوان عالی¬ترین اداره¬ی رسمی استان، و نیز خود مدیران مسئول مطبوعات محلی و نمایندگان نشریات سراسری باید برای پایان دادن به این نابهنجاری اقدام کنند. باید تمام راهکارهای ممکن برای حمایت مالی و معنوی از دکه¬داران مطبوعاتی- که همه¬ی آن¬ها از طبقات فرودست جامعه محسوب می شوند- به کار بست. تعطیل شدن دکه¬های مطبوعاتی و خروج آن¬ها از متن کارکرد فرهنگی و یا سکونت آن¬ها در حاشیه مینی¬سوپرها به صورتی که از آنان به¬کلی هویت زدایی شود، رویکردی زیان بار و رویاروی توسعه¬ی فراگیراست. و البته پر واضح است که خود صنف دکه¬داران در پیدایش این وضعیت نامیمون نقش چندانی ندارند. افت سهمگین تک¬فروشی که موازنه¬ی میان دخل و خرج آن ها را به نفع خرج به هم زده و بی¬اعتنایی نهادهای فرهنگی مسئول در ارایه¬ی بسته¬های تشویقی به دکه¬داران، این قشر را ناگزیر کرده تا برای دستیابی به نیازهای نخستین خود، در جست و جوی راه¬حل¬های جایگزین باشند. طرفه این¬که این وضعیت در شهری برپاست که از یک سو در سال ۹۵ به عنوان پایتخت کتاب کشور معرفی شده و از دگر سو در آن سالیانه صدها میلیون تومان برای برگزاری هفته¬ی بوشهر هزینه می¬گردد. پول¬هایی که چه بسا در چگونگی و چرایی مصرف آن حرف و حدیث¬های نیز وجود دارد.

نظرات

تیتردو

در حوزه دشتي و تنگستان
سرویس خبر جامعه آنلاین: عصر امروز محمدحسین بکمی در گفتگو با جامعه آنلاین خبر اعلام نامزدی اش برای انتخابات مجلس را تایید کرد. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
آرشیو