ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟

یادداشتی از حامد داراب به مناسبت زادروز داریوش آشوری

داریوش آشوری نامی پر فروغ است که اغلب اما با مطالعات و پژوهش‌هایش در گستره‌ی زبان به مخاطب معرفی شده است. چه آنکه مطالعات و نویسه‌های او در زبان‌شناسی فارسی و بخصوص برخی برساخت‌های زبانی‌اش جایگاه ویژه و قابل تاملی، نه برای نسل امروز که برای نسل‌های آینده نیز دارد. طرفه آنکه کتاب کوتاه او با عنوان 《زبان باز》 که در سال ۱۳۸۷ منتشر شد، هنوز بعد از یک دهه، پیشنهاداتی جدی در گستره‌ی زبان‌فارسی دارد. در کنار این‌ها پژوهش‌های خاص او در ادبیات و تفسیرهایش از جمله در شناخت عرفان حافظ در مقاله بلند 《عرفان و رندی در شعر حافظ》 نیز به گمانم آنگونه که لایق متن و اندیشه‌ی آن است قدر ندیده. او اما در گستره‌ی ترجمه نیز مترجمی توانا نمایانده که هنوز ترجمه‌ی اثر آشوبنده‌ی نیچه 《چنین گفت زرتشت》 به باورم از ترجمه‌های دیگری که از آن شده، بلند قامت‌تر نشان می‌دهد. و حتما، 《مکبث》 شکسپیر و 《شهریار》 ماکیاول نیز در این سنجش می‌گنجند. از این نظر اشاره به کارهای پژوهشی آشوری و کتاب‌هایی که ارائه داده است اگرچه از نطر تعداد شاید کوچک بنمایاند اما فرصتی بلند می‌خواهد چرا که به گمان من آشوری در همه‌ی آثار خود به غیر از موضوع اساسی و اصلی کارش در لایه‌های پنهان دارنده و پوستین پوشیده همواره به عنوان نگرشی نقادانه مسئله‌ی هویت و روشنفکری را به گونه‌ای ارائه داده است که اکنون می‌توان مدعی بود که او در کنار چهره‌هایی چون داریوش شایگان از راهبران یا لا‌اقل تبارشناسان این گستره بوده است. این نوع نگرش درباره‌ی آشوری اما همواره مهجور مانده است. چه آنکه او لابد خود اصراری بر آن نداشته و نقادان نیز این جنبه‌ی او را آگاهانه یا ناآگاهانه در حاشیه خواسته‌اند. از این نگاه تلاشم در یادداشت پیش رو آن است که روشن کنم چرا آشوری قبل از هر چیز روشنفکر است؟ و این روشنفکری اوست که در واقع او را در موقعیت‌های خاص زمانی بر آن داشته تا در مصائب زبان یا تفسیر ادبیات کتاب بنویسد. در این راستا باید بنویسم که به باور من اتفاقا او تنها روشنفکری است که به شکلی کاربردی تلاش کرده زبان فارسی را با گفتمان نواندیشی و تجدد به روز رسانی کند. در واقع او توانسته به گونه‌ای کاربردی لغات و واژگانی را در گفتمان تجدد و اندیشه مدرن در زبان فارسی بازآفرینی یا برساخت کند که روشنفکر ایرانی پیش از آن معادلی برای آن‌ها نداشته است.

چگونه با غرب برخورد کنیم؟

داریوش آشوری نگرش نقادانه‌ در گستره‌ی روشنفکری که بعدها با بررسی هویت گره‌اش زد را در دهه چهل با نقد جدی و تمام عیارش بر کتاب بحث‌برانگیز 《غرب‌زدگی》 نوشته‌ی جلال آل‌احمد آغاز کرده است. به گمانم او نخستین کسی است که این اثر پرطمطراق آل‌احمد در آن زمان را به چالشی اساسی کشید. چالشی که نه در آن روزگار و نه اکنون نیز در مولفه‌های اساسی‌اش تامل نشد، چه آنکه اگر شده بود امروز به بسیاری از پرسش‌های اساسی مواجهه غرب متمدن با جهان سوم ایرانی پاسخ داده می‌شد. هم اینجا لازم است اشاره کنم که اگر نقد جواد طباطبایی بر عدم شناخت روشنفکران ایرانی از مسئله‌ی هویت ایرانی را بپذیریم، نمونه‌ی نقص آن در این نقد جدی آشوری به کتاب آل‌احمد در دهه چهل آشکار است. آشوری در مقاله‌‌ی خود با عنوان 《هوشیاری تاریخی، نگرشی در غربزدگی و مبانی نظری آن》 بنیادهای اساسی فکر آل‌احمد را نشانه رفته و با جدیتی تمام عیار، عدم اندیشه‌ی تاریخی و عدم شناخت نویسنده از هویت معاصر ایرانی را نشان داده است. اما او به همین مورد اکتفا نکرده و با تاکیدش بر چگونگی برخورد با غرب؟ به این نتیجه رسیده است که ما برای پاسخ به این پرسش نیازمند شناخت هویت و چیستی روشنفکری ایران هستیم. پرسش و پاسخی که در دهه چهل تا آنجا که نگارنده می‌داند بدیع می‌نمایاند. گمان من این است که او در این متن با تلاشش برای تمیز میان فرهنگ بومی و ملی و مواجهه آن با فرهنگ‌های دیگر و بررسی آنچه خود 《تنش‌های ناشی از برخورد دو فرهنگ》 می‌نامد نخستین کسی است که به هستی‌شناسی هویت و روشنفکری ایرانی پرداخته. اشاره آنکه 《آسیا در برابر غرب》 اثر بلند قامت داریوش شایگان تا آنجا که ذهنم یاری می‌کند نخستین بار در ۱۳۵۵ منتشر شده است. آشوری تحلیل آل‌احمد از غرب را با عدم همخوانی گفته‌هایش با داده‌های تاریخی و علمی موجود آن روزگار به نقد می‌کشد و نشان می‌دهد یک نویسنده چگونه اثری بی اساس و بی‌بنیاد را ارائه داده، اگرچه لابد از روی احترام یا مواردی از این دست در نهایت آن را ارزیابی شتابزده می‌خواند. او اشتباه نویسنده را همانگونه که اشاره شد نا آشنایی‌اش با تاریخ غرب و عدم شناختش از هویت بومی و ملی ایرانی معرفی می‌کند. نویسنده‌ای که غرب را بستری تمام آگاهی تلقی کرده که فرهنگ در آن از هر تضاد و جدالی تهی است. آشوری اما تیز بینانه ارتجاع فکری و سنت‌گرایی آل‌احمد را هم بی‌آنکه بخواهد دچار حب و بغص شود مورد نگرش قرار می‌دهد. در این مورد به طور مثال اشاره داد به جملاتی در کتاب آل‌احمد که نعش شیخ فض‌الله نوری را همچون پرچمی می‌داند که به عنوان نماد استیلای غربزدگی بر دار آویخته شده است. او بی آنکه طرف‌دار غرب باشد و به قول خودش حتی وجه ضد امپریالیستی غربزدگی را هم می‌پسندد، تلاش می‌کند تا با نقد خود به نویسنده بفهماند چنین نگاه‌هایی سستی گفتمان غربزدگی را بیشتر نمایان می‌کند. از نگاه آشوری با چنین مثال‌هایی نمی‌توان با غرب مواجه شد، و این مواجهه سازوکار شناختی دقیق‌تری می‌خواهد.

روشنفکر خاموش، فیلسوف فرهنگ

آشوری پس از آن نخستین جدال بدیع‌اش با کتابی که زیرساخت‌های خرد و تاریخ را نادیده گرفته بود اگر چه تا آنجا که نگارنده می‌دانم، دیگر آنگونه مستقیم به نقد آثاری از آن دست نرفت اما همانگونه که در آغاز یادداشت نوشتم در لایه‌های پنهان همه‌ی آثارش گوشه چشمی تیزبینانه به بررسی هویت و روشنفکری داشته است. چه آنکه موضوع مورد بحث او اکنون بیش از نیم قرن است که چون چالشی در برابر اهل نظر در این گستره است. اگر بحث درباره‌ی غرب نه در دهه چهل که از همان آغاز دوران مشروطیت با راهبران نوفکری ایرانی همراه بود، و اگر آل‌احمد و کتاب پر سر و صدایش با زبان و نگاهی دیگر گونه برای نخستین بار به این موضوع در زمانی پرداخت که جامعه نیز توان پذیرش آن را داشت، آشوری نیز نخستین کسی بود که خوانش بی‌خردانه درباره‌ی غرب را مورد نقد قرار داد؛ و در واقع به جدالی اساسی با نگرشی رفت که آل‌احمد آن را از روایت‌های مسلط آن روزگار که از تفکر احمد فردید می‌آمد برداشته بود. آشوری از این نظر یک‌تنه نگرشی را به نقد نشسته بود که فردید آن را در تفکر یونان‌زدگی‌اش ارائه داده بود و آل‌احمد آن روایت را با آوردن در اجتماعیات و سیاست، کپی کرده بود. آشوری اما در این میان فرای نقد نیز ظاهر می‌شود و در جایگاه نظریه داری به ارائه‌ی راهکار می‌نشیند. راهکاری که به باورم در میان همه‌ی نظریات روشنفکری پس از آن مهم‌تر است و به اندازه‌ی همین اهمیت نادیده گرفته شده است. او جریان غرب‌ستیزی بعد از جنگ جهانی دوم را به زبان خودش 《گذار از شرق به جهان سوم》 می‌نامد. او در این میان از ذهنیت مدرن، اراده، جغرافیای اسطوره و هویت پیرامونی سخن به میان می‌آورد و در شرح و بسط آن‌ها در نهایت به مبحثی فراخ با عنوان هوشیاری تاریخی می‌رسد. شرح نظریه‌ی آشوری خود مبحثی گسترده را می‌طلبد که در موضوع بحث نیست اما آشوری شرایط تاریخی – فرهنگی را دست آخر پرورده‌ی زیست جهانی پریشان می‌داند که 《ناگزیر در ذهنیت و رفتار ما بازتاب دارد》. در روزگاری که روشنفکر ایرانی تلاش می‌کند با تفسیر‌های بومی و ملی خارج از شناخت و تحقیق و تحلیل در گستره‌ی فرهنگ جهان شمولی مبحث هویت را بدون در نظر داشتن گفتمانی شناختی به بررسی بنشید، آشوری زیست جهانی را در شکل‌گیری هویت و در دست‌آخر در ذهنیت و رفتار مورد سنجش و نگرش قرار داده است. او همچنین با این نظریه بنیادهای فرهنگی گذشته را به نقد کشیده و بحران هویت در جهان مدرن را مسئله اساسی سخنش می‌کند. چه آنکه آورده است 《غرب‌زدگی و غرب‌ستیزی حاصل عقده‌های حقارت است که زاییده انواع مالیخولیای تاریخی بوده》. با این همه تاکید دارم که متاسفانه نظریه قابل تامل آشوری آنگونه که شایسته و لایق آن است مورد توجه قرار نگرفته، اگر چه اهل فن به آن نیم‌نگاهی جدی دارند. از این نظر آشوری روشنفکر خاموش است، حال آنکه به گمانم چراغ راه و پاسخ بزرگ در دست اوست. او جمع همه آن چیزی است که از دوران نخست منوالفکری ایرانی اکنون توانسته در جایگاه الگو – روشنفکر بایستد نه در جایگاه یک نظاره‌گر متعهد بلکه به زبان خوش انسانی مرسل در برابر جامعه. به گمانم در هشتاد سالگی‌اش باید به جد فرصتی فراخ برای مرور و تامل در نظریه هنوز زنده‌ی آشوری داشت.

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

حمید موذنی
ویروس کرونا بیش از همه‌ی اعضای بدن، به سراغ دست‌ها‌یمان رفته است. بیش از هرچیز رعایت روش‌های بهداشتی و علی‌الخصوص شستن‌دست‌ها ضرورت پیدا کرده است. حتی پیام‌های تبلیغاتی مربوط به دست هاست: «دست ها را بیست ثانیه و به صورتی دقیق بشوئید» فروید ظاهرن به دلیل انتقال ویروس از دست هااست که ترس ما بیش‌تر […]
آرشیو

مقالات

محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علی شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
آرشیو