ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

جشن در جوار مرحوم زاینده‌رود

در نقد جشنواره موسیقی سبز

 

 جشن در جوار مرحوم زاینده‌رود

آیدین مهدوی

چه جشنی خواهد شد! سراسر نور و نرمی و نوازش. ترنم و ترانه و تصیف‌های عاشقانه. چه جشنی باشد که در آن بیژن و همایون، هانا و هنگامه، مجید و اردشیر و رضا کنار هم باشند. کسان دیگر هم شاید بیایند و در این شعف و شادی و شور همراهی کنند. بیایند اما در قاب، آرام گوشه دنجی بنشینند به نظاره. شاید فرامرز و فرهاد و فریدون بیایند و علی‌اصغر و غلامحسین و مرتضی‌‌خان. آن شب و چهار شب بعدش یگانه خواهد بود و خاطره‌ساز. آن شب از آسمان ستاره می‌بارد و من و ما که چنان مشتاق، راه درازی پیموده‌ایم خود را یله می‌دهیم در آسمان بی‌غبار و پاک، در موج‌های پر از نرمی و نوازش سازهای خوش الحان. قلب‌های‌مان از زلالی این هم ستاره، این همه نغمه و این همه نجوا انباشته می‌شود. تمامی جویبارها و دریاها، تمامی درختان و علفزارها، تمامی رودها و دره‌ها در ما راه می‌افتند و می‌روند که به دور دست‌ها گره بخورند.

این همه ستاره، این همه سرود این همه ساز در کنار زاینده‌رود اگر آب در آن جریان داشت می‌توانست مرا و ما را، همه‌مان را با خود همراه کند. زاینده‌رود که نیست، مرده‌رود جایش نشسته. اینجا و اکنون زمزمه هر ترانه شاد حتی در دل‌ها، مرثیه‌ای است بی‌پایان. این همه ستاره، این همه سرود، این همه ساز در آسمان پاک اصفهان می‌توانست مرا و ما را، همه‌مان را با خود همراه کند، اگر چلچله‌ها عاشق می‌شدند در هوای شفاف نصف‌جهان. آسمان که آبی نیست، غبار و تیرگی و دود حمله می‌کنند. چلچله‌ها نمی‌خوانند که عاشق شوند. تن به هجرت می‌دهند. این همه ستاره، این همه سرود، این همه ساز اگر زمین فرو نمی‌نشست در همه جا و در اصفهان، می‌توانست مرا و ما را، همه‌مان را با خود ببرد به افق‌های دور، به افق‌های روشن، به افق‌های باز. اگر زمین در ایران و اصفهان، زیرپای‌مان قرص بود و جاخالی نمی‌داد، اگر آبی آسمان، اصفهان و ایران را بغل کرده بود، اگر شمایل گوی طلای گداخته در زاینده‌رود و کارون، گاوخونی و بختگان، ارومیه و حوض سلطان می‌درخشید، می‌توانستیم روی تصنیف‌ها بنشینم و همچون قالی جادویی سلیمان سفر کنیم برای لمس کردن نبض کبوتر، برای تماشای ماه در برکه لاجوردی پر ماهی، برای بوییدن طعم جادویی بابونه و عسل.

 

چشم طبیعت اینک و امروز، خون‌چکان است. در هر گوشه زخمی است که نه با غم و اندوه، و نه با جشن و شور و شعر که با عشق و شعور و مُشعِر التیام می‌یابد. زخمه‌های تار و کمانچه و بربط، طنین گیتار و پیانو و کلارینت شاید مُسکنی باشد برای حضار که اینک و امروز و نه دیروز و پریروز در طبیعتِ کاردآجین شده ایران و اصفهان سکنی دارند. دمی خوش با نغمه‌ای خوش است شاید روش و منش این روز و روزگار برای گروهی و عده‌ای کم‌شمار. اما غریب است که اهل هنر چنین در بی‌خبری دست در کاسه‌ای برد پر از درد و پر از چرک و پر از خونِ طبیعت: خون سبز ۴۰ میلیون درخت بر زمین نمناک شمال، خون بی‌رنگ کشکان لابه‌لای سنگ‌های آلوده به نفت، خون آبی زاینده‌رود بر سله‌های خوابیده در کف رودخانه.

بیایید و دست به دست هم بدهیم و باور نکنیم که اهل موسیقی به بزم و جشن بنشینند به ساعت ریزگرد، به روز خشکسالی، به لحظه حریق علفزار، به ثانیه مرگ زمین. با این همه درد که چون ماری به تن طبیعت‌مان می‌پیچید و بالا می‌رود، با این همه زخم که بر پیکر اقلیم‌مان نشسته و با این همه خستگی که در بال‌های عقاب و پاهای یوز می‌دود باورم نیست اهل هنر و موسیقی چشم ببندند و ساده‌دل، معصومانه و امیدوار منتظر باشند که موسیقی، همه این زخم‌ها را شفا بدهد و برود تا دو سال دیگر که باز جشنی و جشنواره‌ای دیگر کنارِ مرحوم زاینده‌رود.

روزنامه ابتکار

نظرات

تیتردو

گفتگو با علی برزگر، مسئول جمعیت امام علی بوشهر
نام جمعیت امام علی را همۂ ما حداقل یک بار شنیده ایم. دیدن هر روزۂ کودکان کار بر سر چهار راه ها یا در پارک ها باعث شده کمابیش با نام این تشکل مردم نهاد و فعالیت هایش آشنایی نسبی داشته باشیم. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی پیش رونده یا تدریجی
علی آتشی
آوار اندیشه های شریعتی برای ما
داوید لوبروتون
انسان شناسی رنج ودرد
حمید موذنی
جهان در گیر ودار یک حرف
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی در عصر پسا هاشمی
شهلا اعزازی
شکل نوین خانواده
مصطفی مهرآیین
تاملی بر فساد
مهتا بذرافکن
خشونت علیه زنان در محیط کار
آکا صفوی
خیام خوانی
آرشیو