ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

اینکه در دوران ترامپ جنبش اعتراضی مدنی تاثیرگذاری شکل بگیرد محل تردیدی است.

 

محمدرضا فولادی: بر این اساس اعتراضات فعلی به تصمیم های ترامپ، می تواند بازتابی از تداوم منازعات سرسختانه دوران مبارزات انتخاباتی باشد و جهت گذرِ مفهومی اعتراضات از تقابل انتخاباتی تا کنش ورزی مدنی، هنوز راه های نرفته بسیاری وجود دارد. جنبش های اعتراضی جدی و فراگیر در آمریکا سوابق متعددی دارند و فارغ از ضدیت ها، تقابل های دفعی و تاثیر پذیری از کوران حوادث، دارای منشا های حساب شده، اهداف و مکانیسم های اعتراضی معین و اساسی، خواست های فراگیر و سازمان دهی حرفه ای بوده اند. اینکه در دوران ترامپ جنبش اعتراضی مدنی کلان و فراگیری شکل بگیرد و تاثیراتی جدی بر فضای سیاسی آمریکا و جهان بر جای بگذارد، تاکنون محل تردید است. جهت تقریب به ذهن، مقایسه وضعیت فعلی و تفاوت های اساسیش با جنبش ضد جنگ در دوران ریاست جمهوری نیکسون قابل تامل است.

 

گفت و گو با  محمد رضا فولادی/ پژوهشگر

 

١. عملکرد دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا در هفته های ابتدایی آغاز به کار را چکونه ارزیابی می کنید؟

 

شدت عمل ترامپ در صدور فرمان های اجرایی پیاپی، تصویری از تلاش وی جهت تکرار ادعای “تفاوت با رویه های پیشین حکومت داری در آمریکا” است. پر واضح است در جهان امروز (و به ویژه آمریکا)، امر تحول در بافت سیاسی نهادینه شده، نیازمند طراحی های راهبردی و چارچوب های اندیشیده شده کلان می باشد؛ و این نیز در ارتباطی وثیق با برساختن امر سیاسی است، و نه تصویر سازی های نمایشی. بر این اساس ایجاد تغییر در روندهای جاری نیازمند ارائه ارزش ها، الگوها، اجماع ها، و نظام نامه های اجرایی فنی و پرداخت شده ای می باشد که بتوانند چارچوب تغییر و برساختن امر نوین سیاسی را پوشش دهند؛ از این حیث اقدامات ترامپ را نمی توان در چنان چارچوبی مورد ارزیابی قرار داد. در خلا توان عملیاتی ترامپ (ناتوانی در ایجاد چارچوب متفاوت برساختن امر سیاسی) تغییر رویه های جاری امر سیاسی در آمریکا نامحتمل است. با عنایت به چنین شناختی از فعل و انفعالات امر سیاسی و حکومت داری، صدور پیاپی فرمان های اجرایی نه تنها از جنس اقتدار، برنامه کلان و جدیت در شدت عمل نمی باشد؛ بلکه نشان گر ضعف های جدی ترامپ در ایجاد تحولات کلانِ وعده داده شده در جریان مبارزات انتخاباتی و تلاش وی جهت پوشش (و نه تدبیر) این ضعف ها می باشد. بدیهی است که با توجه به گستردگی قدرت حاکمیتی دولت ایالات متحده آمریکا چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی، همین اقدامات اولیه ترامپ نیز تاثیرات خود را در سطوح مختلف بر جای می گذارد. اما پیشاپیش مشخص است که برنامه های نمایشی، نه توان و کشش تداوم اجرایی و نهادینه سازی دارند و نه در تغییر روندهای جاری سیاست داخلی آمریکا و ساختارهای نظم جهانی نقشی کلان بازی خواهند کرد. به نظر می رسد با گذشت زمان و جاگیری دقیق تر دولت ترامپ و همچنین کنگره ایالات متحده آمریکا، شاهد سر ریز نظرات اتاق های فکر و اندیشکده های معتبر آمریکا به طراحی ها و اقدامات دولت این کشور باشیم.

٢. اعتراضات مدنی مردم امریکا نسبت به مواضع و عملکرد ترامپ را به چه میزان تاثیر گذار بر می شمرید؟

 

قضاوت در خصوص مجموع اعتراضاتی که پس از آغاز ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا رقم خورده، هنوز زود است. منازعات سخت و بی سابقه کمپین های انتخاباتی ترامپ و کلینتون، شرایطی را رقم زدند که نارضایتی ها، بدبینی ها و تقابل ها در جامعه آمریکا نمودی بیشتر یافتند. بر این اساس اعتراضات فعلی به تصمیم های ترامپ، می تواند بازتابی از تداوم منازعات سرسختانه دوران مبارزات انتخاباتی باشد و جهت گذرِ مفهومی اعتراضات از تقابل انتخاباتی تا کنش ورزی مدنی، هنوز راه های نرفته بسیاری وجود دارد. جنبش های اعتراضی جدی و فراگیر در آمریکا سوابق متعددی دارند و فارغ از ضدیت ها، تقابل های دفعی و تاثیر پذیری از کوران حوادث، دارای منشا های حساب شده، اهداف و مکانیسم های اعتراضی معین و اساسی، خواست های فراگیر و سازمان دهی حرفه ای بوده اند. اینکه در دوران ترامپ جنبش اعتراضی مدنی کلان و فراگیری شکل بگیرد و تاثیراتی جدی بر فضای سیاسی آمریکا و جهان بر جای بگذارد، تاکنون محل تردید است. جهت تقریب به ذهن، مقایسه وضعیت فعلی و تفاوت های اساسیش با جنبش ضد جنگ در دوران ریاست جمهوری نیکسون قابل تامل است. نکته دیگری که در خصوص اعتراضات مدنی امریکا قابل توجه است، در هم آمیختگیِ مفهومی اعتراضات با تصویرسازی های نمایشی از جنس اعتراضات جریانات چپ در سال های اخیر می باشد. اعتراضات چپ گرایانه یِ سال های اخیر با توجه به عدم پیوند با بنیادهای جامعه آمریکایی، نتوانسته اند به یک جنبش نهادینه شده تبدیل شوند؛ اینکه اعتراضات مدنی جاری در آمریکا تا چه حد متاثر از فضاسازی های چپ گرایانه شوند، در تداوم، گستردگی و اثر گذاری آن ها تاثیراتی جدی بر جای خواهد گذاشت.

۳٫ ترامپ نماد چه رخداد و یا چه تغییراتی در جهان است؟

 

ظهور پدیده ترامپ وجوهی توامان مشخص و پیچیده دارد؛ آنالیزهای دقیقی که پس از انتخابات آمریکا در خصوص علل پیروزی ترامپ، نقاط قوت کمپین انتخاباتی وی و استراتژهای وی جهت شکست هیلاری کلینتون، وضعیت جامعه آمریکا به لحاظ بحران های اقتصادی و اجتماعی و سایر شاخص های اثرگذار بر مبارزات انتخاباتی ارایه شده است، تا حدی به صورتی مشخص و مبین دلایل پیروزی ترامپ را توضیح می دهند.

اما در کنار معادلات مشخص انتخاباتی، صفحات قدرت و توانایی در عرصه جهانی وجوهی پیچیده و چند لایه دارد و ظهور پدیده ای چون ترامپ را نمی توان بدون درک این وجوه به خوبی تفسیر نمود. در عصر جهانی شدن اقتصاد، استقرار نظم های کنترل کننده بر روندهای جاری و آتی و کنترل شونده توسط فرآیندهای متکثر جهانی، همگرایی های فرهنگی در عین تکثرهای فرهنگی و تشخص یافتن انسان به عنوان شهروند مدنی، نفس ظهور و انتخاب ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سوالاتی جدی ایجاد نموده است. اینکه نظم جهانی رو به افول می باشد؟ امر جهانی شدن دچار وقفه و یا حتی تعطیلی خواهد شد؟ قدرت های جهانی جهت حفظ موقعیت برتر خود به رویارویی های اقتصادی، سیاسی و یا حتی نظامی با یکدیگر می پردازند؟ جامعه و حاکمیت در آمریکا به سمت الگوهای اقتدارگرایانه و یا حتی فاشیستی پیش می رود؟ به نظر می رسد پاسخ هایی که مفسرین و تحلیل گران به این پرسش ها می دهند تابعی از نگرش های پیشینی آن ها به این مقولات می باشد. بدین معنا که روند شناسی جهانی در توضیح مسایل و رخدادها، تابعی از حوادث نیست؛ بلکه رخدادها مرتبا در نظام معنایی و پارادایم های تحلیلی توضیح قانع کننده خود را باز می یابند.

۴٫چه کشورها و گروههایی از حضور ترامپ بر مسند ریاست جمهوری امریکا سود برده و معادلات سیاسی دوران ترامپ به کدام سو می رود؟

 

بر این اساس از منظری موافق با صفحه قدرت معطوف به جهانی شدن و ارتقا موقعیت بشری در جهان پیش رو و آتی، ظهور ترامپ پایان بخش نیست، بلکه ضرورت های مقابله واقعی با چالش های مناسبات نظم جهانی و شاخص های جهانی شدن را یادآور می سازد. از این حیث چالش های چون “چگونگی مواجه آمریکا با خیزش سایر قدرت های اقتصادی جهانی چون چین و اروپا و یا برزیل و کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا به گونه ای که رشته های نظم جهانی را برهم نزند”، “ضرورت های حفظ قدرت داخلی و توانمندی شهروندان در تسابق پر سرعت تولیدی، تجاری و خدماتی در اقتصاد پویای جهانی و کنترل بحران های برآمده از این صحنه”، “ابهام ها و معضلات در روند همگرایی میان کشورهای اتحادیه اروپا و کنترل شکست ها و بحران هایی چون برگزیت”، “نگاه قدرت های برتر جهانی به معادلات آتی جهت جا به جایی تمرکز قدرت از آمریکا به چین، تلاش چین جهت تدبیر حساسیت ها و چالش آمریکا و مجموعه کشورهای غربی جهت مواجه با این تدبیر و حفظ و تداوم قدرت تعیین کننده جهان غرب”، “مشکلات متعدد کشورهای در حال توسعه جهت گذر از موانع و کژکارکردی ها و رسیدن به سطح توسعه درجه اول جهانی (کشورهایی چون برزیل، هندوستان، آفریقای جنوبی)”، “چالش جهان توسعه یافته در مدیریت بحران های سرایتی از مناطق توسعه نیافته و متشنج چون بحران های مهاجرتی و تروریسم”، “چالش های جهانی در مواجه با معضلات زیست محیطی و مدیریت تحفظ شهروندان کشورها از مخاطرات طبیعی آتی”، “ناکامی سیستم های کنترلی جهانی و منطقه ای در حل منازعات غیر انسانی و خونینی چون سوریه و یمن با مرکزیت بحران در خاورمیانه”، تردیدها در خصوص میزان کامیابی نظریه فعلی سیاست بین المللی در توضیح مسایل و راهبردهای فعلی نظم جهانی در مدیریت بحران ها و چالش ها را افزایش داده است.

در چنین فضایی ظهور پدیده ای چون ترامپ از استعداد بالایی جهت تفسیر های جهانی مبتنی بر افول، سقوط و دگرگونی ماهیتی برخوردار می باشد. اما چنین تفاسیری بدون توجه به سیر تاریخی نظام بین الملل(از آغاز تا به امروز) و استعدادهای آن جهت حرکت به جلو و مواجه با چالش ها می تواند به شتاب تحلیلی در راستای دیدگاه ها و آرزوهای شخصی و گروهی مفسرین تعبیر شود. نظام بین المللی در مسیری که از دهه های گذشته طی کرده تا به امروز دائما پرشتاب تر از گذشته با بحران ها، معضلات، راه حل ها و گذارها مواجه شده است و تفسیر این روند پر شتاب در پرتو یک رخداد (ریاست جمهوری ترامپ) متضمن سطوح عمده ای از تقلیل گرایی خواهد بود. اینکه در دوران ریاست جمهوری ترامپ شاهد پاسخ هایی جدی، کاربردی و فکر شده به چالش های پیش روی نظام جهانی باشیم، محل تردید بسیار است و این تردید در وجود راهبردهای کلان و پیچیده در تیم ترامپ جهت پاسخ گویی به چالش ها؛ همان گونه که حساسیت های جهانی بر بحران های بشری را حفظ خواهد کرد، امکان افول نظم جهانی با مجموعه ای از سیاست های پراکنده، دفعی و هیجانی را نیز نامتحمل می نماید.

وعده های ترامپ مبنی بر اولویت بخشی به آمریکا و حساسیت های وی و تیم همراهش بر شاخص های اقتصادی و کنترل آن ها به سود آمریکا، موید بروز وضعیت دائما تغییر یابنده ای از برندگان و بازندگان جهانیِ ریاست جمهوری وی می باشد. عرصه اقتصاد جهانی بسیار متلاطم، پویا و متحرک است و با توجه به مانور بازیگران در هر مقطع زمانی و شرایط شاخص ها و انتخاب های صحیح و اشتباه، سرنوشت نفع و ضرر بازیگران مشخص می شود. تلاش دولت ترامپ جهت بهره برداری از اقتصاد جهانی بر اساس ایده های ناسیونالیستی تکراری از مرکانتیلیسم قرون شانزده تا هجدهم در اروپا نخواهد بود، بلکه لاجرم تابعی از تحولات و شاخص های اقتصاد جهانی قرن بیست و یکم خواهد شد. بر این اساس هوشمندی بازیگران بین المللی در رویکرد باز و پویا به عرصه اقتصاد جهانی و آمادگی جهت همکاری/ رقابت در این عرصه، میزان توفیق آن ها در صحنه روابط جهانی را مشخص می سازد. پرواضح است که هوشمندی اقتصادی در عرصه جهانی خود تابعی از توانمندی ها، ظرفیت ها و راهبردهای اجماعی ملی کشورهاست و هر بازیگری که بتواند بیشترین بهره برداری از ظرفیت های اقتصادی داخلی خود را جهت عرضه در اقتصاد جهانی داشته باشد، فارغ از دوری یا نزدیکی به آمریکای ترامپ می تواند به سطح توسعه یافتگی و در نتیجه قدرت بیشتری دست یابد (مهیا بودن ژاپن جهت ارایه پیشنهادهای افزایش سرمایه گذاری در آمریکا به عنوان نمونه ای از هوشمندی در بهره برداری از شرایط قابل ذکر است).

البته مشخص است که در هر منطقه ای که گفتمان ژئو اکونومیکی جای خود را به گفتمان های نظامی، تنش آفرین و منازعه جویانه بدهد، امکانات بازیگران آن منطقه جهت بهره برداری از ظرفیت ها و پویایی های اقتصاد جهانی کاهش می یابد و رفتار ستیزه جویانه دولت ترامپ در مناسبات سیاسی بین المللی تهدیدی برای آن واحدها محسوب می شود. به صورت مشخص در خاورمیانه توانایی بازیگران اصلی (ترکیه، ایران، عربستان، مصر و اسرائیل) در گریز از معادلات تنش زا به سوی معادلات ژئواکونومیکی، مشخص کننده میزان آسیب پذیری/ بهره برداری آنان از شرایط پیش روی منطقه ای و نظم جهانی می باشد. البته از نگاهی موشکافانه تر، فارغ از انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، ضرورت های نظم جهانی توفیق یا شکست کشورها را بیش از گذشته به معادله گریز از تنش به سوی معادلات ژئواکونومیکی/ موضع گیری هویت گرایانه ی تنش زا و درگیری در تنش های منطقه ای، سوق می دهد.

 

۵٫ایران در دوران ترامپ می بایست چه سیاستی را اتخاذ نماید؟ 

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مسایل و مشکلات درونی متعددی دارد. تدقیق در این آسیب ها، پژوهشگر را بدین نتیجه می رساند که با وجود ضعف در نقطه آغاز؛ تصور مدیریت، کنترل و مهارِ راه های پیش رو در مبادی سیاست خارجی بسیار مشکل تر و پیچیده تر می شود. امروز ایران با شرایطی مواجه است که: سال ها درگیر بحرانی بوده ایم که جهان خارج برایمان ساخت و پرداخت (بحران هسته ای که از حیث واکنش در برابر نیات یک کشور – آن هم تصورات ساخته شده دیگر بازیگران از نیات آن کشور- اوج برخورد و تقابل قدرت های جهانی با یک بازیگر در تاریخ سیاست بین الملل بوده است)؛ و سپس از ظرفیت های “بازگرداندنِ ریل پیش رونده بحران هسته ای” (یعنی برجام) در تغییر جایگاه کشور در نظام بین الملل (تغییر پیشران سیاست خارجی به عاملی جهت توان افزایی توسعه متوازن داخلی) به خوبی استفاده نکرده و فرصت هایی را از دست دادیم؛ و شرط بندی مان بر منازعه سوریه و یمن جهت تغییر توازن قوا در منطقه و کسب جایگاه قدرت برتر را با درگیر شدن با سایر بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای و همچنین ایجاد فضای خلا در سوریه و پیش دستی قدرت فرامنطقه ای روسیه نسبت به ایران، محل چالش، تردید و اشکال نموده ایم. در چنین شرایطی، حضور هر شخصی در راس کاخ سفید، تفاوتی در ضرورت های اساسی و اضطراری سیاست خارجی ایران ایجاد نمی کند. بر این اساس تدقیق در مبانی و تعاریف اهداف ملی و منافع ملی؛ تعیین خروجی واحد سیاست خارجی کشور؛ ابتنا راهبردهای سیاست خارجی بر تضارب آرا، هم اندیشی و اشتراک نظر نخبگان توسعه خواه کشور؛ تدبیر مبادی تنش زای سیاست خارجی کشور در مواجه با نظم بین المللی، قدرت های جهانی و قدرت های منطقه ای؛ و در مجموع بازاندیشی کلیت دستگاه سیاست خارجی کشور به عنوان ابزار و پیشران جهت توسعه متوازن داخلی با تاکید بر توان افزایی اقتصادی؛ برنامه صحیح جهت اجرای موفق سیاست خارجی ایران می باشد. از نگاهی واقع گرایانه و به دور از احساسات، ظهور ترامپ و وضوح بیشتر نقاط ضعف و چالش های سیاست خارجی کشور در برابر ستیزه جویی قدرت های جهانی و منطقه ای و درگیر شدن در طراحی های کنترلی رقبا و حریفان خارجی، فقط مویدی بر ضرورت اصلاحات ساختاری در سیاست خارجی کشور و پایان بخشیدن به تعویق تاریخی این اصلاحات می باشد. از این حیث، تقابل جویی در برابر سیاست های ترامپ نه تنها خدمت به منافع ملی و حراست از عزت ملی نمی باشد، بلکه نمودی از لجاجت و فرار از ضرورت اصلاحات ساختاری در کلیت سیاست خارجی کشور می باشد. بدیهی است که فرصت های هنوز در دسترسِ فضای پسا برجام، این امکان را به دستگاه سیاست خارجی کشور می دهد که با ورود به عرصه های تعاملی گسترده با سایر قدرت های برتر جهانی (اروپا، چین و روسیه)، گسترش همکاری های اقتصادی با کلیه شرکای تجاری و اقتصادی در دسترس، آغاز فرایند مذاکرات دیپلماتیک گسترده با کلیه قدرت ها و بازیگران منطقه ای از جمله عربستان و ترکیه جهت دست یابی به توافق منطقه ای و ایجاد یک رژیم امنیت منطقه ای مشترک جهت حل و فصل غیر خشونت آمیز اختلافات و حوزه های تضاد منافع، شفافیت در اهداف سیاست خارجی کشور و پیراستن تصویر کشور در عرصه منطقه ای و بین المللی از هرگونه مقاصد سلطه جویانه، هژمونیک، اشاعه دهنده بی نظمی و یا تغییر ساختارهای درونی سایر بازیگران، و تمرکز بر حوزه های فرهنگی، تمدنی، دینی مشترک و هم ساز با ارزش های جهانی با همسایگان و حوزه های نفوذ کشور؛ استراتژی احیا و معتبرسازی تهدیدات خارجی علیه کشور را خنثی نماید.

۶٫به نظر شما سرنوشت برجام در دوران ترامپ چه می شود؟

 

برجام به عنوان یک توفق بین المللی کار ویژه مشخصی داشته که همان کنترل برنامه هسته ای ایران توسط قدرت های جهانی در چارچوب قواعد فوق العاده ای می باشد. با توجه به نظرات تخصصی آژانس بین المللی انرژی اتمی این کنترل پس از برجام موفق بوده و ایران همکاری های لازم را با کارشناسان آژانس داشته است. اما فارغ از بعد فنی توافق برجام، این توافق دارای چارچوب مشخص زمانی می باشد و این بدین معناست که جهت حل مشکلات بنیادین در روابط و منازعه های متقابل ایران و غرب، فرصتی محدود ایجاد شده است.

این استراتژی که در “تفاوت” با راهبرد تداوم مهار تا کنترل نهایی و تحمیل سیاست های غربی به ایران (راهبردی که جمهوری خواهان آمریکایی سخت مشتاق آن بوده و هستند) قرار داشت، تا حدود زیادی در یک سال گذشته به نتایج دلخواه نرسیده است. آمریکایی ها که در حین مذاکرات هسته ای تقریبا به این نتیجه رسیده بودند که ایران حاضر به کنار گذاشتن مواضع منطقه ای خود نمی باشد و سیاست خارجی ایران پس از برجام نه تنها تداومی از خط توافق نخواهد بود، بلکه در راستای بهره برداری منطقه ای از فضای آزاد شده پس از توافق عمل خواهد نمود؛ پیشاپیش با باز گذاشتن دست داعش در سوریه و عراق و کناره گیری از حل و فصل منازعه سوریه، فضای عملکرد پسا برجام ایران را محدود و ملتهب ساختند. اینک نیز دولت ترامپ با بهره برداری از فضای مهیای گذشته و با افزایش فشارها بر ایران سعی می کند تا روی دیگر ژانوس مانند بحران هسته ای و ماحصلش یعنی برجام (یعنی تغییر رفتار سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی ایران) را بیش از پیش عملیاتی نماید. در چنین شرایطی (و با توجه به جمع بندی نظام سیاسی ایران در کنترل و مهار هزینه های ملی و منطقه ای برنامه هسته ای) توافق برجام می تواند چهره سومی نیز داشته باشد، این چهره تا حدود بیشتری برخلاف “چهره فشار، مهار و کنترل ایران توسط آمریکا”، با ابتکار عمل جمهوری اسلامی ایران قابلیت عملیاتی می یابد؛ و با چرخش راهبردی سیاست خارجی کشور به سوی معادلات ژئو اکونومیکی، ایران می تواند سایر چهره های برجام را کنترل کند (در کوتاه مدت چهره فشار و مهار توسط آمریکا و متحدین منطقه ای و فرا منطقه ایش و در بلند مدت چهره کنترل های فوق العاده جهانی بر برنامه هسته ای کشور).

۷٫ روابط ایران و روسیه در دوران ترامپ چه سرنوشتی پیدا می کند؟

 

مناسبات ایران و روسیه در موقعیت کنونی به دو عامل اساسی منازعه سوریه و تداوم برجام گره خورده است. بر این اساس گسترش مناسبات دوستانه با روسیه به عنوان یک قدرت تاثیر گذار جهانی و حفظ این کشور در سمت موافق و حمایت کننده از توافق برجام، یک ضرورت استراتژیک در سیاست خارجی کشور می باشد. پس از توافق برجام تفسیر های متفاوتی از کیفیت تداوم خط برجام در روابط ایران و روسیه مطرح شد؛ یک نگاه برجام را فرصتی جهت گسترش همکاری های نظامی با روسیه در خرید تسلیحات و اتحاد در منازعه سوریه قلمداد نمود و به دنبال همکاری های میدانی در صحنه نبرد سوریه با روسیه بوده و نگاه دیگر، حفظ روسیه در سمت حمایت کننده از برجام را در گسترش همکاری های اقتصادی و حل و فصل برداشت های امنیتی از ایران در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز تعریف می نمود. به نظر می رسد مجموع حوادث و اثرگذاری نیروهای شکل دهنده سیاست خارجی، تعریف اول از همکاری های ایران و روسیه را به عملکرد در دستگاه سیاست خارجی کشور تبدیل نمود. در شرایطی که تنش امنیتی پیرامون نقش ایران در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز، تا حد زیادی متاثر از حساسیت های روسیه به قدرت گیری ایران و نگرش های ایدئولوژیک و اسلامی برخاسته از آن می باشد؛ هرگونه همکاری ایران و روسیه، بدون گفت و گوهای جدی و ایجاد اعتماد در نیات و عملکرد طرفین نمی تواند به انتفاع اساسی ایران از خرید تسلیحات از روسیه بیانجامد. در حقیقت تا زمانی که روس ها به عملکرد ایران در مناطق پیرامونی مشترک دو کشور بدبین هستند (و به احتمال زیاد در سمت ایرانی هم همین دیدگاه وجود دارد)، همکاری های نظامی دو طرف سبقه راهبردی به خود نمی گیرد و در سطحی کنترل شده که مانع از خیز برداشتن توان نظامی ایران باشد، حفظ می شود. در خصوص منازعه سوریه نیز حضور روس ها در عین حال که به خواسته ایران یعنی حفظ بشار اسد بر قدرت دولتی منجر شده، اما به صورت کاملا زیرپوستی به ابزاری جهت کنترل رفتار ایران و متحد اصلی اش (حزب الله لبنان) به ویژه در خصوص اسرائیل انجامیده است. در حالی که حضور روس ها در منازعه سوریه دارای حداقلی از هماهنگی با آمریکایی ها، میانگینی از هماهنگی با ترک ها، و حداکثری از هماهنگی با اسرائیلی ها می باشد، حفظ بشار اسد به تنهایی نقطه محوری منافع ایران از همکاری با روسیه در سوریه نمی باشد. اینک نیز تلاش مضاعف دولت ترامپ و روسیه جهت ایجاد و ارتقا حداقل های هماهنگی راهبردی در همکاری و حداکثرهای هماهنگی راهبردی در حل و فصل تنش ها و اختلافات فی مابین، شرایطی را پدید آورده که سرنخِ سرمایه گذاری های اصلی ایران در روابط با روسیه پس از برجام، به هیچ وجه در دست طرف ایرانی نمی باشد؛ و بهره برداری های کشورمان از این همکاری های سیاسی و نظامی نزدیک، به ویژه در خصوص منازعه استراتژیک سوریه، تابعی از توافقات روسیه و سایر قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای می باشد.

نظرات

تیتردو

حمید موذنی
گفت و گو از: سودابه زیارتی مردم بوشهر، مردمی مظلوم و آرام هستند. به‌نظر شما آیا این یک ویژگی مثبت و افتخارآمیز برای بوشهری‌هاست؟ این خصوصیت تا چه اندازه باعث آسیب این مردم شده؟ شما فکر نمی‌کنید این مظلومیت تا حد زیادی مردم را از همدلیِ عملی نسبت به یکدیگر دور کرده است؟(باتوجه به این‌که […]
آرشیو

مقالات

حمید موذنی
توسعه بدون مطبوعات آزاد رخ نمی‌دهد
اسلاوی ژیژک
به برهوتِ ویروسی (وایرال) خوش آمدید
محمد غمخوار
رفتار دوگانه کرونا در بوشهر
علی شیخ زاده
استندآپ کمدی و طنز در دنیای مدرن
احمدزیدآبادی
مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور؟
پدرام باقری
دو نکته درباره قتل رومینا
راضیه اشعثی
ما بر مخروبه ای از بنیان های زیستی نشسته ایم!!!
ایرن واعظ‌زاده
کامو و مفهوم عدالت
مبین کرباسی
هزارمیلیارد تومان کجاست؟
یاشار تاج‌محمدی
در سوگِ خویش‌کاران (تاملاتی در پروژه‌یِ فکریِ شاهرخِ مسکوب)
هانا موسوی
“جهان مد و کالا شدگی زنان “
مرتضی رضایی
به وقت تتلو… به وقت شجریان… به وقت گوگوش
اسلاوی ژیژک
پاندمیک؛ کرونا جهان را تکان می‌دهد
غزال ساکی
نقد فمینیستی شاهنامه
سید مسعود حسینی
نگاهی به “بیمار در بیمارستان”
آلن بدیو
در مورد وضعیتِ اپیدمی
اسلاوی ژیژک
ما گونه‌ای هستیم که به حساب نمی‌آید
نعمت الله فاضلی
به خانه برمی‌گردیم اما به کدام خانه؟
جواد کاشی
مرگ دورِهَم عروسی است
حمید موذنی
جهان و کرونا: امروز و فردا
روزبه آقاجری
میراث زنده یک مبارز سوسیالیست
امیر ارسلان ادیب
چه‌کسی در خانه نمی‌ماند؟
امین بزرگیان
بوردیو و خرید در مواقع اضطراری
مهسا اسدالله‌نژاد
نیروی چشم‌های خیره مردم
پدرام باقری
ما در وضعیتِ بی‌دولتی قرار گرفته‌ایم
امیر ادیب
دختران خیابان انقلاب و رهاسازی نیروی «امتناع»
جان ام بری
چگونه آنفلوآنزای دهشتناکِ ۱۹۱۸ در سراسر آمریکا شیوع یافت؟
پدرام باقری
دو نکته درباره پرسش و پاسخ در سنای آمریکا
سید مسعود حسینی
کورونا و کورا – مرگ و پروا
مهسا اسدالله‌نژاد
کرونا و دو مسئله‌ی «غیرطبیعیِ» آن
امیر ارسلان ادیب
آپارتاید کارگری
مصطفی مهرآیین
نابود کردن فرآیندها،نابود کردن زندگی و تولید خشونت
نوید کلهرودی
شرحی بر کتاب اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی از هانا آرنت
سعید ربیعی
انقلاب لهستان: لخ‌والسا و اتحادیه‌ی کارگری
حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
آرشیو