ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

امیر ارسلان ادیب
درس‌هایی از انقلاب کبیر فرانسه


در سال ۱۷۸۹ انقلابی در فرانسه به وقوع پیوست که هستی اجتماعی اروپا را به پیش و پس از خود تقسیم کرد. اما بیایید با نگاهی دقیق‌تر به وقایع از خود بپرسیم فرانسویان و انقلابیون چه حاصل بی‌واسطه‌ای از انقلاب کبیر بردند؟
آلکسی دو توکویل فیلسوف فرانسوی نویسنده «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن» معتقد است انقلابی که در ۱۷۸۹ به وقوع پیوست حاصل یک دوره آزاد و آرام تحت سلطنت لویی شانزده، بشر دوست ترین فرد از دودمان بوربن بود، در این دوره نهادهای اجتماعی طبقه متوسط ( نهادهایی موسوم به باشگاه سیاسی، از جمله باشگاه ژاکوبن‌ها) آزادانه شکل گرفتند، روزنامه‌ها به آزادانه‌ترین شکل ممکن به ترویج ارزش‌های روشنگری پرداختند و در عین حال وضع عمومی اقتصاد روز به روز بهتر و امیدوارکننده‌تر می‌شد. در چنین اوضاعی روشنفکران و جوانان طبقه متوسط متأثر از آرای ولتر و ژان ژاک روسو، خواهان مشارکت مستقیم در قدرت شدند و توانستند حمایت مردم عادی را نیز جلب کنند. کسانی چون ژان پل مارا نویسنده کتاب « زنجیرهای بردگی» و امانوئل ژوزف سی‌یس، صاحب رسالهِ «طبقه سوم چیست؟» به سرعت به چهره‌های محبوب مردم و جوانان بدل شدند، مردمی که در اتحاد با روشنفکران سر یک چیز توافق داشتند: «پایان نظم قدیم» و میل به آغاز یک «دوره جدید». خواست‌هایی چون « آزادی، برابری و برادری» را باید به وسیله این میل عمومی فزاینده به نابود کردن «نظم قدیم» و ساختن «امر نو» فهمید.
انقلاب چون تُندر فرانسه را درنوردید و به فاصله چند ماه قلعه باستیل توسط «طبقه سوم» فتح شد و لویی پادشاه مصلحِ دودمان بوربون، اصلاحات انقلابی را پذیرفت و مجمع ملی متشکل از همه گروه‌های انقلابی تشکیل شد.
در ظاهر امر مجمع مشغول اصلاح تمام قوانین دوران قدیم بود، اما در باطن هر گروه برای تصاحب سهم بیشتر از انقلاب در تکاپو بودند. مجمع از سه نیروی سیاسی عمده تشکیل می‌شد : ۱- ژاکوبن‌ها – جمهوری خواهان رادیکال (جناح چپ- که دقیقاً سمت چپ رئیس مجمع می‌نشستند) ۲- مشروطه‌خواهان (جناح راست- که در سمت راست رئیس مجمع می‌نشستند) ۳- ژیروندن‌ها- جمهوری خواهان میانه‌رو ( جناح میانه – که در وسط مجمع می‌نشستند) .
در ابتدا مشروطه‌خواهان توانستند در سال ۱۷۹۱ با تصویب قانون اساسی مشروطه، که به امضای لویی ۱۶ رسید، در کنار اصلاحات ژیروندن‌ها و ژاکوبن‌ها در الغای امتیازات اشراف، به نقطه قابل اتکایی برای بازسازی یک دولت ملی برسند. اما این چیزی نبود که انقلاب را راضی کند!. ماکسیمیلیان روبسپیر خطیب بزرگ ژاکوبن‌ها با این جمله: « رویای یک انقلابِ بدون خشونت، رویای یک انقلابِ بدونِ انقلاب است»، خون «طبقه سوم» را به جوش آورد، «نظم جدید بر گورپشته نظم قدیم ساخته خواهد شد نه در همسایگی‌اش».
در ۲۱ سپتامبر ۱۷۹۲، برای نخستین بار در تاریخ بشر همه شهروندان بدون توجه به طبقه‌شان حق رأی پیدا کردند و به تشکیل جمهوری فرانسه رأی دادند. اما این پایان کار نبود، انقلاب خون می‌خواست.
لوئی دو سن ژوست رفیق روبسپیر و از رهبران ژاکوبن در کنوانسیون انقلاب خطابه مشهوری کرد: «کشتی انقلاب تنها در دریایی که با تندآب‌های خون، سرخگون شده باشد، می‌تواند به بندر برسد، انقلاب خون می‌خواهد، خون…».
در ۱۷۹۳ سر لویی شانزده به تیغ گیوتین سپرده شد و چندی بعد سر ملکه ماری آنتوانت. اتریش به خون‌خواهی ملکه ماری آنتوانت که خواهر شاه اتریش نیز بود به جمهوری اعلام جنگ کرد‌. انگلستان نیز به خون‌خواهی لویی شانزده اعلام جنگ کرد و بندر تولون را تصرف کرد.
انقلاب حالا عملاً چیزی جز هرج و مرج ، گرسنگی بیشتر و از بین رفتن امنیت تمام مرزها به ارمغان نیاورده بود.

ژیروندن‌ها تحت رهبری مارکی دو کندروسه که از ابتدا مخالف اعدام شاه بودند برای بهبود وضعیت تیره انقلاب هیچ راهی جز «بازتولید نهادهای فروریخته همان رژیمی که ساقطش کرده بودند» به شکلی دموکراتیک‌تر و عادلانه نمی‌دیدند. آنها خواهان پایان خونریزی و برقراری وضعیت پایدار سیاست خارجی و داخلی به وسیله حاکمیت یک نظام قانونی و بورکراتیک معتدل بودند. ژاکوبن‌ها با توسل به نفوذشان به سانکولوت‌ها (طبقه مردم عادی)، ژیروندن‌ها را از کنوانسیون انقلاب بیرون کردند، کندروسه پیش از آنکه گردنش با تیغه گیوتین آشنا شود خود با نوشیدن زهر به زندگی‌اش پایان داد. ژاکوبن‌ها به رهبری روبسپیر، مارا ، دانتون، سی‌یس و سن ژوست زمام امور را به طور کامل در دست گرفتند، بی هیچ رقیبی..
وضع اجتماعی و اقتصادی روز به روز بدتر و بدتر و بدتر می‌شد… روبسپیرِ لیبرال آزادی‌خواه، حامی ستم‌دیدگان، حالا به روزی افتاده بود که خود به روی شورش گرسنگان آتش می‌گشود. طی ۱۰ ماه در سال ۱۷۹۴ موسوم به دوره «ترمیدور» ۴۰ هزار نفر با گیوتین اعدام شدند، کوچکترین سؤظنی به خیانتِ هر شهروند با گیوتین حل و فصل می‌شد، پاریس دائماً بوی خون می‌داد…دانتون که یک لیبرال دموکرات پایبند به اصول انقلاب بود این وضعیت را تاب نیاورد و خطاب به روبسپیر گفت: «ترجیح می‌دهم اعدام شوم تا اعدام کنم»، گردن دانتون نیز به تیغ گیوتین سپرده شد و همانطور که در واپسین دادگاه‌اش وعده کرده بود به فاصله چند ماه روبسپیر و سن‌ژوست هم قربانی گیوتین شدند. بر روی سنگ قبر روبسپیر نوشتند: «ای عابر! بر مرگ من گریه نکن، زیرا اگر من زنده بودم، تو مرده بودی».
امانوئل ژوزف سی‌یس که از ابتدا سیاسی‌ترین مرد انقلاب بود ابتکار عمل را در دست گرفت و با الغای کنوانسیون، پیش‌نویس قانون اساسی ۱۷۹۵ را که قدرت را به یک هیئت پنج نفره موسوم به «دیرکتوار» یا «هیئت مدیره» می‌داد به رأی‌گیری گذاشت. سی‌یس و پال‌ باراس و تالیران به همراه دو حقوق‌دان دیگر عضو دیرکتوار شدند، هیئتی که هم در حکم قوه مقننه بود و هم قوه مجریه، بساط بسیاری از آزادی‌ها جمع شد، همزمان کشور درگیر جنگ‌هایی در چند جناح شده بود و اوضاع اقتصادی در بدترین شرایط قرن قرار داشت.
در چنین شرایطی ژنرال ناپلئون بناپارت ظهور کرد. او که در تنگه تولون با دست تقریباً خالی قوای انگلیسی‌ها را بیرون رانده بود و در ۱۳ واندی‌میر ۱۷۹۵ (شورش سلطنت‌طلبان) انقلاب را با به‌راه انداختن حمام خون نجات داده بود، طرحی جسورانه به دیرکتوار داد، «انقلاب برای ادامه حیات باید در جنگ با ملل دیگر به پیروزی برسد و احساسات ملی مردم را زنده کند». ارتش فرانسه تحت رهبری ناپلئون به ایتالیا لشکرکشی کرد، مشهور است که او لمباردی را با چنان سرعتی فتح کرد که یک گروه سواره در جاده امن و هموار هم نمی‌توانستند به این سرعت از فرانسه به آنجا برسند! ظرف یک هفته ارتش فرانسه در پنج نبرد به پیروزی رسید، غریو پیروزی ناپلئون در کوچه‌ها و خیابان‌های فرانسه آتشی برپا کرد. او با فتح شهرها و غارت اموال کلیساها و مزارع انقلاب را با «خون و نان» سیراب می‌کرد و به سرعت به قهرمان ملت تبدیل شد.

*«ﺍﻧﻘﻼﺑﯿﻮﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﻗﺪﺭﺕ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﻭﻗﺖ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻨﺪ.» ﻫﺎﻧﺎ ﺁﺭﻧﺖ*

…نابسمانی سیاسی فرانسهِ تحت مدیریت دیرکتوار، مرد سیاسی کارکشته، سی‌یس را بر آن داشت تا با یک کودتا دیرکتوار را برکنار کند. نقشه کودتای « ۱۸ برومر ۱۷۹۹ » این بود که ابتدا سی‌یس و تالیران استعفا می‌دادند، بعد ناپلئون و قوایش به پاریس وارد می‌شدند و بقیه اعضای دیرکتوار را مجبور به استعفا می‌کردند و آنگاه مجلسین قدیمی انقلاب دوباره به رأس کار باز می‌گشتند.
در میانه روز ۱۸ برومر ناپلئون دست به «کودتا در کودتا» زد و سی‌یس را کیش و مات کرد و با طلوع آفتاب روز ۱۹ ام ماه برومر، به عنوان «کنسول اول» بر اریکه قدرت تکیه زد. کار انقلاب به پایان رسید و چند سال بعد حتی نام جمهوری نیز حذف شد و ناپلئون بناپارات با رأی مستقیم مردم به عنوان امپراتور فرانسه تاج‌گذاری کرد. مردم وله وله کنان به استقبال «ارباب جدید» رفتند. « آزادی، برابری و برادری» به خاک سپرده شد، در حالیکه هیچ‌کس کَک‌اش هم نگزید. در واقع آنها چه می‌خواستند؟ برقراری دموکراسی؟ دفن «نظم قدیم» و آفریدن «نظم نو» ؟ یا یک «ارباب جدید»؟
ناپلئون در توسل به رأی مردم برای بازگرداندن «استبداد مطلقه» لحظه‌ای به خود تردید راه نداد! نه به خاطر سرسپردگی‌اش به اصول دموکراتیک بلکه به این خاطر که تنها او می‌دانست مردم در باطن چه می‌خواهند «افتخار و پیروزی»، «شخصیت ملی»، «خون و نان» و این همه را نه در سیمای رژیم قدیم که در شمایل یک «قهرمان نو» می‌خواستند، چه نامش «رئیس‌جمهور» باشد، چه «پیشوا»_ چه «امپراتور»!.
حال انقلابیون به جای یک «پادشاه مشروطه خوش‌قلب» یک « دیکتاتور مستبد مطلقه» با پنجه آهنین داشتند که می‌توانست آنها را مالک‌الرقاب اروپا کند، کسی که می‌توانست احساسات ملی‌گرایانه منحط‌شان را با خون و شکم گرسنه‌شان را با نانِ تاراجی سیراب کند.

اخبار مرتبط
نظرات

تیتردو

در حوزه دشتي و تنگستان
سرویس خبر جامعه آنلاین: عصر امروز محمدحسین بکمی در گفتگو با جامعه آنلاین خبر اعلام نامزدی اش برای انتخابات مجلس را تایید کرد. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

حمید موذنی
عشق در سالهای وبا
حمید موذنی
درس های سریال تاج و تخت
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
حامد داراب
چرا داریوش آشوری روشنفکر است؟
محمدمهدی اردبیلی
غذا و وسوسه‌های شیطان
اسلاوی ژیژک
وقتی گزینه‌هایِ پیش‌ِ رو یکی از یکی بدترند
میشل فوکو
قدرتِ مقاومت‌کردن
حسام سلامت
در نقد اسطوره‌ی مردمِ همیشه خوب
حسین باقری
«فرو رفتنِ کلمه در فعلنِ پهلوها»
فرشاد پارسیان
حقوق و اخلاق در آرا بنتام
امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
آرشیو