ads1
ads3
تغییر رنگ سایت

شبکه های اجتماعی جامعه

آرشیو
آرشیو
آرشیو
Print This Post

محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی در عصر پسا هاشمی

محمدرضا فولادی: در شرایط امروز ایران سخن گفتن از ضرورت جایگزینی هاشمی و روش و منش وی با نیروهای سیاسی دیگر نمی تواند بازتاب دهنده ای جدی و راهبردی از ضرورت های جبهه های اصلاحات، اعتدال، تحول خواهی و توسعه گرایی باشد؛ بلکه نیروهای سیاسی موثر و توانمند می باید با گذر از گذشته و پشتوانه ساختن آن به طور مرتب و دائم الگوها و سیاست های نوین و پویایی را برگزینند.

 

رضا فولادی

اصلاح طلبی در عصر پسا هاشمی

فراز و نشیب جریانات سیاسی کشور در بیش از دو دهه کنونی شکل دهنده موج های گسترده ی تغییر آرایش نیروها و پیچیدگی مواضع و راهبردهای سیاسی جناح های مختلف شد. نقش ویژه ای که هاشمی رفسنجانی در این سال ها بر عهده داشت در مقاطع مختلف اثرگذاری بر زوایای حساسی از بحران ها و نقاط ثقل امر سیاسی در کشور را در بر می گرفت. از همین رو درگذشت وی موجبات سردرگمی ها، ابهامات و اضطراب های جدیدی در بین بخش وسیعی از نیروهای سیاسی کشور (غالبا در اردوگاه های تحول خواهی، اصلاح طلبی و اعتدال گرایی) گردیده است.
تاریخ سیاست ورزی هاشمی مشحون از حوادث و تصمیم هاست و بالطبع آماج انتقادات متعدد و همچنین تحسین های گسترده قرار می گیرد. هاشمی در محتوای سیاست ورزی به مناسبت شرایط و مصلحتی که خود تشخیص می داد به گونه های مختلفی عمل نمود و منحنی اقداماتش یک خط مستقیم نبود، بلکه فراز و نشیب ها و انحناهای مختلفی داشت؛ اما در اصل سیاست ورزی و توجه دائم به امر سیاسی عملکردی ثابت داشت.
در نسبت عملکرد هاشمی با امر اصلاحات در کشور به ویژه در حدود یک دهه اخیر توجه زیادی به وی می شد و سیاست ورزی هاشمی به عنوان یکی از پایه های توان افزایی جریان اصلاحات تعریف شد. واقعیت آن است که تشدید فشارها و قدرت یافتن هر چه بیشتر جریانات تمامیت خواه موجبات نزدیکی راهبردی جریان اصلاحات با هاشمی را پدید آورد و به ویژه پس از رخدادهای سال ٨٨ این رابطه استراتژیک ترین شکل ممکن را به خود گرفت.
نگاه ویژه هاشمی به ایجاد خط میانه روی در امر سیاست ورزی در کشور ملهم از توجه وی به امر استقرار و ثبات در نظام جمهوری اسلامی بود. هاشمی بدین نتیجه رسیده بود که استقرار و ثبات نظام حکومتی از دالان استحکام یک نظام مدیریتی معطوف به امر توسعه اقتصادی و پویایی سیاسی (هر چند کنترل شده و با حفظ آرامش و تحول تدریجی) می گذرد و عمده تلاش وی در ٨ سال ریاست جمهوری به تثبیت چنین شرایطی در نظام جمهوری اسلامی گذشت. با ظهور جنبش اصلاحات و خواست عمومی فراگیر جهت تحولات جدی در ساختکار و بافت امر سیاسی در کشور نقش هاشمی پیچیده تر شد. تمرکز وی بر حفظ خط میانه روی و پایه های ثبات دهنده نظام سیاسی (به گونه ای که با تحولات و طوفان های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زمانه همگام و هم نوا باشد) در تقلایی سخت جهت نسبت سنجی با جریان اصلاحات و مخالفان آن قرار گرفت.
گذر زمان و چالش های سهمگین عصر اصلاحات نشان داد که حفظ تعادل و آرامش جریان های سیاسی در کنار تکاپوی اصلاح و توسعه فراگیر در کشور مستعد و موجب یک ناسازه سرسخت است. ایستادگی منفی جریانات ضد اصلاحی در برابر تمامی دستاوردهای جریان اصلاح طلب مجال راهبرد میانه روی و پیاده سازی الگوی تثبیت توسعه گرایانه پایه های نظام سیاسی را به شدت محل تردید نموده بود. این وضعیت بغرنج عملا دولت دوم خاتمی را (به ویژه پس از پایان مجلس ششم) در بن بست عملکرد متناسب در حوزه های مختلف قرار داد و حتی توسعه اقتصادی و اجتماعی را در سال های پایانی به سرنوشت خمودگی توسعه سیاسی و فرهنگی (که خیلی زودتر به دیوار سخت تمامیت خواهی سرسخت و حاضر به رزم برخورد کرده بودند) دچار نمود. در چنین شرایطی حضور هاشمی در انتخابات سال ٨۴ موید تلاشی دیگر جهت احیای الگوی تثبیت توسعه گرایانه پایه های نظام سیاسی بود؛ که البته طوفان های متعدد ٨ ساله عصر اصلاحات در نهایت یک جا جمع شدند و این تلاش جهت احیا را ناکام گذاشتند.
تمام آنچه پس از ٨۴ توسط جریانات حاکم و نهادهای قدرت به عنوان برون داد عملکرد نظام سیاسی رقم زده شد، التهاب و اضطراب گسترده ای به رهبران جریانات سیاسی، نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی وارد نمود. این موج فزاینده تنش ها با وقوع رخدادهای سال ٨٨ به اوج خود رسیدند و عملا تمامی الگوهای میانه روانه و اصلاحی که تا پیش از این قصد ایجاد تحول بر مبنای روندهای در جریان و روتین نظام جمهوری اسلامی داشتند را به تنگناها و چالش های متعددی دچار نمود. کیفیت عملکرد هاشمی در همراهی راهبردی با خواست عمومی حیات یافته در سال ٨٨ به طور کلی خط میانه روی مورد نظر وی را به نقطه ای حاد در سیاست ورزی در جمهوری اسلامی رساند. در این موقعیت برساخته جریانات تمامیت خواه به حدی مجال سیاست ورزی را تنگ نموده بود که هاشمی نمی توانست بی توجه به واقعیات تلخ و حاد امر سیاسی در کشور به امتداد خط میانه روی و الگوی نظری تثبیت توسعه گرایانه پایه های نظام سیاسی تمسک جوید. بدین سان پیچیدگی و اصول گرایی همبسته با خواست عمومی امر میانه روی در نظام سیاسی را وارد عصر جدیدی نمود.
گرچه تصورات اولیه از انتخاب روحانی به ریاست جمهوری در سال ٩٢ موید احیا همان خط قدیمی میانه روی و اعتدال بود، اما آنچه در تمام این سال ها بر کشور گذشته بود حادتر و تکان دهنده تر از آن بود که بتوان همه این طوفان های سهمگین را نادیده انگاشت و همانند ابتدای برخاستن اصحاب کهف از خواب به تصور تداوم حیات پیشین بود.

هاشمی پس از ٩٢ گرچه امیدوار به بازگرداندن کشور به ریل منطقی مدیریت اجرایی و توسعه گرایی بود، اما خود به خوبی حکایت تلخ امر سیاست ورزی در کشور را درک نموده بود. در حالی که بخش مهمی از بدنه دولت اعتدال گرا در عمل خط میانه روی قدیمی را (آن هم در سنگلاخ پسا اصلاحات و پسا ٨٨ و پسا احمدی نژاد) در سر داشته و دارند، گفتار و عملکرد هاشمی نشان داد که ضرورت های نوین سیاسی امتزاج جدیدی از خطوط اصلاح طلبی و میانه روی را پدید آورده که جهت به سرانجام رسیدن نمی تواند به الگوهای سنتی سیاست ورزی اتکا کند.
در این میان جریان اصلاحات و بدنه بالایی و میانی آن در التهاب پسا ٨٨ به شدت در خود فرو رفته و در غیاب بخشی از رهبران تعیین کننده خود (حصر، محدودیت و یا سکوت)، احتیاط در اقدام و کاستن از سطوح خواست ها و دامنه کنش ورزی اصلاح طلبانه را در دستور کار قرار داده است. راهبردهای جریان اصلاحات پس از طوفان های برخاسته از ٨٨ و با انتخاب روحانی به ریاست جمهوری سخت به پیوند با میانه روی و تاکید بر این خط از سیاست ورزی تاکید می نماید و تداوم حیات محدود را تنها چاره کار تعریف نموده است. حدود ۴ سال سخت با پیش روی محدود پس از ٩٢، به مرور پرسش های بیشتر و بیشتری در خصوص حدود و ثغور و مرزهای اصلاح طلبی و راهبردهای انتخابی آن ایجاد نموده است. اگر خط میانه روی سنتی در مسیرپیشبرد هدف غایی خود (تثبیت توسعه گرایانه پایه های نظام سیاسی) قرار ندارد و اگر جریان اصلاحی نمی تواند و یا نباید در موقعیت کنونی به هویت اصولی و اصیل خود در خواست اصلاح ساختار و بافت و عملکرد نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دامن زند؛ تداوم سیاست ورزی تحول خواهانه و توسعه گرایانه چه معنا و مفهوم و آینده ای خواهد داشت؟
الگوی ماندگاری که هاشمی رفسنجانی پیش روی ما قرار داد یک محتوای مشخص از سمت و سوی سیاست ورزی نیست (و یا صرفا این نیست)، بلکه نفس امر سیاست ورزی در شرایط مختلف و به ویژه اوج بحران هاست. خط سیری که سیاست ورزی هاشمی طی کرد، نشان دهنده ضرورت ایجاد تحول در امتداد و پیوند خطوط سیاست ورزی میانه روانه و اصلاح طلبانه می باشد. بر این اساس بهره گیری از پشتوانه ها، تجربه ها و الگوهای موثر سیاسی را نمی توان در تقلید و تداوم رفتارها جست و جو کرد، بلکه ضرورت های عرصه سیاسی موید لزوم بالا رفتن از تجربیات و سکوهای ساخته شده رهبران پیشین می باشد.
در شرایط امروز ایران سخن گفتن از ضرورت جایگزینی هاشمی و روش و منش وی با نیروهای سیاسی دیگر نمی تواند بازتاب دهنده ای جدی و راهبردی از ضرورت های جبهه های اصلاحات، اعتدال، تحول خواهی و توسعه گرایی باشد؛ بلکه نیروهای سیاسی موثر و توانمند می باید با گذر از گذشته و پشتوانه ساختن آن به طور مرتب و دائم الگوها و سیاست های نوین و پویایی را برگزینند. همان طور که گرته برداری غیر راهبردی از میانه روی سنتی در فضای سیاسی فعلی کشور منجر به از دست دادن موقعیت ها، فرصت ها و فضاهای مانور سیاسی می شود و رقیب تمامیت خواه را جری تر می سازد، خمودگی جریانات اصلاحی و اعتدالی در فقدان عملکرد فعال و جدی جهت تغییر و تحول فضای محدود شده سیاسی کشور نمی تواند آینده ای روشن پیش روی ایران قرار دهد.
حوادث یکی پس از دیگری از راه می رسند و در سایه توجیه نتوانستن و نگذاشتن، ظرفیت های درونی جامعه و نیروهای سیاسی می تواند به فرسایش رود و یا فقط درگیر حادثه های دفعی و مناسبات سیاسی موسمی شود. اینک در عصر پسا هاشمی، فقط جدیت در جمع بندی ها و بازاندیشی های تحلیلی مجدد و تلاش جهت ارایه راهبردها و برنامه های سیاسی نوین است که می تواند خط سیر رو به تحول سیاست ورزی خیرخواهانی چون هاشمی را در مسیرهای ضروری و متفاوت آینده قرار دهد و نیروهای سیاسی تحول خواه و توسعه گرا را به سمت موفقیت در اصلاح توسعه گرایانه ساختارها رهنمون سازد.

 

نظرات

تیتردو

گفتگو با علی برزگر، مسئول جمعیت امام علی بوشهر
نام جمعیت امام علی را همۂ ما حداقل یک بار شنیده ایم. دیدن هر روزۂ کودکان کار بر سر چهار راه ها یا در پارک ها باعث شده کمابیش با نام این تشکل مردم نهاد و فعالیت هایش آشنایی نسبی داشته باشیم. لینک کوتاه:
آرشیو

مقالات

امیر محقق
۷ کتاب با موضوع «شهر» که باید بخوانیم
سعید ربیعی
فساد سیاسی، جزئی یا نظام‌مند؟
ساره واعظی لقب
«آبی یا صورتی»؟
آتنا مرکزی
نقش زنان در افزایش سرمایه های اجتماعی
آتنا مرکزی
خشونت علیه زنان: خشونت علیه جامعه
ملوین کانر
فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است
سمیرا بهزادی
فتوت ایرانی در دوره ایلخانی
محسن رنانی
فردا اول خلقت است
حمیدموذنی
یازدهم سپتامبر مبدا جهان جدید
ناصر فکوهی ۶۶
پیکان: ظهور و سقوط یک «افتخار ملی»
آتنا مرکزی
تبعیض جنسیتی در کابینه دوازدهم
مهدی یسری
مفهوم برنامه ریزی فرهنگی
ستاره تناور
مدنیت،شهروندی و کنش های معطوف به اخلاق
محمد رضا فولادی
چرخه حیات تروریسم جهادی در خاورمیانه
کیتی رویف
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
محسن رنانی
جوانه‌های بلوغ در شمالِ جنوب
محمد فاضلی
کلنگ‌ها را غلاف کنید
نسرین ریاحی
مرزها در گام معلق لک لک ها
علی آتشی
جایی میان رمانس و خشونت
درک تامپسون
خودتان باشید
مهتا بذرافکن
چرا آب در ایران امنیتی شد؟
مسعود نیلی
در ضرورتِ کینه‌زدایی از سیاست
محمد فاضلی
باید خشمگین باشیم: بحران محیط زیست
تونی جات
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
بهروز غریب‌پور
معلق در فضا
آتنا مرکزی
سهم زنان از امید
زیگمونت باومن
سلامتی و نابرابری
حمید موذنی
استاد ایرانی و آسیب شناسی چاپلوسی اجتماعی در ایران
اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم
آشوب جهانی عشق
 
مصطفی ملکیان
در مصائب فقدان گفت و گو
حمید موذنی
کمدی اطلاع‌رسانی و تراژدی واقعیت خبر در ایران
مارگارت پکسن
صلح چیست؟
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی پیش رونده یا تدریجی
علی آتشی
آوار اندیشه های شریعتی برای ما
داوید لوبروتون
انسان شناسی رنج ودرد
حمید موذنی
جهان در گیر ودار یک حرف
محمدرضا فولادی
اصلاح طلبی در عصر پسا هاشمی
شهلا اعزازی
شکل نوین خانواده
مصطفی مهرآیین
تاملی بر فساد
مهتا بذرافکن
خشونت علیه زنان در محیط کار
آرشیو